<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148</id><updated>2011-07-08T18:26:37.135+04:30</updated><category term='سیاست، انتخابات ریاست‌جمهوری، میرحسین موسوی'/><category term='انتخابات ریاست جمهوری، احمدی نژاد'/><category term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، سیدمحمد خاتمی'/><category term='فوتبال، افشین قطبی، پرسپولیس، خاتمی'/><category term='حجاب، سردار احمدی مقدم، کردان'/><category term='سیاست، آرایش نیروهای سیاسی، انتخابات ریاست جمهوری'/><category term='پرهام'/><category term='سیاست، فلسطین، جنبش زنان، نهضت آزادی، حسینیه ارشاد'/><category term='کامنت های من'/><category term='سیاست، روزنامه کارگزاران، مصاحبه ها، سپاه، سردار جعفر اسدی'/><category term='سیاست، مطبوعات، سپاه، سردار جعفر اسدی'/><category term='تأملات شخصی، دین، ابراهیم'/><category term='تأملات شخصی، لویاتان، جامعه مدنی'/><category term='جنبش سبز، زندان'/><category term='انتخابات ریاست جمهوری، مقام رهبری، روزنامه کیهان، حسین شریعتمداری'/><category term='سیاست، سپاه، سردار افشار، سردار ذوالقدر'/><category term='انسانیت'/><category term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، سیدمحمد خاتمی، محمدعلی رامین'/><category term='فوتبال، شیراز، مقاومت سپاسی'/><category term='رسانه ها، وبلاگ'/><category term='سیاست، احزاب، مؤتلفه اسلامی، بازار'/><category term='وبلاگ'/><category term='انتخابات رياست‌جمهوري، انقلاب اسلامي، شكاف نسل‌ها'/><category term='انتخابات ریاست‌جمهوری، حزب اعتمادملی'/><category term='سیاست، دولت، دانشگاه'/><category term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، خاتمی'/><category term='تأملات شخصی، تلویزیون، برنامه 90'/><category term='داستانک، اجتماعی'/><category term='انتخابات ریاست جمهوری، عبدالله نوری'/><category term='فوتبال، شیراز، غلامحسین پیروانی، محمد عباسی، برق، مقاومت'/><category term='رسانه‌ها، خبرگزاری فارس، نهضت آزادی ایران، ابراهیم یزدی، عباس عبدی'/><category term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، وحدت ملی، علی لاریجانی، ناطق نوری'/><category term='آرایش نیروهای سیاسی، قالیباف، علی حق، محمد قوچانی'/><category term='سیاست، نخبگان، روزنامه اعتماد'/><category term='سیاست، فوتبال، داربی'/><category term='رسانه ها، شهروند امروز، محمد قوچانی'/><category term='سیاست، فلسطین، خشونت'/><category term='شیراز'/><category term='انتخابات ریاست جمهوری، خاتمی، میرحسین موسوی'/><category term='آرايش نيروهاي سياسي، هاشمي‌رفسنجاني، جمهوري اسلامي'/><category term='سیاست، حاكمیت یكدست، احمد جنتی'/><category term='وضع حال'/><category term='مطبوعات، ياس نو'/><category term='تأملات شخصی، فرهنگی، هالیوود، گلشیفته فراهانی'/><category term='سیاست، دانشگاه، دفتر تحکیم وحدت'/><category term='جامعه، دین، روزه دای'/><category term='سیاست، علی كردان، شهروند امروز، محمد قوچانی'/><category term='حرف زدن با خود به صدای بلند'/><category term='سیاست،رسانه ها، خبرگزاری فارس، VOA، ابراهیم یزدی،عباس عبدی'/><category term='سیاست، رسانه ها، فیلترینگ، نئونازی ها'/><category term='مطبوعات، گل‌آقا'/><category term='مطبوعات، روزنامه کارگزاران، فلسطین'/><category term='جامعه، جوانان، سبك زندگی'/><category term='سیاست، احمدی نژاد'/><category term='حرف زدن با خود به صدای بلند، پرهام'/><category term='رسانه ها، سینما، فیلم کنعان'/><category term='رسانه ها، روزنامه کارگزاران، عبدالرضا تاجیک'/><category term='سیاست، انتخابات آمریکا، اوباما، استیضاح کردان'/><category term='دانشگاه، طرح بومی‌سازی'/><category term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، آرایش نیروهای سیاسی، سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی'/><category term='انتخابات رياست‌جمهوري، ميرحسين موسوي، حرف زدن با خود به صداي بلند'/><category term='زندان'/><category term='سیاست، ولایت فقیه'/><category term='نگاه دیگران، امین بزرگیان، سیگار'/><category term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، قالیباف'/><category term='روزمرگی، جبهه مشاركت'/><category term='فوتبال، پرسپولیس، افشین قطبی'/><category term='فوتبال، شیراز، برق شیراز'/><title type='text'>صمیمانه تر</title><subtitle type='html'>نوشته‌های این‌سو و آن‌سوی محمد جواد روح</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>72</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2444969638662811172</id><published>2009-09-21T12:17:00.001+04:30</published><updated>2009-09-21T12:20:20.970+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زندان'/><title type='text'>مؤمنانه دربند</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بازداشت برادر بزرگمان، &lt;a href="http://noorani.blogfa.com/"&gt;حسین&lt;/a&gt;، ما را در درستی راهی كه پیموده‌ایم، مطمئن‌تر ساخت. ثبات قدم، ایمان و باور او، البته بیش از همه ما بود. شاید از این رو هم، در مقاطعی چون دوماهه اخیر كه تحلیل‌ها و راهبردهایمان متفاوت بود، او همچنان فعال و مؤثر در راه پیشین ماند و ادامه داد.&lt;br /&gt;آزادگی‌اش را تبریك و بردباری‌اش را آرزو دارم؛ گرچه به آن، مطمئنم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2444969638662811172?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2444969638662811172/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2444969638662811172'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2444969638662811172'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='مؤمنانه دربند'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3111312898955856467</id><published>2009-08-02T19:07:00.006+04:30</published><updated>2009-08-09T08:29:49.512+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز، زندان'/><title type='text'>نوشيم كه از ميكده‌ها باب گشودند</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;50 روزی از بازداشت‌تان می گذرد و تاکنون، چیزی ننوشته‌ام. چیزی نبود که بنویسم. از بزرگواری‌تان؟ از پشت پا زدنتان به جیفه پست دنیوی؟ از ایستادگی‌تان؟ از پایمردی‌تان؟ از خاطره‌های زنده‌ام با یکایک شما؟ شما را چه نیاز به توصیف؟ مخصوصا آنها که بیش از دیگران، دوستشان دارم از باب ارتباط عاطفی، سابقه دوستی یا گفت‌وگویی کوتاه و یا خواندن مقاله‌ای گویا. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نامشان کافی است و بی‌نیاز از توصیف: تاج‌زاده، حجاریان، خدایاری، رمضان‌زاده، سلیمانی، میردامادی، بهزاد نبوی، تاجرنيا، صفایی‌فراهانی، کیان تاجبخش، عطریانفر، عباس کوشا، شیرکوند، سعید شریعتی، محمد قوچانی، زیدآبادی، سحرخيز و نيز همكاران سابقی چون مهسا امرآبادی و مسعود باستانی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نامهاتان از شمار، بیرون است؛ وصفتان که جای خود دارد. شما نیستید و طایفه شرک همچنان به خود می‌لرزد. و براستی، آنکه بر ایمان خویش نلرزد و هر پرده‌ای بدرد؛ چه راهی جز لرزیدن مدام دارد؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مگر اینان، همان‌ها نیستند که تا دیروز، تا قبل از بازداشت شمایان نام «م-ت» (مصطفی تاج‌زاده)ها و «ب-ن»(بهزاد نبوی) ها و «س-ح» (سعید حجاریان) ها را در پس پشت هر ماجرایی می‌دیدند و شبی را آرزو می‌کردند که شمایان را دربند ببینند و سر راحت بر بالین بگذارند؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پس، چه شد؟ 50 روز است که دربند هستید و آنها، ده برابر و صد برابر آن روزها که شما روی مغزشان راه می‌رفتید؛ بر جای خویش می‌لرزند و از هرچه رنگ و بوی ایمان و حقیقت و انسانیت می‌دهد، می‌هراسند. از سبزی درخت، از نوای الله اکبر، از نمازجمعه، از گردهم آمدن در خیابان، از دعای توسل، از ترحیم، از تجلیل و در صدر همه، از توحید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شما اما در گوشه سلول های خویش، با کسی خلوت کرده‌اید که همه داشته‌های آنان در برابرش، به عطسه بزی و پشم گوسفندی نمی‌ارزد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شما با کسی هم‌صحبت و همنشین شده‌اید که نمرود را با مگسی و فرعون و لشکریانش را به عصای پیرمردی از میان برد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شما آن كسی را با خويش داريد كه اين طايفه شرك و كفر و تزوير؛ حال كه مردم را در برابر خويش می‌بيند، می‌كوشد با متصل نشان دادن خود به او، خويش را مشروع بداند و از اين مشروعيت به آن ديگری هم، تنفيذ می‌كند؛ غافل از اينكه يدالله مع‌الجماعه و نيز؛ والله خيرالماكرين!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;راستی! بگویم برایتان که در این روزها که شما دربند هستید و آزادگی‌تان را بیش از همیشه فریاد می‌کنید؛ چه‌ها دیده‌ایم و حس کرده‌ایم؟ در یک کلمه، باید بگویمتان که تاریخ از برابر چشمانمان رژه رفت. شیرینی برادری انقلابی در تظاهرات سبز و نماز عاشورایی در جمعه تهران، تجربه‌ای بود که حس کردن و لمس کمردن و نفس کشیدن در فضای آن؛ از پس دهه‌ها و سده‌ها، سعادتی می‌طلبيد كه در این 50 روز نصیب ما شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اين تجربه‌ای بود كه شما نداشتيد و نكرديد؛ ما اما اين طعم را چشيديم. آن طرف ديوار هم، البته طعمی ديگر دارد. طعمی را كه چشيدن آن، حال و در عصر مقاومت، ديگر گسستن و گفتن و شكستن را ‌برنمی‌تابد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شما بزرگان و اهل فكر كه نيازی به تحليل نوشتن و گفتن امثال من نداريد. خود نيك می‌دانيد كه دوره اصلاحات تمام شده؛ چه اين‌‌سو و چه آن‌سوی ديوار. ما در اين‌سو چشيديم و فهميديم و مست شديم؛ شما هم، جامه بنوشيد كه در ميكده‌ها بگشادند!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3111312898955856467?