سه‌شنبه ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۰۹

90 و لذت جمعی ما...

الان که این مطلب را می نویسم، تعداد smsهای برنامه 90 از مرزدو میلیون گذشته است. عادل فردوسی پور خوشحال است و لابد آن 97 درصدی هم که بعنوان موافق رویکرد برنامه او رأی داده اند هم، از این حرکت جمعی خوشنودند.
«خشنودی» در حرکت جمعی، همواره مسأله ای کلیدی است. «خشنودی» یا به تعبیر دقیق تر، «رضایت» (و به تعبیر لیبرال آن، «لذت») فاکتوری است که در حرکت های جمعی ما ایرانیان، کمتر به آن توجه می شود.
لذت، رضایت، خشنودی و یا هر نام دیگری که بر این پدیده بگذاریم؛ چیزی نیست جز شکل گرفتن این احساس در نزد کنشگر که اولا خود را در حال «فعالیت» حس می کند، ثانیا این فعالیت را «مثبت» و «هدفمند» می یابد و ثالثا نوعی انرژی مثبت و برانگیزاننده ازفعالیت خود کسب می کند. این سه پارامتر بر روی هم و در کنار هم است که به کنشگر، لذت می بخشد.
طبعا، در عرصه اجتماعی کمتر کنشی است که بتواند برای گروهی گسترده چنین حس مشترکی را تولید کند و حتی اگر در مقاطعی، چنین کنشی حادث شود؛ بازه زمانی و عمر آن فعالیت، کوتاه و بسیار محدود خواهد بود. چنین است که معمولا در تحلیل روند مناسبات اجتماعی، کنش های همراه با «لذت جمعی» تأثیرگذار، اما بشدت کوتاه و گذرا هستند. این کنشها در عین حال، نوعی از «نیاز اجتماعی» هم هستند. در واقع، بدون کنش های لذت آفرین، نمی توان توقع چیزی بیش از «روزمرگی» و «انفعال» را از جامعه داشت.
بدون کنش های لذت آفرین، حتی آن نیروهایی که از آنها بعنوان کنشگر (فعال) سیاسی، اجتماعی و یا مدنی نام برده می شود؛ به روزمرگی می افتند. گویی، آنها نیز از باب اینکه باید فعالیت کنند، فعالیت می کنند. به عبارت دقیق تر، وقتی کنشگر سیاسی یا اجتماعی نتواند کنش خویش را با نوعی از «لذت جمعی» درآمیزد، عملا خود نیز دچار یأس، سرخوردگی و انفعال می شود و بتدریج، از متن کنشگری به حاشیه می گراید.
البته، هستند در این میان افراد، شخصیتها و حتی تشکیلاتی که می توانند علیرغم حاشیه نشینی عموم جامعه، همچنان در عرصه کنشگری باقی بمانند و ازکنش خویش هم لذت ببرند، اما اولا این افراد و تشکیلات، بسیار محدود و معدود هستند، ثانیا بشدت خطر فرسودگی آنها را تهدید می کند و ثالثا به دلیل ناتوانی در تولید «لذت جمعی» و به میدان کشاندن دیگران، در عمل کنشی خلاقانه و خارج از حلقه بسته و تکراری خویش، بروز نمی دهند.
نکته قابل تأمل (و شاید قابل ادعا) این است که با کمرنگ شدن دیدگاه های ایدئولوژیک در عرصه سیاسی و کاهش اعتبار الگوهایی از کنش سیاسی-اجتماعی که مشروعیت خویش را از «منابع نامحسوس» چون مذهب، حرکت تاریخی، مبارزات طبقاتی و نظایر آن کسب می کنند، بتدریج بر اهمیت الگوهایی از کنش سیاسی که بر منابع محسوس و عینی مشروعیت بخش تکیه داشته باشند، افزوده می شود و از همین منظر است که در شرایط کنونی، الگوهای لذت آفرین، واجد اهمیت و تأثیرگذاری بیشتری نسبت به دهه های قبل شده اند.
ماجرای اخیر برنامه 90 و حرکتی که در مقام حمایت از آن شکل گرفت، بدین معنا حرکتی لذت آفرین بود و از همین منظر هم، کنشی سیاسی تلقی می شود. گرچه عادل فردوسی پور، امشب با خواندن متنی [سفارشی؟] هر گونه برداشت سیاسی اپوزیسیون از آن را رد کرد؛ اما در مقام تحلیل جامعه شناختی، ماجرای اخیر در مقام کنشی سیاسی و علیه وضع موجود قابل تحلیل است.
البته در این میان می توان و باید پرسید: «آیا ازبین رفتن مرزهای کنش سیاسی و اختلاط آن با برنامه ای ورزشی، منطقی و پیش برنده است؟».
به عبارتی، آیا منطقی است که سطح تحمل ساختار سیاسی چنان پایین بیاید که برنامه ای ورزشی به پلاتفرم حرکت اعتراضی مخالفان سیاسی اش تبدیل شود؟ از آن طرف، آیا سطح مطالبه و آرمان نیروهای مخالف نیز باید چنان پایین بیاید که در آستانه خواب، به جای گوسفندان تعداد smsهای 90 را بشمارند و با دیدن رقمی چون دومیلیون، احساس لذت و راحتی کنند و بخسبند؟
ریشه ماجرا البته روشن است. انسداد کانال های ارتباطی برای بروز اعتراضات در سطح حکومت از یک سو، و ضعف یا فقدان نهادهای مدنی واجد توان کنشگری لذت آفرین در میان مخالفان از سوی دیگر، برنامه ای چون 90 را به یکی از معدود منافذ باقیمانده تبدیل می کند و طبعا باری بیش از توان آن را، بر دوش هایش می نشاند.
حتی اگر بپذیریم، برنامه ای چون 90 به دلیل نبود الگوهای بدیل و رقیب در حوزه های سیاسی، فرهنگی، مدنی و... باید بار آنها را بر دوش بکشد و از برنامه ای ورزشی تا سطح «صحنه رقابت سیاسی» فرا رود، نمی توان فراموش کرد که این «لذت جمعی» هم، همچون همه لذت های جمعی گذراست و بدون نهادهای مدنی و کانال های تأثیرگذار بر ساختارهای حقیق و حقوقی قدرت، بسرعت رو به خاموشی می نهد.
راستی! شما فکر می کنید 90 تا چند هفته دیگر می تواند در چنین سطحی بماند و چنین نقشی را ایفا کند؟