بعد از نمازجمعه پریروز، دوستانی از نو-نمازیها (این هم تعبیر جالبی است در مقابل جریان حاكم كه بی شباهت به «نو-نازیها» نیستند!)، میگفتند كه انتظار چنین گفتاری را از هاشمیرفسنجانی نداشتهاند. این نوع از تحلیل، در میان بازتابهای داخلی و خارجی خطبه جمعه هم دیده میشد. اما آیا واقعا هاشمیرفسنجانی، فراتر از انتظار و تعریفی كه از او سراغ داریم، گفت و كرد؟ پاسخ من به این پرسش، منفی است.در مقام استدلال، باید بگویم كه چهرهها و شخصیتهای سیاسی چون هاشمیرفسنجانی، میرحسین موسوی، ابراهیم یزدی و بهزاد نبوی (مثالها از باب نمونه است)، فراتر از تعریف و تعبیری كه مخاطب از آنها دارد، عمل میكنند. چرا كه آنان خودشان از جایگاه سیاسی-اجتماعی خودشان، تعریفی مشخص، متمایز و شخصی دارند كه آن تعریف، فراتر و بالاتر از تعاریف و تعابیر ناظران و حتی فعالان سیاسی همسو، قرار میگیرد.
از آنجا كه این بحث، تاحدودی تازه مینماید؛ ترجیح میدهم بهجای توضیح انتزاعی بر نمونه هاشمیرفسنجانی، بعنوان عالیترین و شاخصترین سیاستمداران از این جنس، متمركز شوم.
تعبیر من از رویكرد هاشمیرفسنجانی به عرصه سیاست، نگاه و رویكردی فراجناحی است. این فراجناحی بودن، نه به معنای معمول آن؛ بلكه به معنای خاصی است كه هاشمیرفسنجانی در قالب آن، عمل میكند. هاشمیرفسنجانی، شخصیتی فراجناحی است نه از این منظر كه ارتباط سیاسی، تشكیلاتی یا فكری با هیچیك از جناحها نداشته باشد؛ بلكه از این منظر، كه او خود را فراتر از همه جناحها میداند و شأن و جایگاه سیاسی كه خود برای خود قائل است، عمل كردن از موضع فرابازیگر با رعایت مصالحی كلان است.
این نوع از بازی، با درگذشت امامخمینی در نحوه عمل و رویكرد سیاسی هاشمیرفسنجانی آشكار شد. در واقع، اگر كسانی از دو جناح خود را شایسته قرار گرفتن در جایگاه جانشینی رهبر انقلاب در سال 68 مییافتند و از این میان، آیتالله خامنهای بر این كرسی نشست؛ هاشمیرفسنجانی از همان لحظه كه امام چشم از جهان فرو بست، خود را در جایگاه پدر و بازیگری فراتر از همه بازیگران سیاسی (و حتی مقام رهبری) شناخت و قرار داد. چنین بود كه در آن بحبوحه فقدان رهبر و در آن روزهای پرشور و مهنت، به جای آنكه خود مدعی ردای رهبری شود (كه میتوانست شود)، پا به میدان گذارد و با طرح روایت و شهادت به سود آیتالله خامنهای، گردوغبار را فرونشاند و چهرههایی چون آیتالله موسوی اردبیلی، موسوی خوئینیها و دیگرانی كه از جناح چپ برای مقام رهبری مطرح بودند، به حاشیه كشاند.
در ان روزهای تاریخی، عمل و رویكرد هاشمیرفسنجانی در چارچوب تقسیمبندیهای معمول سیاسی؛ عملی «راستگرایانه» و بهسود جریان محافظهكار (و بهاصطلاح آن روز، اسلام آمریكایی!) تحلیل میشد كه البته، استقبال غرب را نیز (بهدلیل حاشیه رفتن جریان چپ بعنوان علمدار شعار «مقابله با استكبار جهانی» در آن زمان) به همراه داشت.
اما اقدام هاشمیرفسنجانی از منظر خود او و تحلیلی كه میتوان از عملكرد سیاسیاش بهویژه بعد از درگذشت امام ارائه كرد، نه یك حركت جناحی و غربگرایانه كه اقدامی پدرانه برای گذشتن از بحران در آن شرایط بود كه فقدان طولانیمدت جایگاه رهبری نظام، میتوانست برای كشور و ساختار نوپا و شكننده تازه درآمده از جنگ 8 ساله، بحرانساز باشد.
بیش از این، درباره آن مرحله تاریخی توضیح نمیدهم كه العاقل یكفیه الاشاره!
موضع فرابازیگر و پدرانه هاشمیرفسنجانی اما تنها در پی بحران جانشینی امام نبود كه آشكار شد. او بار دیگر نیز به مقابله با جریان چپ برآمد؛ انتخابات مجلس ششم. زمانی كه تصور میكرد پیشرفت سریع روند اصلاحات از سوی خاتمی و حامیانش، دستهبندی و آرایش نیروهای مورد نظر امام را برهم میزند و در پوشش جناح چپ سابق و اصلاحطلبان لاحق، جریاناتی چون نهضت آزادی، ملی-مذهبیها، ملیگرایان، چپهای اوایل انقلاب و دگراندیشان لائیك میداندار فضای سیاست و ساحت فرهنگ شدهاند.