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3111312898955856467/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/08/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3111312898955856467'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3111312898955856467'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='نوشيم كه از ميكده‌ها باب گشودند'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2419360515570788225</id><published>2009-07-19T15:46:00.007+04:30</published><updated>2009-07-19T17:20:48.383+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آرايش نيروهاي سياسي، هاشمي‌رفسنجاني، جمهوري اسلامي'/><title type='text'>هاشمی رفسنجانی؛ همانی كه هميشه بود</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SmMWRmBc4ZI/AAAAAAAAAGY/VjOSg5_3bCM/s1600-h/hashemi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5360152473021243794" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 133px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SmMWRmBc4ZI/AAAAAAAAAGY/VjOSg5_3bCM/s200/hashemi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعد از نمازجمعه پریروز، دوستانی از نو-نمازی‌ها (این هم تعبیر جالبی است در مقابل جریان حاكم كه بی شباهت به «نو-نازی‌ها» نیستند!)، می‌گفتند كه انتظار چنین گفتاری را از هاشمی‌رفسنجانی نداشته‌اند. این نوع از تحلیل، در میان بازتاب‌های داخلی و خارجی خطبه جمعه هم دیده می‌شد. اما آیا واقعا هاشمی‌رفسنجانی، فراتر از انتظار و تعریفی كه از او سراغ داریم، گفت و كرد؟ پاسخ من به این پرسش، منفی است.&lt;br /&gt;در مقام استدلال، باید بگویم كه چهره‌ها و شخصیت‌های سیاسی چون هاشمی‌رفسنجانی، میرحسین موسوی، ابراهیم یزدی و بهزاد نبوی (مثال‌ها از باب نمونه است)، فراتر از تعریف و تعبیری كه مخاطب از آنها دارد، عمل می‌كنند. چرا كه آنان خودشان از جایگاه سیاسی-اجتماعی خودشان، تعریفی مشخص، متمایز و شخصی دارند كه آن تعریف، فراتر و بالاتر از تعاریف و تعابیر ناظران و حتی فعالان سیاسی همسو، قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;از آنجا كه این بحث، تاحدودی تازه می‌نماید؛ ترجیح می‌دهم به‌جای توضیح انتزاعی بر نمونه هاشمی‌رفسنجانی، بعنوان عالی‌ترین و شاخص‌ترین سیاستمداران از این جنس، متمركز شوم.&lt;br /&gt;تعبیر من از رویكرد هاشمی‌رفسنجانی به عرصه سیاست، نگاه و رویكردی فراجناحی است. این فراجناحی بودن، نه به معنای معمول آن؛ بلكه به معنای خاصی است كه هاشمی‌رفسنجانی در قالب آن، عمل می‌كند. هاشمی‌رفسنجانی، شخصیتی فراجناحی است نه از این منظر كه ارتباط سیاسی، تشكیلاتی یا فكری با هیچ‌یك از جناح‌ها نداشته باشد؛ بلكه از این منظر، كه او خود را فراتر از همه جناح‌ها می‌داند و شأن و جایگاه سیاسی كه خود برای خود قائل است، عمل كردن از موضع فرابازیگر با رعایت مصالحی كلان است.&lt;br /&gt;این نوع از بازی، با درگذشت امام‌خمینی در نحوه عمل و رویكرد سیاسی هاشمی‌رفسنجانی آشكار شد. در واقع، اگر كسانی از دو جناح خود را شایسته قرار گرفتن در جایگاه جانشینی رهبر انقلاب در سال 68 می‌یافتند و از این میان، آیت‌الله خامنه‌ای بر این كرسی نشست؛ هاشمی‌رفسنجانی از همان لحظه كه امام چشم از جهان فرو بست، خود را در جایگاه پدر و بازیگری فراتر از همه بازیگران سیاسی (و حتی مقام رهبری) شناخت و قرار داد. چنین بود كه در آن بحبوحه فقدان رهبر و در آن روزهای پرشور و مهنت، به جای آنكه خود مدعی ردای رهبری شود (كه می‌توانست شود)، پا به میدان گذارد و با طرح روایت و شهادت به سود آیت‌الله خامنه‌ای، گردوغبار را فرونشاند و چهره‌هایی چون آیت‌الله موسوی اردبیلی، موسوی خوئینی‌ها و دیگرانی كه از جناح چپ برای مقام رهبری مطرح بودند، به حاشیه كشاند.&lt;br /&gt;در ان روزهای تاریخی، عمل و رویكرد هاشمی‌رفسنجانی در چارچوب تقسیم‌بندی‌های معمول سیاسی؛ عملی «راستگرایانه» و به‌سود جریان محافظه‌كار (و به‌اصطلاح آن روز، اسلام آمریكایی!) تحلیل می‌شد كه البته، استقبال غرب را نیز (به‌دلیل حاشیه رفتن جریان چپ بعنوان علمدار شعار «مقابله با استكبار جهانی» در آن زمان) به همراه داشت.&lt;br /&gt;اما اقدام هاشمی‌رفسنجانی از منظر خود او و تحلیلی كه می‌توان از عملكرد سیاسی‌اش به‌ویژه بعد از درگذشت امام ارائه كرد، نه یك حركت جناحی و غربگرایانه كه اقدامی پدرانه برای گذشتن از بحران در آن شرایط بود كه فقدان طولانی‌مدت جایگاه رهبری نظام، می‌توانست برای كشور و ساختار نوپا و شكننده تازه درآمده از جنگ 8 ساله، بحران‌ساز باشد.&lt;br /&gt;بیش از این، درباره آن مرحله تاریخی توضیح نمی‌دهم كه العاقل یكفیه الاشاره!&lt;br /&gt;موضع فرابازیگر و پدرانه هاشمی‌رفسنجانی اما تنها در پی بحران جانشینی امام نبود كه آشكار شد. او بار دیگر نیز به مقابله با جریان چپ برآمد؛ انتخابات مجلس ششم. زمانی كه تصور می‌كرد پیشرفت سریع روند اصلاحات از سوی خاتمی و حامیانش، دسته‌بندی و آرایش نیروهای مورد نظر امام را برهم می‌زند و در پوشش جناح چپ سابق و اصلاح‌طلبان لاحق، جریاناتی چون نهضت آزادی، ملی-مذهبی‌ها، ملی‌گرایان، چپ‌های اوایل انقلاب و دگراندیشان لائیك میدان‌دار فضای سیاست و ساحت فرهنگ شده‌اند.&lt;br /&gt;درواقع، همان نگرانی كه دیگران را از موضع «مقابله با استحاله نظام» به قتل‌های زنجیره‌ای، حمله به كوی دانشگاه، ترور حجاریان و توقیف دسته‌جمعی مطبوعات وامی‌داشت؛ هاشمی‌رفسنجانی را نیز، نگران كرده بود. با این تفاوت، كه او همچنان به رویكرد امام در مبارزه سیاسی مبنی بر نفی خشونت و استفاده از سازوكارهای قانونی و دموكراتیك پایبند بود و به‌همین دلیل هم، تمام قد به میدان انتخابات مجلس ششم وارد شد و با تحمل انبوه انتقادهای (بحق) گنجی‌ها، عبدی‌ها و باقی‌ها كوشید روند اصلاحات دموكراتیك را كند و متوقف سازد.&lt;br /&gt;در اینجا نیز، به‌شكلی آشكار، عمل و اقدام هاشمی‌رفسنجانی در چارچوب تقسیم‌بندی‌های معمول سیاسی به سود و در خدمت جریان راست بود. اما در نزد هاشمی‌رفسنجانی و تعریفی كه او از جایگاه سیاسی-اجتماعی خویش، بعنوان «بزرگتر نظام بعد از امام» دارد؛ آن اقدام، نه حركتی جناحی، كه مقابله‌ای با روند استحاله نظام و برهم خوردن آرایش سیاسی نیروهای درون نظام به سود غیرخودی‌ها و دگراندیشان و تجدیدنظرطلبان بود.&lt;br /&gt;روند بعدی تحولات اما، بتدریج هاشمی‌رفسنجانی را به این تحلیل و این واقعیت آشنا ساخت كه خطر اصلی برای نظام، از دست دادن مردم و حذف و بی‌اعتبار كردن ساختارها و اركان دموكراتیك جمهوری اسلامی است. این روند كه از انتخابات مجلس هفتم و حذف گسترده نیروهای اصلاح‌طلب آغاز شد، در ابتدا چندان هاشمی‌رفسنجانی را نگران نكرد. مجموعه حوادث و كشمكش‌های انتخابات مجلس ششم آنقدر برای هاشمی و اطرافیانش ناگوار بود، كه چندان از ردصلاحیت گسترده طیف اصلی اصلاح‌طلبان نگران نباشد.&lt;br /&gt;او حتی در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم نیز، از موضع خود در مقابله با اصلاح‌طلبان رادیكال دست نكشید و علیرغم حضور دو نامزد از این جناح، تحت این عنوان كه «هیچ‌یك از نامزدهای موجود در حد اداره كشور نیستند»، پا به میدان گذاشت. حركتی كه در صورت پیروزی، می‌توانست جایگاه تضعیف‌شده هاشمی‌رفسنجانی بعنوان «نفر اول نظام بعد از امام» را ترمیم كند.&lt;br /&gt;روند حوادث اما به گونه‌ای دیگر رقم خورد. حملات تند احمدی‌نژاد به هاشمی و شائبه‌ها و ابهامات موجود در انتخابات كه او شكایتش را به نزد خدا برد، واقعیتی جدی از عرصه سیاسی را به روی هاشمی گشود. او بتدریج، هم نظام تازه را می‌شناخت و هم رفیق قدیمی را.&lt;br /&gt;این دو شناخت، باعث شد تا با عزم جزم نامزد خبرگان رهبری شود و مهمتر از آن، بتدریج ادبیاتی صریح‌تر، شفاف‌تر و نزدیك‌تر به جریانات دموكراسی‌خواه را در پیش بگیرد. خطبه‌های هاشمی‌رفسنجانی در این چهارسال، همگی مهم و خواندنی و نكته‌دار بوده‌اند. گرچه خطابه اخیر، واجد اهمیت تاریخی است؛ اما ادامه منطقی روندی است كه هاشمی‌رفسنجانی پس از شناخت دوباره‌اش از عرصه سیاسی و خطرهای پیش‌روی نظام، طی كرده است.&lt;br /&gt;در خطابه اخیر، هاشمی‌رفسنجانی بار دیگر در جایگاه «بزرگتر نظام پس از امام» ایستاد. جایگاهی كه او، تنها خود را شایسته‌اش می‌داند و مجموعه حوادث اخیر هم، بر تعبیر او مهر تأیید می‌گذارد.&lt;br /&gt;خطابه اخیر اما، شاید آخرین خطابه او در این موضع باشد. او پس از آن نامه تاریخی قبل از انتخابات، برای دومین بار درباره آینده نظام سیاسی با حاكمان كنونی اش اتمام حجت كرد. او این بار بصراحت گفت كه با ادامه این روند، «جمهوری اسلامی» نخواهیم داشت. پس، باید انتظار داشت كه هاشمی رفسنجانی از قالب درون نظام بیرون آید و آشكارا در صف «احیاگران جمهوری اسلامی» بایستد.&lt;br /&gt;او البته هم‌اكنون نیز در همین صف است و تا آن وقت كه در ساختار حاكم تحمل شود، از ابزارها و امكانات دراختیار خود سود خواهد جست؛ اما نه برای حفظ نظامی كه مانده، بلكه برای احیای نظامی كه فروافتاده است.&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2419360515570788225?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2419360515570788225/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2419360515570788225'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2419360515570788225'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='هاشمی رفسنجانی؛ همانی كه هميشه بود'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SmMWRmBc4ZI/AAAAAAAAAGY/VjOSg5_3bCM/s72-c/hashemi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4191021998763952085</id><published>2009-06-20T16:00:00.000+04:30</published><updated>2009-06-20T16:09:46.928+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حرف زدن با خود به صدای بلند'/><title type='text'>امروز 30 خرداد است</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;امروز 30 خرداد است. تاریخ تکراری کمیک خواهد داشت؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4191021998763952085?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4191021998763952085/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/06/30.