Wednesday، September 10، 2008

بومی‌سازی یا خنثی‌سازی؟

در این چند روزه، اعتراضات به نحوه پذیرش دانشجویان بالا گرفته و اتفاقات عجیبی هم در قالب اجرای طرح موسوم به «بومی‌سازی» رخ داده است. ظاهرا دولت نهم در یک اقدام دفعی و ناگهانی، نوعی از سیستم سهمیه‌بندی را به اجرادرآورده که در نتیجه آن، شانس قبولی هر دانشجو در شهر خود بسیار بیشتر خواهد بود. طبعا اجرای چنین طرحی، نیازمند طرح در عرصه عمومی و گفت‌وگوی جدی درباره آن از سوی کارشناسان و مدیران فعلی و قبلی بود که به نظر می‌رسد، چنین اتفاقی رخ نداد است.

طبعا این رخداد از زوایای مختلف و توسط كارشناسان مسایل دانشگاهی قابل ارزیابی است. اما از منظر سیاسی، باور دارم و اصولا مأموریت دولت نهم را از ابتدا این می‌دانستم که نوعی از تغییرات ساختاری را پیگیری و محقق کند. این مأموریت اصلی را در سطح کلان «نابودی و تحقیر طبقه متوسط جدید» می‌دانم و فکر می‌کنم با توجه به ابعاد گسترده این پروژه، احمدی‌نژاد و حامیانش کارنامه خوبی به دست آورده‌اند. این مأموریت کلان، طبعا واجد زیرمجوعه‌ها و خرده مأموریت‌هایی هم هست که تغییر ساختاری و بافتاری دانشگاه‌ها (بعنوان بستر برآمدن اندیشه‌های سکولار و منتقد) از جمله مهمترین این زیرمجموعه‌هاست.

تا آنجا که می‌توانم تحلیل کنم، طرح «بومی‌سازی» جدی‌ترین گام در جهت رام‌سازی دانشگاه و از بین بردن بستر فعالیت و جنبش در این نهاد مهم اجتماعی است. «بومی‌سازی» باعث می‌شود بستر مهم گفت‌وگویی-حرکتی به نام «خوابگاه» عملا منتفی شود؛ حال آنکه تاکنون، خوابگاه‌هایی چون کوی دانشگاه یکی از نمادهای جدی اعتراضی و کنش ناراضیان بوده است.

اما در سطحی کلان‌تر، «بومی‌سازی» دانشگاه را تا سطح دبیرستان فرو می‌کاهد. چرا که عملا دانشجو در شهرهای بزرگ و در شرایط فقدان دانشجویانی که از پیرامون به مركز می‌آیند،به همان دانش‌آموزان سربه‌راهی فرو می‌كاهد كه بامدادان روی پدر و مادر را می‌بوسد، به دانشگاه می‌رود، عصر گپی با دوستان می‌زند و حداكثر كافی‌شاپ و سفره‌خانه و تئاتری می‌رود و غروب به خانه بازمی‌گردد. فقدان یا كاهش چشمگیر دانشجویان شهرستانی در تهران و شهرهای بزرگ، عملا آنها را از زندگی در محیط مدرن، بزرگ و واجد الگوهای ارزشی متفاوت با ساخت سنتی و محدود استان‌ها و شهرستان‌های محروم بازمی‌دارد و نارضایتی (به مثابه موتور محرك و انگیزشی حركت اعتراضی) را مانع می‌شود.

اثرات الگوی «بومی‌ساز» در شهرهای كوچك بسیار جدی‌تر است. كاهش میزان دانشجویانی كه با فرهنگی متفاوت از پایتخت و مناطق مركزی به این شهرها منتقل می‌شوند و الگوهایی غیرسنتی را در بین جوانان این مناطق برمی‌انگیزند، عملا ورود الگوهای مدرن به بخش مهمی از زندگی جامعه ایرانی را كند می‌سازد. حساسیت نسبت به فعالیت دانشگاه آزاد كه در ماه‌های اخیر بالا گرفته، از جمله از همین زاویه هم هست كه بسیاری از الگوهای محلی و سنت‌های منطقه‌ای را خدشه‌دار ساخته و گروه‌های مرجع تازه‌ای را شكل داده است.

نكته قابل توجه در این ماجرا، رضایت و همراهی قابل پیش‌بینی نهادهای سنتی جامعه از جمله نهاد «خانواده» با این پروژه است. طراحان الگوی «بومی‌ساز» جهت پیشبرد اهداف خود، از نقاط ضعف نهادهای اجتماعی سوءاستفاده می‌كنند و در این میان، علاقه خانواده‌ها به دركنار داشتن فرزندان خود -به‌ویژه دختران- از جمله ضعف‌هایی است كه مورد بهره‌برداری راهبران پروژه قرار گرفته است.
با تأمل در این نكات است كه می‌توان طرح «بومی‌سازی» را اقدامی مطالعه شده با هدف خنثی‌سازی نهاد دانشگاه دانست كه با برنامه‌ریزی و سازماندهی به میان آمده است؛ منتهی این برنامه‌ریزی و سازماندهی نه توسط دانشگاهیان و عناصر فعال در دانشگاه‌ها كه در نهادهای امنیتی و با هدف كاهش تأثیرگذاری دانشگاه بر ساخت اجتماعی صورت گرفته است. به بیان دیگر می‌توان گفت كه سیطره «پسینی-درمانی» نهادهای امنیتی بر دانشگاه، با اجرای این طرح حالت «پیشگیری» به خود گرفته است.