درواقع، همان نگرانی كه دیگران را از موضع «مقابله با استحاله نظام» به قتلهای زنجیرهای، حمله به كوی دانشگاه، ترور حجاریان و توقیف دستهجمعی مطبوعات وامیداشت؛ هاشمیرفسنجانی را نیز، نگران كرده بود. با این تفاوت، كه او همچنان به رویكرد امام در مبارزه سیاسی مبنی بر نفی خشونت و استفاده از سازوكارهای قانونی و دموكراتیك پایبند بود و بههمین دلیل هم، تمام قد به میدان انتخابات مجلس ششم وارد شد و با تحمل انبوه انتقادهای (بحق) گنجیها، عبدیها و باقیها كوشید روند اصلاحات دموكراتیك را كند و متوقف سازد.
در اینجا نیز، بهشكلی آشكار، عمل و اقدام هاشمیرفسنجانی در چارچوب تقسیمبندیهای معمول سیاسی به سود و در خدمت جریان راست بود. اما در نزد هاشمیرفسنجانی و تعریفی كه او از جایگاه سیاسی-اجتماعی خویش، بعنوان «بزرگتر نظام بعد از امام» دارد؛ آن اقدام، نه حركتی جناحی، كه مقابلهای با روند استحاله نظام و برهم خوردن آرایش سیاسی نیروهای درون نظام به سود غیرخودیها و دگراندیشان و تجدیدنظرطلبان بود.
روند بعدی تحولات اما، بتدریج هاشمیرفسنجانی را به این تحلیل و این واقعیت آشنا ساخت كه خطر اصلی برای نظام، از دست دادن مردم و حذف و بیاعتبار كردن ساختارها و اركان دموكراتیك جمهوری اسلامی است. این روند كه از انتخابات مجلس هفتم و حذف گسترده نیروهای اصلاحطلب آغاز شد، در ابتدا چندان هاشمیرفسنجانی را نگران نكرد. مجموعه حوادث و كشمكشهای انتخابات مجلس ششم آنقدر برای هاشمی و اطرافیانش ناگوار بود، كه چندان از ردصلاحیت گسترده طیف اصلی اصلاحطلبان نگران نباشد.
او حتی در انتخابات ریاستجمهوری نهم نیز، از موضع خود در مقابله با اصلاحطلبان رادیكال دست نكشید و علیرغم حضور دو نامزد از این جناح، تحت این عنوان كه «هیچیك از نامزدهای موجود در حد اداره كشور نیستند»، پا به میدان گذاشت. حركتی كه در صورت پیروزی، میتوانست جایگاه تضعیفشده هاشمیرفسنجانی بعنوان «نفر اول نظام بعد از امام» را ترمیم كند.
روند حوادث اما به گونهای دیگر رقم خورد. حملات تند احمدینژاد به هاشمی و شائبهها و ابهامات موجود در انتخابات كه او شكایتش را به نزد خدا برد، واقعیتی جدی از عرصه سیاسی را به روی هاشمی گشود. او بتدریج، هم نظام تازه را میشناخت و هم رفیق قدیمی را.
این دو شناخت، باعث شد تا با عزم جزم نامزد خبرگان رهبری شود و مهمتر از آن، بتدریج ادبیاتی صریحتر، شفافتر و نزدیكتر به جریانات دموكراسیخواه را در پیش بگیرد. خطبههای هاشمیرفسنجانی در این چهارسال، همگی مهم و خواندنی و نكتهدار بودهاند. گرچه خطابه اخیر، واجد اهمیت تاریخی است؛ اما ادامه منطقی روندی است كه هاشمیرفسنجانی پس از شناخت دوبارهاش از عرصه سیاسی و خطرهای پیشروی نظام، طی كرده است.
در خطابه اخیر، هاشمیرفسنجانی بار دیگر در جایگاه «بزرگتر نظام پس از امام» ایستاد. جایگاهی كه او، تنها خود را شایستهاش میداند و مجموعه حوادث اخیر هم، بر تعبیر او مهر تأیید میگذارد.
خطابه اخیر اما، شاید آخرین خطابه او در این موضع باشد. او پس از آن نامه تاریخی قبل از انتخابات، برای دومین بار درباره آینده نظام سیاسی با حاكمان كنونی اش اتمام حجت كرد. او این بار بصراحت گفت كه با ادامه این روند، «جمهوری اسلامی» نخواهیم داشت. پس، باید انتظار داشت كه هاشمی رفسنجانی از قالب درون نظام بیرون آید و آشكارا در صف «احیاگران جمهوری اسلامی» بایستد.
او البته هماكنون نیز در همین صف است و تا آن وقت كه در ساختار حاكم تحمل شود، از ابزارها و امكانات دراختیار خود سود خواهد جست؛ اما نه برای حفظ نظامی كه مانده، بلكه برای احیای نظامی كه فروافتاده است.
|