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4191021998763952085'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4191021998763952085'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/06/30.html' title='امروز 30 خرداد است'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3538248888687305220</id><published>2009-06-16T09:04:00.006+04:30</published><updated>2009-06-16T14:31:23.325+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات رياست‌جمهوري، انقلاب اسلامي، شكاف نسل‌ها'/><title type='text'>شكاف نسل‌ها پر شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SjdqlCI-qaI/AAAAAAAAAGA/PPSjWKRQHY8/s1600-h/azadi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5347860266987989410" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 262px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SjdqlCI-qaI/AAAAAAAAAGA/PPSjWKRQHY8/s400/azadi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/Sjc0ZqgXLVI/AAAAAAAAAFw/PsmxYMo24uU/s1600-h/84.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اواخر پاییز پارسال بود كه دو دوست عزیزم، سراج‌الدین میردامادی و معصومه ناصری، برای طرح ابتكاری رادیو زمانه به تهران آمدند و سراغ مرا هم گرفتند. طرحشان این بود كه به‌مناسبت 30 سالگی پیروزی انقلاب اسلامی، با 30 ساله‌های امروز گفت‌وگو كنند و كارنامه انقلاب و نظام برآمده از آن را به بحث گذارند. این دو دوست لطف كردند و مرا هم در فهرست مصاحبه‌شوندگان خود قرار دادند. یك مصاحبه صوتی-تصویری؛ كه انصافا خوب هم از آب درآمد. متأسفانه، به‌دلیل مسایل و اختلافات شكل‌گرفته در رادیو زمانه، آن برنامه و مصاحبه‌ها منتشر نشد. اما در عوض، بهانه‌ای شد برای شروع این مطلب!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بحث اصلی آن گفت‌وگو، این بود كه آیا جوانان امروز از اقدام پدرانشان در سال 57 دفاع می‌كنند و یا آنكه، زیر سؤالش می‌برند. نمی‌دانم سایر مصاحبه‌شوندگان به این پرسش و سایر پرسش‌هایی كه ذیل آن مطرح شد، چه پاسخی داده‌اند؛ اما من شخصا به‌شكلی صریح، جدی و حتی متعصبانه به دفاع از انقلاب اسلامی و حتی رخدادی چون تسخیر سفارت آمریكا پرداختم. با این حال، تأكید كردم كه انقلاب‌اسلامی، خیلی زود از ذات اخلاقی، انسانی و آزادیخواهانه خود منحرف شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در آن گفت‌وگو بصراحت مطرح كردم كه برگزاری انتخاباتی تك‌گزینه‌ای برای تعیین نظام برآمده از انقلاب توسط امام‌خمینی، اولین انحراف جدی از انقلاب‌اسلامی بود كه بستر نخستین چندگانگی‌ها و چندپارگی‌ها میان نخبگان، سازمان‌های سیاسی و حامیان اجتماعی آنها را در پی آورد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گرچه آن انتخابات -و به‌عبارتی رفراندوم- به‌دلیل پایگاه اجتماعی و بی‌بدیل امام‌خمینی، به‌سرعت و سهولت با نتیجه مطلوب رهبر انقلاب و آرای 98 درصدی مردم همراه شد، اما در ماهیت امر و انحرافی بودن اقدام انجام‌شده، تفاوتی شكل نداد.اكنون و از پس 30 سال، تبعات آن انحرافات در ساختار سیاسی برآمده از انقلاب پاك اسلامی57، آشكارتر از همیشه پیش‌روی ملت ایران است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شكل گرفتن نهادی غیرپاسخگو كه خود را بی‌مهار، فراتر از قانون و در حد و اندازه پروردگار دوعالم می‌بیند و می‌یابد، انحرافی‌ترین انحراف از انقلاب اسلامی است كه به‌تبع آن، فساد ناشی از قدرت بی‌مهار در همه اركان قدرت لانه می‌كند و حال با انتخابات اخیر، در انتخابی‌ترین ركن قدرت نیز خودنمایی می‌كند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تداوم انحرافات از انقلاب‌اسلامی و ناسپاسی آشكار در قبال بزرگترین رأی‌اعتماد ملت به نظام سیاسی (از سال 58 تاكنون)، نه تنها شكاف ملت-دولت را به نقطه تقابل رسانده‌؛ كه نظام را در برابر انقلاب قرار داده‌است.به‌عبارت دقیق‌تر، اگر تاكنون از شكاف‌های استبداد-آزادی، راست-چپ، دموكراسی‌خواهی-اقتدارگرایی، زن-مرد، دین‌اجتماعی- سكولاریسم و شكاف نسل‌ها سخن گفته می‌شد؛ امروز بصراحت می‌توان شكاف انقلاب-نظام را تعریف و مصادیق نظری و عملی آن را احصا كرد و برشمرد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حتی در این میان، می‌توان گامی فراتر گذاشت و مدعی شد كه شكاف انقلاب-نظام، به پر شدن برخی شكاف‌های دیگر انجامیده است كه شكاف نسل‌ها، در رأس آنهاست. امروز براحتی می‌توان در صفوف میلیونی معترضان انتخابات اخیر، جوانان و پیران بسیاری را مشاهده كرد كه در كنار هم، رایحه روزهای انقلاب 57 را از پس سال‌ها پلشتی و كژروی استشمام می‌كنند. پیران نوستالژی روزگار از دست‌رفته را زنده می‌كنند و جوانان آشكارا، با گوشت و پوست خویش حقانیت و ضرورت انقلاب 57 را لمس و درك می‌كنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این دستاورد سترگ، بر همگان مبارك!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعدالتحرير: &lt;a href="http://eistgah.blogfa.com/post-254.aspx"&gt;گزارش جالب رضا ولی‌زاده درباره شعارهای راهپيمايی ديروز&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3538248888687305220?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3538248888687305220/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/06/blog-post_16.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3538248888687305220'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3538248888687305220'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/06/blog-post_16.html' title='شكاف نسل‌ها پر شد'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SjdqlCI-qaI/AAAAAAAAAGA/PPSjWKRQHY8/s72-c/azadi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5150348120407743237</id><published>2009-06-04T00:10:00.004+04:30</published><updated>2009-06-04T01:22:42.126+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات ریاست جمهوری، احمدی نژاد'/><title type='text'>مایلی کهنیسم</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آنچه احمدی نژاد در مناظره امشب از خود بروز داد؛ چیزی جز تکرار رفتار دو ماه قبل محمد مایلی کهن در عرصه ورزش نبود.&lt;br /&gt;کسی که چون جایگاه و وزنی در حد پستی که اشتغال کرده؛ نداشته و ندارد و صرفا بر مبنای اتفاقات و روابط به آن موقعیت رسیده بود، وقتی دریافت امکانی برای تداوم حضور در ان پست ندارد، کوشید همگان را همراه با خود به قعر بکشد و آنها را لجن مال کند. از قلعه نوعی تا فیروز کریمی و فدراسیون فوتبال و افشین قطبی، همگان چند روزی سوژه جناب درحال سقوط بودند و در پایان هم، نظر کلی جامعه و کارشناسان نوعی ابراز نگرانی از سلامت جسمی و روانی محمد مایلی کهن بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مایلی کهنیسم، اما با گفتار و رفتار امشب احمدی نژاد به نقطه اوج خود رسید. کسی که در این چهارسال، هیچگاه در قد و قواره رییس جمهور ایران نبود، حال که به روز خداحافظی رسیده؛ می کوشد همزمان با سقوط خود، دیگران را هم لجن مال کند و به زعم خود، بی اعتبار کند. در این لجن مال کردن، بین امام و هاشمی رفسنجانی و خاتمی و میرحسین موسوی و ناطق نوری و زهرا رهنورد و محسن صفایی فراهانی و فائزه رفسنجانی و دهها تن دیگر که لابد وقتش اجازه نداد نامشان را ببرد، فرقی قائل نمی شود.&lt;br /&gt;مایلی کهنیسم احمدی نژاد اما در روزهای آینده هم ادامه می یابد. رییس دولتی که چنین افسارگسیخته علیه چهره های باسابقه و خوشنام سیاسی و اجرایی کشور اتهام زنی می کند؛ نشان می دهد که اولا، امیدی نسبت به ادامه حمایت های خاص از خود برای بقا در قدرت ندارد و اعتمادبه نفس خود را کاملا از دست داده است. ثانیا، چنین فردی به حامیانش اعم از شبه نظامیان، گروههای فشار، رسانه های رسمی و غیررسمی، شبنامه نویسان، مداحان و... اجازه می دهد از هر ابزاری علیه مخالفانش استفاده کنند و حتی دست به خشونت عریان بزنند.&lt;br /&gt;برای مقابله با مایلی کهنیسم احمدی نژاد، باید همان راه و رویه ای را در پیش گرفت که قلعه نویی و قطبی و حتی فیروز کریمی در برابر مایلی کهن از خود بروز دادند. همان رفتاری که امشب هم، از مهندس موسوی دیده شد. تأکید بر مواضع ایجابی، دوری از واکنش های احساسی، خودداری از گشودن عرصه به روی خشونت و رفتاری توأم با اعتمادبه نفس کامل، رفتار درستی است که میرحسین امشب از خود بروز داد.&lt;br /&gt;روزهای آینده، روزهای حساسی است که باید با هوشمندی و درایت گام های آخر مبارزه ملی خود را به سوی پیروزی و ساقط کردن مایلی کهنیسم برداریم.&lt;br /&gt;اندکی صبر؛ سحر نزدیک است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5150348120407743237?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/5150348120407743237/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/06/blog-post_04.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5150348120407743237'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5150348120407743237'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/06/blog-post_04.html' title='مایلی کهنیسم'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5914270487982043329</id><published>2009-06-01T11:57:00.000+04:30</published><updated>2009-06-01T12:01:21.338+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات رياست‌جمهوري، ميرحسين موسوي، حرف زدن با خود به صداي بلند'/><title type='text'>امان از این روبان‌های سبز</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;این یك روایت است.&lt;br /&gt;روایت یك پیاده‌روی عصرگاهی.&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;این روزها فرصتی است برای نگاه كردن به دورو برمان. كوچه و خیابان دیدنی است. البته كسانی را كه تمایلی به دیدن آنچه اطرافشان می‌گذرد، ندارند؛ باید مستثنی كرد. اما برای آنان كه مخالف جریان حاكم و نامزد رسمی هستند؛ به ویژه آنان كه دل در گرو پیروزی میرحسین موسوی دارند، فرصت دیدن و لذت بردن مهیاست. شال‌های سبز رنگ، شیشه‌های پوستر زده، جوانان پر هیجان و نگاه‌های امیدوار، اما نگران از شعبده‌های در آستین؛ هر ناظری را به دیدن می‌خواند. اینجاست كه رفتن همان رسیدن است. باید رفت و رفت، دید و دید و طعم این روزهای قشنگ را چشید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پریروز، حوالی غروب، فرصتی بود برای من كه چنین لذتی را و چنین فضایی را تجربه‌ كنم. راهی خانه بودم كه دفتر ستاد میرحسین موسوی در نزدیكی میدان جمهوری نظرم را جلب كرد. داخل شدم. سلام و علیكی و حال و احوالی. مسوول ستاد می‌گفت: «فضا خیلی خوب است. مردم سر می‌زنند، پوستر و تراكت می‌برند و كاملا با رویكرد مهندس همراهی نشان می‌دهند». مرد میانسال البته شكایت داشت از حجم بالای درخواست برای شال و روبان سبز. می‌گفت: «هر روز می‌آوریم و تمام می‌كنیم ».&lt;br /&gt;از جمهوری كه وارد رودكی شدم، تقریبا پشت شیشه همه مغازه‌ها، پوسترهای میرحسین موسوی دیده می‌شد. این، برای امثال من كه در دوره قبل با همین شعارها و آرمان‌ها حامی نامزدی دكتر مصطفی معین بودیم و تا یكی دو روز مانده به انتخابات، هیچ تصویری از او بر در و دیوار ندیده بودیم؛ شعف‌انگیز و امیدوارکننده است.&lt;br /&gt;جلوتر كه می‌روم به معدن پوسترها و تراكت‌ها می‌رسم. مغازه‌ای پوشیده از تصاویر میرحسین موسوی، خاتمی و البته در انتهایش قاب‌هایی از دكتر شریعتی و دكتر مصدق. تا از صاحب مغازه می‌پرسم: «فضا چطور است؟». درد دلش باز می‌شود. به‌صراحت می‌گوید: «4 سال پیش ملت اشتباه كرد». با همین صراحت، روشنفكرانی چون شیرین عبادی و اكبر گنجی را شماتت می‌كند كه چرا مردم را به خانه نشستن فراخواندند. خوشحال است كه دیگر خبری از تحریم نیست. می‌گوید: «آشكار است كه مهندس رأی بالا را دارد».&lt;br /&gt;نمی‌گذارد سوالی بپرسم. من هم می‌گذارم ادامه دهد. از دوران جنگ می‌گوید. از سفره‌ای كه گرچه تجمل در آن راه نداشت، اما كسی هم نگران فراهم شدنش نبود. می‌گوید: «رزمنده جبهه و جنگ است» و بعد با تاكید می‌پرسد: «با این درآمد نفت 160 دلاری چه كردند؟ جز اینكه كوشیدند جامعه را صدقه‌ای كنند».&lt;br /&gt;جملاتش با سخنرانان حرفه‌ای تفاوتی ندارد. این، همان مغازه‌ای است كه شاید بارها در این سال‌ها از كنارش عبور كرده باشم. شاید پیراهنی هم از این فروشنده خریده باشم. اما این فرصت انتخابات است كه امكان ورودم به جهان فكری و نظری او را فراهم آورد. این روزها، از این ورودها، از این گفت‌و‌گوها و از این كشف‌ها زیاد می‌توان داشت.&lt;br /&gt;مسوول این ستاد هم البته در میان حرف‌هایش بحث شال و روبان سبز را به میان می‌كشد. می‌گوید: «روزی 5 توپ تمام می‌كنیم». ناخودآگاه یاد سرمقاله كیهان می‌افتم. یاد حرف‌های حسین شریعتمداری می‌افتم و یاد هراسی كه از این شال‌های سبز بروز داده بود و بی‌توجه به جایگاه خویش در روزنامه‌ای رسمی، میرحسین موسوی و یارانش را به معاویه صفتی و قرآن بر سر نیزه كردن تشبیه كرده بود.&lt;br /&gt;آری؛ این شال‌ها و روبان‌های سبز این روزها امان همه را بریده است. چه، دوستداران موسوی در ستادها كه نمی‌دانند این همه درخواست را چطور پاسخ گویند و هم، دشمنان میرحسین كه بعد از عمری ادعای حركت زیر بیرق سبز حسینی و فاطمی، امروز طاقت دیدن برگ درختان را هم ندارند؛ چه رسد به شال دختركان!&lt;br /&gt;این حرف را مسوول اصلی ستادهای میرحسین در منطقه نواب هم، تكرار می‌كند. او به شدت عصبانی است. می‌گوید: «در كل این منطقه، خرازی‌ها روبان سبز ندارند». می‌گوید: «سران ستاد كه این طرح را ریختند، تامین هم بكنند». برای آنكه آرام شود، می‌گویم: «حالا یك روبان سبز هم بده به من!».&lt;br /&gt;دیدنی‌های این روزها، البته تنها در این سبزینگی نیست. جوانان هیجان‌زده‌ای را می‌توان دید كه پس از رفتن به میادین و گفت‌و‌گو با مردم، با لب‌های خندان و حرف و نقل‌های فراوان به ستاد برگشته‌اند. حدود 10 شب است. از ساعت 5 در پارك‌های محل بوده‌اند.&lt;br /&gt;یكی كه ظاهرا مسوول جمع‌بندی بحث‌ها بوده، به مسؤول ستاد مركزی منطقه می‌گوید: «خیلی خوب بود. مهندس 70 به 30 جلوست». جوانان 19-18 ساله كه حالا دوم خرداد نسل خودشان را می‌جویند، از برخورد خوب مردم می‌گویند. مردمی كه چهار سال قبل درهمین منطقه با اختلاف بالایی احمدی‌نژاد را بر هاشمی‌رفسنجانی ترجیح داده بودند. حالا اما زمانه دیگری است.&lt;br /&gt;جوان تعریف می‌كند از پیرزنی كه وقتی عكس میرحسین در دوره جنگ را نشانش داده‌اند، اشك ریخته. تعریف می‌كند از پیرمردهایی كه نه فقط مخالفتی با جوانان نكرده‌اند كه خودشان در پارك، ستادكی راه انداخته‌اند و با دیگران از دوران نخست‌وزیری مهندس گفته‌اند. تعریف می‌كند از جوانانی كه دنبال تراكتی كوچك هستند كه برایشان بگوید از میرحسین، از 20 سال قبل و از روزهایی كه آنها نبودند.&lt;br /&gt;حالا دیگر حدود ساعت 10:30 شب است. یك ربع دیگر فیلم میرحسین پخش می‌شود. فیلمی كه نشان می‌دهد آنچه من در پیاده‌روی عصرگاهی دورو بر خانه‌ام دیده‌ام، به‌سرعت در همه‌جای ایران در حال تكرار شدن است. شما هم می‌توانید ببینید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5914270487982043329?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/5914270487982043329/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/06/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5914270487982043329'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5914270487982043329'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='امان از این روبان‌های سبز'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4632278267878887766</id><published>2009-05-17T10:15:00.006+04:30</published><updated>2009-05-17T10:36:11.727+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مطبوعات، ياس نو'/><title type='text'>دوست نادان و دشمن دانا</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/Sg-o5wE4VrI/AAAAAAAAAFo/Wafecg-cUGk/s1600-h/yaseno05.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5336669793568708274" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 130px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/Sg-o5wE4VrI/AAAAAAAAAFo/Wafecg-cUGk/s200/yaseno05.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انتظارش را داشتيم. چون هم خودش را می‌شناختيم و هم آلت دستش را. او هم، ما را خوب می‌شناسد. حتی اگر همه آنها كه در اين سال‌ها «سرحلقه افراطيون» خوانده شده‌اند؛ در اردوگاه ديگری باشند. برخلاف ديگرانی از دوستان ما كه چون كبك، سر در برف فرو برده‌اند و مسأله اصلی را فراموش كرده‌اند؛ او اصل و بدل را و سره و ناسره را نيك از هم بازمی‌شناسد و می‌داند رقيب اصلی و محور كليدی‌ مخالفانش در كجاست. اين همان داستان قديمی است. خاله‌خرسه را بخوانيم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;عكس: روی جلد شماره منتشرنشده «ياس نو» كه ساعت 11 ديشب تشعييع‌اش كرديم.&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4632278267878887766?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4632278267878887766/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4632278267878887766'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4632278267878887766'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='دوست نادان و دشمن دانا'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/Sg-o5wE4VrI/AAAAAAAAAFo/Wafecg-cUGk/s72-c/yaseno05.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-8451282290120082423</id><published>2009-03-22T19:32:00.003+04:30</published><updated>2009-03-22T19:42:00.859+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات ریاست جمهوری، مقام رهبری، روزنامه کیهان، حسین شریعتمداری'/><title type='text'>کاش شیفتگان خاتمی، اندکی از دید «کیهان» را داشتند!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1308656&amp;amp;Lang=P"&gt;اظهارات تازه مقام رهبری در مشهد&lt;/a&gt;، دو نکته اصلی داخلی و خارجی داشت. در حوزه خارجی، ایشان در واکنشی غیرمستقیم به پیام نوروزی اوباما، تغییر عملی در رفتارهای آمریکا (و نه صرفا تغییر گفتار) را شرط تغییر در روابط میان دو دولت دانستند. سخنی درست و البته «کلی» و «رهزن ذهن مخاطب» که در دوران کلینتون و بوش هم -علیرغم تفاوت هایشان با اوباما- عینا از سوی ایران، ابراز می شد. بنابراین، برخلاف بازتابهای بین المللی؛ به نظر نمی رسد در این حوزه اتفاقی تازه رخ داده باشد و ادامه وضع موجود، همچنان گزینه بهتر در نزد تصمیم گیرنده اصلی سیاست خارجی ایران است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما نکته مهمتر، مربوط به حوزه داخلی بود که طی آن؛ ایشان در سخنی درست و البته متمایز با روند کلی موضع گیری های یکساله اخیر، شائبه حمایت از نامزدی خاص در انتخابات آتی ریاست جمهوری را &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1308656&amp;amp;Lang=P"&gt;رد کردند&lt;/a&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبعا، این موضعی قابل انتظار از عالیترین مقام حکومت است که دست کم در گفتار، بیطرفی خود در انتخابات را ابراز و در سطحی بالاتر، این بیطرفی را از طریق نهادهای قدرتمند تحت اختیار خود، اعمال کند. مسأله جدی و تعیین کننده در انتخابات آتی - و کلا سرنوشت انتخابات در جمهوری اسلامی- به فاصله شکل گرفته میان این گفتار و آن رفتار، باز می گردد. جز آنکه نهادهای تحت اختیار انتصابی (شورای نگهبان، صداوسیما و تشکیلات نظامی) و همسو و همفکر انتخابی (وزارت کشور و مجموعه دولت نهم) باید اعمال این بیطرفی را نشان دهند، پرسش هایی در قبال روند کلان سیاسی نیز وجود دارد که حتی گفتار طرح شده را با تردید مواجه می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این زمینه، تأمل در آخرین سرمقاله برادر حسین شریعتمداری در سال 87 نکاتی را پیش رو می گذارد. برادر حسین در روزهایی که عموم تحلیلگران و فعالان سیاسی به ارزیابی پیامدهای انصراف خاتمی از نامزدی ریاست جمهوری بر سرنوشت انتخابات آتی مشغول بودند؛ از منظری کاملا متمایز و متفاوت به بحث پرداخت. او در یادداشتی هشدارآمیز خطاب به آقایان خاتمی و میرحسین موسوی، نوشت که آنها در مکاتبات و تحرکات انتخاباتی خود به نحوی عمل کرده اند که گویی در این کشور «ولایت فقیه» وجود ندارد. (توصیه می کنم متن کامل یادداشت را در &lt;a href="http://www.shahabnews.com/vdcauin6.49nuw15kk4.html"&gt;اینجا &lt;/a&gt;بخوانید).&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به عبارت دیگر، همانطور که مدتی پیش &lt;a href="http://mohajerani.maktuob.net/"&gt;عطاءالله مهاجرانی&lt;/a&gt; به خاتمی و موسوی و حامیانشان &lt;a href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/01/25/1166.php"&gt;خرده گرفته بود&lt;/a&gt; چرا به نحوی عمل می کنند که گویی اصلا نامزدی به نام مهدی کروبی در عرصه انتخابات نیست، اکنون حسین شریعتمداری هم در سطحی بالاتر، این پرسش را مطرح کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نکته اصلی در انتخابات آتی همین جاست. آیا حمایت نکردن خاص از «یک نامزد خاص»، به معنی فقدان «یک هدف خاص» در انتخابات آتی نیز هست؟ شخصا به این پرسش، پاسخ منفی می دهم. همانطور که معتقدم استراتژی انتخابات دوره قبل می توانست بر هر یک از نامزدهای جریان حاکم (لاریجانی، رضایی، قالیباف و احمدی نژاد) تعلق بگیرد؛ اما در عمل، این راهبرد به خروجی فعلی رسید. به همین روال، ممکن است در انتخابات آتی و با همین راهبرد حاکم، خروجی دیگری (و به احتمال قوی؛ قالیباف) را شاهد باشیم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما این راهبرد چیست؟ راهبرد حاکم، ادامه روند اضمحلال نهادهای انتخاباتی (و در رأس آن، ریاست جمهوری) است که یکی از راهکارهای اصلی آن، برنامه ریزی برای گماردن چهره هایی فاقد سابقه، وزن و پایگاه سیاسی در این نهادهاست. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از این منظر، پیروزی چهره هایی چون خاتمی و موسوی؛ نوعی بازگشت به عقب در روند پیشبرد این راهبرد خواهد بود. حتی می توان با اطمینان گفت که پیروزی مهندس موسوی به علت سابقه و وزن سیاسی بیشتر در ساختار جمهوری اسلامی و پشتوانه قوی امام در زمان حیات ایشان، بازگشت به عقبی جدی تر از گزینش خاتمی بود که در دور دوم ریاست جمهوری اش، عملا در خدمت این راهبرد بود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بر این اساس است که به نظرم، نوشته هایی از قبیل یادداشت شریعتمداری نشانه هایی از بروز نگرانی در هسته طراحی و برنامه ریزی راهبرد حاکم در قبال توقف این روند و نیز نفوذ جدی میرحسین موسوی، در بدنه نیروهای حزب اللهی، خط امامی و انقلابی اما منتقد روند حاکم در دهه های دوم و سوم جمهوری اسلامی است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کاش حامیان آقای خاتمی - و بویژه جوانان شیفته ایشان- هم، قدری از دید و نگاه راهبردی برادر حسین را داشتند!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-8451282290120082423?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/8451282290120082423/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/03/blog-post_22.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/8451282290120082423'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/8451282290120082423'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/03/blog-post_22.html' title='کاش شیفتگان خاتمی، اندکی از دید «کیهان» را داشتند!'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2579265279009704736</id><published>2009-03-22T01:18:00.002+04:30</published><updated>2009-03-22T01:26:41.777+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حرف زدن با خود به صدای بلند، پرهام'/><title type='text'>Front Page</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://salamatiran.com/Images/News/larg_Pic/28-12-1387%5CIMAGE633729831228234650.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 268px; height: 215px;" src="http://salamatiran.com/Images/News/larg_Pic/28-12-1387%5CIMAGE633729831228234650.jpg" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بهار امسال بیش از همیشه رنگ و بوی تو را دارد. حالا بیشتر از همیشه، بودنت را به رخم می کشی. تا آنجا که روی جلد مجله ای با تیراژ چندصدهزارتایی می روی.آن هم در روزهایی که من، دیگر از مطبوعات کنار کشیده ام. سال نویت مبارک. به قول خودت: «عیل شما مولالک!».&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;* با تشکر ویژه از حسین وحدانی عزیز.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2579265279009704736?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2579265279009704736/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/03/front-page.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2579265279009704736'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2579265279009704736'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/03/front-page.html' title='Front Page'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-9162380082680673327</id><published>2009-03-16T16:19:00.004+03:30</published><updated>2009-03-16T17:31:02.700+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات ریاست جمهوری، خاتمی، میرحسین موسوی'/><title type='text'>در دفاع از انصراف خاتمی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;محتوای &lt;a href="http://bamdadkhabar.com/2009/03/post_1163/"&gt;یادداشت اخیر &lt;/a&gt;احمد زیدآبادی عزیز، همانطور که خودش هم نوشته، از ان نوع حس هایی است که بی سند و مدرک و حتی شواهد و قرائن، به تحلیلگر دست می دهد. خیلی مواقع، تحلیلگران این حس را نزد خودشان نگه می دارند و به دلایل مختلف – از «مصلحت» گرفته تا یک دلیل منطقی که همان «سند و مدرک نداشتن» است- از طرح آن، خودداری می کنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما احمد زیدآبادی عزیز، از آنهاست که حتی اگر اسما «دبیرکل» یک تشکیلات سیاسی شده باشد، همچنان در نقش یک تحلیلگر همیشه در صحنه ایفای نقش می کند. تحلیلگری که نه تنها نظرات خود را به شکلی صریح با مخاطب در میان می گذارد؛ که از طرح بی واسطه احساسات خود هم، ابا ندارد. این ویژگی کمیاب در نزد فعالان سیاسی است که احمد زیدآبادی را به چهره ای خاص تبدیل کرده؛ چهره ای که نمی توان او را با قالب هایی چون «فعال ملی-مذهبی» و یا «دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت» تعریف کرد. گویی زیدآبادی فراتر از این القاب و عناوین، «احمد زیدآبادی» است. به قول دکترشریعتی که می گفت فاطمه، فاطمه است؛ احمد زیدآبادی هم، احمد زیدآبادی است. (و البته یک سؤال فلسفی و حاشیه ای: چه کسی در میان آدمیان را سراغ دارید، که برای تعریف و توصیف دقیقش، جز با نام خودش بتوان کاری کرد؟). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سبک و سیاق زیدآبادی را در عرصه سیاست چه بپسندیم و و چه نه؛ فکر می کنم تحلیل حسی-شهودی او، یکی از دقیق ترین مطالب گفته شده در روزهای اخیر و در پی اعلام نامزدی میرحسین بوده باشد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در شرایطی که برخی حامیان آقای خاتمی به طرح مواضع احساساتی و عجولانه &lt;a href="http://www.yaarinews.ir/default.aspx/n/371/زهرا-اشرقی-در-کنگره88-دوران-یا-خاتمی-یا-میرحسین-گذشت"&gt;از این قبیل&lt;/a&gt; مشغولند و جریانات حامی هم با رویه های مألوفی چون کمپین های وبلاگی و &lt;a href="http://www.yaarinews.ir/default.aspx/n/429/برای-ماندن-خاتمی-به-30008320-پیامک-بزنید"&gt;«پویش (؟) پیامکی»&lt;/a&gt; در حال دامن زدن به این موج احساسی هستند، جای آنچه واقعا خالی است ارائه تحلیل های دقیق درباره نامزدی میرحسین موسوی و نسبت آن با شرایط کنونی جریان اصلاحات و دموکراسی خواهی در ایران است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;متأسفانه، نگاهی که در آن بر نامزدی آقای خاتمی تکیه می شود و حتی او را از کنار رفتن در شرایط کنونی که چهره ای چون موسوی به میدان آمده؛ منع می شود، نگاهی است کوتاه بین که صرفا فضای انتخاباتی 90 روزه پیش رو را در نظر می گیرد. از این روست که در استدلال های حامیان آقای خاتمی، صرفا مسایلی چون دلزدگی حامیان در صورت انصراف، دشوار بودن انتقال آرای خاتمی به میرحسین، مشکوک بودن به دلایل اعلام نامزدی میرحسین پس از سفر انتخاباتی خاتمی و نظایر آن دیده می شود. اما آنچه کمتر در آن تأمل می شود، تبعات پیروزی تقریبا محتمل هر یک از دو گزینه است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قبل از آنکه بحث را ادامه دهم، دو نکته را یادآور می شوم:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولا؛ حضور همزمان خاتمی، کروبی و میرحسین در عرصه انتخابات معنایی جز چنددستگی نمی دهد و این موضوع در مورد موسوی و خاتمی، فراتر از چنددستگی، عامل «سردرگمی» رأی دهندگان است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثانیا؛ محتوای این یادداشت گرچه خاتمی را به انصراف به سود میرحسین دعوت می کند، اما در مقام حمایت از میرحسین و بویژه نوع برخورد و مذاکرات او با خاتمی در جلسه خصوصی دو ماه قبل نیست. البته همان زمان هم، در مطلبی از خاتمی و گفته او مبنی بر اینکه «یا من می آیم و یا میرحسین» انتقاد کرده بودم. که در &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_13.html"&gt;اینجا&lt;/a&gt; می توانید بخوانید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما بحث اصلی من، آن است که از میان آقایان خاتمی و موسوی کدامیک می تواند در صورت انتخاب محتمل به ریاست جمهوری (که از نظر من، هر دو این توان را دارند) کاری را به پیش ببرند. در این باره هم، یک تذکر دارم و آن اینکه منظورم از «کار»، تقویت بعد دموکراتیک جمهوری اسلامی است. به نظر من، در میان نامزدهای حاضر در عرصه انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، هیچ یک واجد توان و اراده لازم برای انجام این کاری نیستند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حامیان کروبی، به جز یک یا دو نفر، دیگران صرفا برای حضور در قدرت و بهره بردن از رانت های ناشی از آن حول او جمع شده اند؛ ضمن آنکه اغلب آنها خود را در حدی نمی دانند که حتی در صورت پیوستن به جمع حامیان آقای خاتمی، جایی در مصادر و مسؤولیت های دولت وی داشته باشند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حامیان میرحسین موسوی و شخص او نیز، اصولا داعیه دموکراسی، حقوق بشر و حتی اصلاح طلبی را ندارند. میرحسین همچون اصحاب کهف می ماند که از غار تاریخ بیرون آمده و شرایط تازه را با الگویی که برای آن به عرصه مبارزه وارد شده بودند، ناسازگار می بیند و سعی دارد وضع موجود را به الگوی ذهنی خویش نزدیک سازد. طبعا الگوی موردنظر میرحسین نسبت به وضع موجود، قرابت بیشتری با آزادی و دموکراسی دارد؛ اما اولویت ها و راهبردهای اصلی و اساسی او، مسایل دیگری است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حامیان خاتمی را البته بدنه ای گسترده، فعال و پویا از جوانان خواستار و دوستدار دموکراسی تشکیل می دهد. گفتمان خاتمی هم قرابت بسیاری با الگوی دموکراتیک دارد. اما تحقق این گفتار، نیازمند راهبردها و رفتارهایی عملی است که در زبان سیاست به آن «مبارزه» گفته می شد و کیست که نداند خاتمی «اهل مبارزه» نیست. این مبارز نبودن، از همان فردای 18 تیر که خاتمی را به سکوتی طولانی مدت در قبال آن فاجعه واداشت؛ روشن شد و با دولت دوم وی و تئوری بنیان برافکن «اعتدال» اصلاحات را به فاز استحاله، انفعال و شکست رساند. این وضعیت، در سیمای خاتمی جدید هم هویداست. او در ترکیب ستاد خود امثال عارف و صادق خرازی را به ریاست و سخنگویی می گمارد و عملا از تئوری پردازان درجه اول و چهره های شاخصی که به اصلاحات به مثابه اباز پیشبرد پروژه دموکراتیزاسیون می نگرند، کسی را در حلقه اصلی خویش راه نداده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با چنین نگاهی است که شخصا معتقدم که جریان دموکراسی خواه در انتخابات آتی، فاقد نامزد است. این در حالی است که با حضور خاتمی، این تلقی در نزد بسیاری متفاوت می شود و بسیاری از جوانان و پیران دموکراسی خواه خود را هزینه او خواهند کرد؛ بی آنکه ضمانت و تعاملی در این زمینه، از طرف خاتمی وجود داشته باشد. البته این یک واقعیت است که با حضور رییس جمهوری اصلاح طلب چون خاتمی، وضع کشور بهتر خواهد شد. اما نان این وضع بهتر را چه کسی خواهد خورد و چوب و پیازش را چه کسانی؟ ضمن آنکه «وضع بهتر» همانگونه که قبلا هم گفته ام، با امثال قالیباف و کروبی و میرحسین هم محقق می شود. پس، چه نیاز به خاتمی و طرح شعارهایی که ناگزیر از مبارزه ای است که کار او نیست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مقابل، در صورت انصراف خاتمی به سود میرحسین موسوی و فروکش کردن احساسات حامیان، جریان اصلاحات واجد نامزدی رأی آور خواهد بود که &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولا؛ آمدنش هزینه ای برای این جناح در پی ندارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثانیا؛ نامزدی سلبی است که با هدف «سقوط احمدی نژاد» مطرح می شود و نه ایجابی و با هدف فراتر از آن. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثالثا؛ شکاف عمیق جریان اصلاح طلبی و بویژه نیروهای اصیل و مبارز آن را با طبقات فرودست اجتماعی پر می کند و خطر انحلال اصلاح طلبی در تکنوکراسی دولتی و «کارگزارانیزه شدن دوم خرداد» که از سال 80 بدین سو شکل گرفته، متوقف می سازد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رابعا؛ سابقه تاریخی تقابل مهندس موسوی با رییس دولت وقت که واجد پشتوانه رهبر انقلاب نیز بود، زمینه ورود احتمالی به سطح بالاتر منازعه با هزینه های کمتری نسبت به چهره های دیگر را فراهم می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته هر یک از این نکات، در جای خود می تواند بسط یابد که فکر می کنم؛ با لحاظ مجموعه محدودیت ها و معذوریت ها، زیادی هم هست...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-9162380082680673327?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/9162380082680673327/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/03/blog-post_16.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/9162380082680673327'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/9162380082680673327'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/03/blog-post_16.html' title='در دفاع از انصراف خاتمی'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-7372225072544994259</id><published>2009-03-10T17:13:00.006+03:30</published><updated>2009-03-11T08:46:58.354+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، انتخابات ریاست‌جمهوری، میرحسین موسوی'/><title type='text'>میرحسین «کوپن تخریب» خود را اعلام کرد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مهندس میرحسین موسوی هم امروز وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری شد. حال، جریانهای چپ (قبل از 76) و اصلاح طلب (بعد از 76)، دست‌کم سه نامزد در عرصه دارند؛ که کنار رفتن هریک به سود دیگران، حامیان و نزدیکانش را دلخور و از حضور جدی در انتخابات باز می‌دارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما محتوای این پست، نه ارزیابی نامزدی میرحسین و تحولاتی است که آمدنش بر عرصه سیاسی می‌گذارد؛ که، بازخوانی بندی از بیانیه کوتاه و گویای اوست. &lt;/span&gt;&lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1304672&amp;amp;Lang=P"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بیانیه‌ای&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; که برای اعلام کاندیداتوری صادر کرده است. در این بیانیه، که به‌نسبت مسأله‌ای چون اعلام نامزدی انتخابات ریاست‌جمهوری بعد از سکوتی 20 ساله، بسیار کوتاه می‌نماید؛ یک بند اختصاصا و با شرح جزئیات، به ممانعت مهندس از انتشار عکس وی اختصاص یافته است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او می‌نویسد: «در جریان فعالیت‌های انتخاباتی، ستاد اینجانب حق چاپ و تكثیر عكس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی كه ممكن است به صورت خودجوش وارد صحنه تبلیغات شوند نیز انتظار دارم كه به این خواسته خدمتگزار خود توجه كنند. از نظر من نوشته ساده یك شهروند علاقمند به سرنوشت كشور در پشت شیشه مغازه‌اش دلنشین‌ترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است. این نه بدان معناست كه استفاده از تصویر را الزاما مسرفانه و یا فریبكارانه بدانم، بلكه می‌خواهم از كارهایی كه شایعه شیوعشان را در فصول انتخابات شنیده‌ام، و امیدوارم هرگز واقع نشده باشند، به اكیدترین وجهی پیشگیری كنم». &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فکر می‌کنم بازخوانی همین چند جمله، نشان دهد که میرحسین موسوی شرایط امروز را متفاوت از 76 و 84 می‌پندارد. کسانی که آن روزها (در سال 76)، سن و سالشان به پیگیری اخبار انتخاباتی می‌خورد، حتما یادشان هست که در اوج تلاش‌ها برای نامزدی میرحسین موسوی از سوی جناح چپ، او ناگهان اعلام کرد که تمایلی به حضور ندارد؛ آنچه بستر ورود خاتمی و آفرینش دوم‌خرداد را فراهم آورد. اما چه شد که میرحسین در آن زمان نیامد؟ شایعات، بسیار بود. اما جدی‌ترین شایعه، تهدید وی از سوی گروه‌فشار به انتشار عکسی خانوادگی از او در دوران قبل از انقلاب بود. شایعه‌ای که نفس طرح آن، نشانه آشکاری از عدول جمهوری اسلامی و کانون اصلی قدرت آن، از مقوله اخلاق و حتی محرمات شرعی و فقهی بود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ به‌هردلیل، از ورود به میدان سر باز زد. شاید او، باورش نمی‌شد نظامی که بنیانگذار جمهوری اسلامی به میراث گذاشته، به این سرعت و در کمتر از 7 سال (68 تا 75) به آن درجه از فساد رسیده باشد که «نخست‌وزیر محبوب امام» با انتشار تصاویر شخصی و خانوادگی، از میدان قدرت به‌در شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ شاید در آن روزها فکر می‌کرد این تهدید و بی‌اخلاقی‌ها، ناشی از مشکلات شخصی‌اش با جناح راست و رییس دولت وقت است. از این‌رو، میدان را برای سیدی دیگر خالی کرد و با اعلام حمایت از او، در آفرینش دوم‌خرداد نیز مؤثر واقع شد. اما از همان ایام، زمانی که امثال سعید امامی‌ها و کردان‌ها کارناوال «عصر عاشورا» را علیه خاتمی علم کردند و فاطمه رجبی‌ها و ده‌نمکی‌ها شبنامه‌های انصار حزب‌الله را در تیراژ میلیونی علیه او به شهرها و روستاها فرستادند، بتدریج بر او روشن شد که این فساد و بی‌اخلاقی، فراتر از کدورت‌های شخصی و گلایه‌های تاریخی است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ همچنان باید می‌ماند و می‌دید و می‌فهمید. او باید 8 سال خاتمی را می‌دید، تا دریابد آنان که به اسم پاسداران امنیت در وزارت اطلاعات خانه کرده‌اند، به قول کروبی؛ «حاضرند برای سقوط دولت، سر ببرند» و وقتی این کار هم با شجاعت و درایت دولت و مطبوعات بی‌اثر می‌شود، به قول خاتمی؛ «جنایت کوی دانشگاه تهران را رقم می‌زنند که تاوان افشای آن قتل‌ها بود». و البته بعد از آن، رسانه‌های افشاگر آن بی‌اخلاقی‌ها و فساد را به‌نام «پایگاه دشمن» ببندند. برخوردی که به قول موسوی؛ «فله‌ای بود».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ هنوز فکر می‌کرد اینها خوابی است که می‌بیند. یا دست‌کم فکر می‌کرد این وضع، کار عوامل خودسری است که مثلا نیروی انتظامی و صداوسیما را در اختیار دارند. به‌همین دلیل هم، در سال 84 شرط نامزدی خود را در اختیار گرفتن یک شبکه تلویزیونی و نیز تفویض اختیار فرمالندهی نیروی انتظامی قرار داد. این شرطها پذیرفته نشد و میرحسین، باز نیامد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ کم‌کم داشت باورش می‌شد آن نظامی که او «اخلاقی» می‌خواند و می‌شناختش، کاملا بر باد رفته است. نقاش انقلاب ایران، شاید دلش می‌خواست طرح داستان‌های جورج اورول را روی تابلو ببرد. او می‌دید که مخالفان انقلاب، تئوری‌پرداز رسمی «دولت اسلامی» شده‌اند. انقلابی که مدعایش، «جامعه بی‌طبقه توحیدی» بود، ایده‌‌آل و آرمان دولتش، اعانه‌دادن به دهک‌های پایین شده. او گرچه خود مخالف امپریالیسم بود و «نه‌غربی» دولتش، بر «نه‌شرقی»اش می‌چربید، اما نمی‌توانست ببیند برای مقابله با غرب، وامدار عمرالبشیر و دنباله‌رو بن‌لادن شده باشیم. او می‌دید نیروی انتظامی که به او تفویض نشد، به‌راحتی به‌نام ابرمیلیاردر نظامی حکم می‌خورد و حتی وعده‌اش به آن وزیر ناکام کذاب، داده می‌شود. همانطور که تلویزیونی که یک شبکه‌اش به او و خاتمی داده نشد، به‌نام بازخوانی تاریخ انقلاب، سپاسی‌ها و فراری‌ها را ستاره سالروز سی‌سالگی می‌کند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ امروز و از پس دیدن و چشیدن هرروزه فساد و بی‌اخلاقی، پا به‌میدان گذارده است. او دیگر بیم ندارد که عکس خانوادگی‌اش ابزار تخریب کانون قدرت شود. او می‌داند اگر تا امروز هم آن عکس درنیامده، به‌خاطر سکوت و سکونش بوده. وگرنه، در مورد هاشمی‌رفسنجانی، دیگر چه می‌شد کرد که نکردند؟ با خاتمی، چه؟ با عبدالله نوری، چطور؟ حتی به برادر هم رحم نشد. عزت‌الله سحابی‌ها و ابراهیم یزدی‌ها و بهزاد نبوی‌ها که جای خود دارند. برای مقابله با این فساد و بی‌اخلاقی مجسم، آیا می‌توان سکوت کرد و در گوشه نقاش‌خانه ماند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آری؛ مردی که نماد «کوپنیسم» در جمهوری اسلامی است، امروز نوبت کوپن خود را اعلام کرد. کوپن به‌میدان آمدن و تخریب شدن. فحش شنیدن و دم‌برنیاوردن. سوختن و ساختن. این ساختار ناعادلانه، لاجرم از تغییر است. اما کسانی می‌توانند ضربه‌گیرش باشند. کسانی که هر چند سال، نوبت یکی‌شان می‌رسد؛ و امروز، نوبت اعلام کوپن تخریب موسوی است. او با این بیانیه نشان داد که حتی از آن عکس معروف هم بیم ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-7372225072544994259?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/7372225072544994259/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/03/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7372225072544994259'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7372225072544994259'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='میرحسین «کوپن تخریب» خود را اعلام کرد'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5848579032403549777</id><published>2009-02-13T21:02:00.005+03:30</published><updated>2009-02-13T21:15:17.238+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، فوتبال، داربی'/><title type='text'>داربی «زرین»؟!</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی دانم &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711250945"&gt;این اطلاعیه&lt;/a&gt; را دیده اید یا نه؟ واقعا خواندنی است. ما را بگو که فکر می کردیم، بازی امروز داربی «سرخابی» است؛ نگو داربی «زرین» بوده و خبر نداشتیم. اما خوشبختانه این اطلاعیه درآمد و ما هم از وادی جهل و غفلت درآمدیم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بگذریم که اصولا همه اتفاقات از چهار سال پیش در این مملکت، تبدیل شده به «برگ زرین افتخارات»!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید اگر سعدی-علیه الرحمه- در زمانه ما زنده بود و به جای اتابک فارس، حکومت عدل علی و دولت رحمت احمدی را با گوشت و پوست خود لمس می کرد؛ اول دیباچه گلستانش را اینطور تغییر می داد که «هر نفسی که فرو می رود برگ زرین است و چون برمی آید برگ زرینی دیگر!». حالا اینکه «به شکر اندرش» چه اموری واجب می شود، بماند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5848579032403549777?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/5848579032403549777/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/02/blog-post_13.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5848579032403549777'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5848579032403549777'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/02/blog-post_13.html' title='داربی «زرین»؟!'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-178578916067329454</id><published>2009-02-09T09:17:00.005+03:30</published><updated>2009-02-09T09:58:14.797+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، سیدمحمد خاتمی'/><title type='text'>احیای سلام</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SY_M2LXjJ9I/AAAAAAAAAFI/N5fRGSWku9Y/s1600-h/khatami.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5300680517574928338" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 140px; CURSOR: hand; HEIGHT: 143px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SY_M2LXjJ9I/AAAAAAAAAFI/N5fRGSWku9Y/s200/khatami.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;صریحا بگویم و دوستانم هم می دانند که از دعوت کنندگان خاتمی نبودم. گرچه موافقم که با حضور دولتی اصلاح طلب، وضع کشور بهتر از حال خواهد شد؛ اما مجموعه واقعیت های سیاسی و اجتماعی، همواره نگرانم کرده که مفهوم «اصلاحات» و «دموکراتیزاسیون» هزینه اولویت هایی همچون «نجات کشور» شود که در این ماهها بیش از سایر مباحث در استدلال مدافعان شرکت خاتمی شنیده می شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته خوشنودم که شخص خاتمی، در موضع گیریهای چندماهه خود بر موضوعاتی چون «ورود با حفظ هویت»، «ادامه شعارهای پیشین» و مباحثی از این جنس تأکید کرده است و در تبیینی هم که از اصلاحات ارائه کرد، بیش از هرچیز به موضوعات هویتی این جریان و نگاه خود به مقوله سیاست و ساختار موجود پرداخت و بتدریج، باعث شد نگاههای «نجات محور» به سود نگاههای «هویت محور» در میان طرفداران خاتمی به حاشیه برود؛ گرچه نمی دانم در روند سیاسی هم، این رویکرد حاکم خواهد شد و یا نه؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حال که خاتمی آمده، دیگر پرداختن به این بحثها به شکل قبل، معنایی ندارد. از این رو، اگر در ماههای آینده به انتخابات و مسایل پیرامونی آن بپردازم، از منظر ناظری است که نسبت به انحرافات هویتی و درافتادن در فضای «پیروزی به هرقیمت» خاتمی و حامیانش را تهدید می کند. در اینجا، در باب آمدن خاتمی تنها دو نکته تاکتیکی را مطرح می کنم:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اول اینکه، بزرگترین اتفاقی که از سوی مخالفان خاتمی می تواند رخ دهد، نامزد کردن قالیباف است. فکر می کنم جدی ترین رقیب خاتمی، احمدی نژاد باشد؛ اما در رقابت بر سر پایگاه اجتماعی اصلاحات، رقیب اصلی می تواند قالیباف باشد. آمدن قالیباف به عرصه انتخابات، می تواند نقطه پایان خوش خیالی هایی باشد که در این چهار سال میان بخشی از اصلاح طلبان در قبال این چهره مرموز و ساخته و پرداخته کانون قدرت شکل گرفته بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دومین نکته، بحث رسانه است. به نظر من، عملی ترین کار در این شرایط «احیای سلام» است. در روزگاری که فضا برای خاتمی و حامیانش حتی از دوم خرداد هم سخت تر است و جمعی از حامیان سابق، زیر بیرق دیگری سینه می زنند و در ظاهر، با منطق اما در عمل، با استدلال هایی ترحم برانگیز، از ترجیح او بر خاتمی سخن می گویند؛ خاتمی دچار مشکلاتی جدی در حوزه رسانه ای و انسجام بخشی به حامیان خویش است. «سلام» آن چتری است که می تواند بسیاری را گرد آورد. اگر خاتمی کار سخت و پرهزینه ورود به انتخابات را برگزیده، حداقل کاری که امثال موسوی خوئینی ها می توانند انجام دهند انتشار دوباره «سلام» است و این کار را حتی با «نافرمانی مدنی» هم که شده، باید انجام دهند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-178578916067329454?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/178578916067329454/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/02/blog-post_09.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/178578916067329454'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/178578916067329454'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/02/blog-post_09.html' title='احیای سلام'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SY_M2LXjJ9I/AAAAAAAAAFI/N5fRGSWku9Y/s72-c/khatami.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6419274544186174094</id><published>2009-02-01T14:31:00.002+03:30</published><updated>2009-02-01T14:37:57.026+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وضع حال'/><title type='text'>دهه چهارم</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سه شنبه ای که گذشت، 30 سالگی را هم از سر گذراندم. به قول زعمای نظام، که این روزها مدام از طرح و برنامه هایشان برای «دهه چهارم انقلاب» سخن می گویند، من هم وارد دهه چهارم شده ام. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تولد 30 سالگی ام اما، همراه بود با تولد نشریه ای با عنوان «سلامت شهر». نشریه ای که می کوشد نوع تازه ای از روزنامه نگاری در حوزه اجتماعی را بروز دهد. در آنجا دبیر تحریریه هستم. در شماره اول هم گفتگویی با دکتر معین داشتیم و مطالب دیگری که کلا فکر می کنم نشریه بدی نشد. اگر بخرید و بخوانید و نظر دهید، ممنون می شوم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در بعد سیاسی هم، فعال و تا اطلاع ثانوی، با هیچ روزنامه و سایتی همکاری نخواهم داشت. اگر حرفی برای زدن داشته باشم، در همین آب باریکه «صمیمانه تر» می نویسم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6419274544186174094?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/6419274544186174094/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/02/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6419274544186174094'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6419274544186174094'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='دهه چهارم'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2419243584783924194</id><published>2009-01-27T01:24:00.003+03:30</published><updated>2009-01-27T02:16:01.716+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تأملات شخصی، تلویزیون، برنامه 90'/><title type='text'>90 و لذت جمعی ما...</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;الان که این مطلب را می نویسم، تعداد smsهای برنامه 90 از مرزدو میلیون گذشته است. عادل فردوسی پور خوشحال است و لابد آن 97 درصدی هم که بعنوان موافق رویکرد برنامه او رأی داده اند هم، از این حرکت جمعی خوشنودند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«خشنودی» در حرکت جمعی، همواره مسأله ای کلیدی است. «خشنودی» یا به تعبیر دقیق تر، «رضایت» (و به تعبیر لیبرال آن، «لذت») فاکتوری است که در حرکت های جمعی ما ایرانیان، کمتر به آن توجه می شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;لذت، رضایت، خشنودی و یا هر نام دیگری که بر این پدیده بگذاریم؛ چیزی نیست جز شکل گرفتن این احساس در نزد کنشگر که اولا خود را در حال «فعالیت» حس می کند، ثانیا این فعالیت را «مثبت» و «هدفمند» می یابد و ثالثا نوعی انرژی مثبت و برانگیزاننده ازفعالیت خود کسب می کند. این سه پارامتر بر روی هم و در کنار هم است که به کنشگر، لذت می بخشد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبعا، در عرصه اجتماعی کمتر کنشی است که بتواند برای گروهی گسترده چنین حس مشترکی را تولید کند و حتی اگر در مقاطعی، چنین کنشی حادث شود؛ بازه زمانی و عمر آن فعالیت، کوتاه و بسیار محدود خواهد بود. چنین است که معمولا در تحلیل روند مناسبات اجتماعی، کنش های همراه با «لذت جمعی» تأثیرگذار، اما بشدت کوتاه و گذرا هستند. این کنشها در عین حال، نوعی از «نیاز اجتماعی» هم هستند. در واقع، بدون کنش های لذت آفرین، نمی توان توقع چیزی بیش از «روزمرگی» و «انفعال» را از جامعه داشت.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بدون کنش های لذت آفرین، حتی آن نیروهایی که از آنها بعنوان کنشگر (فعال) سیاسی، اجتماعی و یا مدنی نام برده می شود؛ به روزمرگی می افتند. گویی، آنها نیز از باب اینکه باید فعالیت کنند، فعالیت می کنند. به عبارت دقیق تر، وقتی کنشگر سیاسی یا اجتماعی نتواند کنش خویش را با نوعی از «لذت جمعی» درآمیزد، عملا خود نیز دچار یأس، سرخوردگی و انفعال می شود و بتدریج، از متن کنشگری به حاشیه می گراید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته، هستند در این میان افراد، شخصیتها و حتی تشکیلاتی که می توانند علیرغم حاشیه نشینی عموم جامعه، همچنان در عرصه کنشگری باقی بمانند و ازکنش خویش هم لذت ببرند، اما اولا این افراد و تشکیلات، بسیار محدود و معدود هستند، ثانیا بشدت خطر فرسودگی آنها را تهدید می کند و ثالثا به دلیل  ناتوانی در تولید «لذت جمعی» و به میدان کشاندن دیگران، در عمل کنشی خلاقانه و خارج از حلقه بسته و تکراری خویش، بروز نمی دهند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نکته قابل تأمل (و شاید قابل ادعا) این است که با کمرنگ شدن دیدگاه های ایدئولوژیک در عرصه سیاسی و کاهش اعتبار الگوهایی از کنش سیاسی-اجتماعی که مشروعیت خویش را از «منابع نامحسوس» چون  مذهب، حرکت تاریخی، مبارزات طبقاتی و نظایر آن کسب می کنند، بتدریج بر اهمیت الگوهایی از کنش سیاسی که بر منابع محسوس و عینی مشروعیت بخش تکیه داشته باشند، افزوده می شود و از همین منظر است که در شرایط کنونی، الگوهای لذت آفرین، واجد اهمیت و تأثیرگذاری بیشتری نسبت به دهه های قبل شده اند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماجرای اخیر برنامه 90 و حرکتی که در مقام حمایت از آن شکل گرفت، بدین معنا حرکتی لذت آفرین بود و از همین منظر هم، کنشی سیاسی تلقی می شود. گرچه عادل فردوسی پور، امشب با خواندن متنی [سفارشی؟] هر گونه برداشت سیاسی اپوزیسیون از آن را رد کرد؛ اما در مقام تحلیل جامعه شناختی، ماجرای اخیر در مقام کنشی سیاسی و علیه وضع موجود قابل تحلیل است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته در این میان می توان و باید پرسید: «آیا ازبین رفتن مرزهای کنش سیاسی و اختلاط آن با برنامه ای ورزشی، منطقی و پیش برنده است؟».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به عبارتی، آیا منطقی است که سطح تحمل ساختار سیاسی چنان پایین بیاید که برنامه ای ورزشی به پلاتفرم حرکت اعتراضی مخالفان سیاسی اش تبدیل شود؟ از آن طرف، آیا سطح مطالبه و آرمان نیروهای مخالف نیز باید چنان پایین بیاید که در آستانه خواب، به جای گوسفندان تعداد smsهای 90 را بشمارند و با دیدن رقمی چون دومیلیون، احساس لذت و راحتی کنند و بخسبند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ریشه ماجرا البته روشن است. انسداد کانال های ارتباطی برای بروز اعتراضات در سطح حکومت از یک سو، و ضعف یا فقدان نهادهای مدنی واجد توان کنشگری لذت آفرین در میان مخالفان از سوی دیگر، برنامه ای چون 90 را به یکی از معدود منافذ باقیمانده تبدیل می کند و طبعا باری بیش از توان آن را، بر دوش هایش می نشاند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حتی اگر بپذیریم، برنامه ای چون 90 به دلیل نبود الگوهای بدیل و رقیب در حوزه های سیاسی، فرهنگی، مدنی و... باید بار آنها را بر دوش بکشد و از برنامه ای ورزشی تا سطح «صحنه رقابت سیاسی» فرا رود، نمی توان فراموش کرد که این «لذت جمعی» هم، همچون همه لذت های جمعی گذراست و بدون نهادهای مدنی و کانال های تأثیرگذار بر ساختارهای حقیق و حقوقی قدرت، بسرعت رو به خاموشی می نهد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;راستی! شما فکر می کنید 90 تا چند هفته دیگر می تواند در چنین سطحی بماند و چنین نقشی را ایفا کند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2419243584783924194?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2419243584783924194/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/90.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2419243584783924194'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2419243584783924194'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/90.html' title='90 و لذت جمعی ما...'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-1661655885794923416</id><published>2009-01-24T19:14:00.004+03:30</published><updated>2009-01-24T23:46:32.644+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، دانشگاه، دفتر تحکیم وحدت'/><title type='text'>سند مشروعیت دفتر تحکیم وحدت</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چند سالی هست که دفتر تحکیم وحدت به دوپارگی و حتی چندپارگی دچار شده است. درباره چندپارگی ها که به شکل طیف های سنتی و مدرن تودرتو، طیف اصیل دفتر تحکیم وحدت (موسوم به «طیف علامه») را چند سالی به حاشیه های درونی برد و برخی را بازیچه کسانی کرد که خود بیرون از گود نشسته بودند و به دانشجویان «لنگش کن» می گفتند؛ بحثی نمی کنم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته خوشنودم که در یکی دو سال اخیر و با آگاهی یافتن عموم دانشجویان از واقعیت های سیاسی، آن چندپارگی رنگ باخت و طیف علامه ضمن حفظ موقعیت «انتقادی» خود نسبت به عموم جریان های سیاسی اصلاح طلب و دموکراسی خواه، «مسأله اصلی» را فراموش نکرده و به جایگاه واقعی خود بعنوان «نقطه و حلقه کانونی دانشجویان منتقد» باز گشته است. موقعیتی که از دل آن، دوم خرداد برآمد. (اضافه کنم که این توصیف، به معنای درخواست از دفتر تحکیم برای ورود به انتخابات؛ له یا علیه خاتمی نیست؛ بالعکس، فکر می کنم &lt;a href="http://www.fararu.com/vdcft0dy.w6deyagiiw.html"&gt;موضع دقیق این تشکل پس از نشست سراسری اخیر، &lt;/a&gt;چنان منطقی است که نیازی به توصیه و رهنمود از سوی دیگران ندارد و حتی می توان گفت، در میان کل نیروهای سیاسی داخل کشور؛ این موضع، یکی از قابل قبول ترین ها بود).&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما بحث اصلی من در اینجا، درباره دوپارگی دفتر تحکیم وحدت و انشقاق آن به دو طیف «شیراز» و «علامه» است. گرچه تاکنون، عموم دانشجویان و حتی نیروهای سیاسی اصلاح طلب دریافته بودند که کدامیک از این دو طیف، اصیل و قابل رجوع است؛ اما با &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1277094&amp;amp;Lang=P"&gt;اعلامیه مشترک امروز دو وزارتخانه دولتی&lt;/a&gt;، مشروعیت و اصالت «طیف علامه دفتر تحکیم وحدت» صحه گذارده شد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این اعلامیه، آشکارا نشان می دهد که اولا، این طیف نه تنها «دولتی» و «دولت پرورده» نیست، که علیرغم همه محدودیت ها و ممنوعیت ها، مقام های دولت چشم دیدن فعالیت آن و گوش شنیدن نامش را هم ندارند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثانیا، این اعلامیه نشان داد که طیف علامه، نه تنها در شکل (غیردولتی ماندن)، اصالت خود را حفظ کرده؛ که اتفاقا در محتوا نیز چنین است. در واقع، برخلاف ادعای طیف دولت ساخته که طیف علامه را به «انحراف از مرام تحکیم وحدت» متهم می کند، نفی این تشکیلات از سوی غیرمتعهدترین نیروی حال حاضر ایران به مبانی اخلاق، آزادی، عدالت، انقلاب اسلامی، قانون و حتی امام؛ فی نفسه، به معنای پایبندی این طیف به این اصول (البته با قرائت و رویکرد انتقادی-مستقل) خویش است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;معتقدم، جریان دانشجویی از امروز و با دریافت این حکم فرصت ورود به مرحله ای تازه از حیات خویش را یافته است. و این بر خلاف خیال خام بیانیه نویسان دولتی است، که فکر می کنند اندیشه و پشتوانه جریان منتقد در دانشگاهها، همچون طیف های دولتی و نظامی است که از بیانیه و امضای آنها مشروعیت بگیرد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-1661655885794923416?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/1661655885794923416/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_24.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/1661655885794923416'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/1661655885794923416'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_24.html' title='سند مشروعیت دفتر تحکیم وحدت'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2522496466441342295</id><published>2009-01-23T01:51:00.004+03:30</published><updated>2009-01-23T02:18:41.951+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، دولت، دانشگاه'/><title type='text'>طرح تحول بزرگ!</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعضی وقتها مسؤولان ایرانی چنان در برنامه ریزی سخت می گیرند، که آدم حیرت می کند. مثلا جناب عباسپور، رییس کمیسیون آموزشو تحقیقات مجلس، &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/01/090121_mg_abaspour.shtml"&gt;گفته&lt;/a&gt; که این کمیسیون در اولویت برنامه های خود، ادغام آموزش عالی و آموزش و پرورشرا در دستور کار دارد. آن هم نه برای امروز و فردا. آن طور که ایشان گفته، تحقق این «آرزو!» به عمر مجلس هشتم هم قد نمی دهد. یکی نیست به این جناب، بگوید: «چرا اینقدر، این دست و اون دست می کنید؟ نکنه واقعا باورتون شده، این جلف بازیهای غربی ها - ازقبیل تحقیق و پژوهش و بررسی- کار درستیه؟».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما جدی بخواهم بگویم، این کار کاملا درسته. وقتی از نهاد دانشگاه نه استقلالی مانده، نه اعتراضی و نه هویتی که آن از با دبیرستان (و حتی کودکستان!) متمایز کند، چرا همه اینها را در هم ادغام نکنند؟ اصلا دانشگاه مطلوب آقایان (که اسمش را هم لابد می گذارند «دانشگاه اسلامی») می توان در شیرخوارگاه هم ادغامش کرد! چه برسد به دبیرستان و وزارت آموزش و پرورش.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته من شخصا یک پیشنهاد عملی برای دولت دارم و آن اینکه همه نهادها را در هم ادغام کنند و کلا بشوند، یکی. اینطوری، هم خیال همه از اختلافات بین ساختاری راحت می شود و هم به شعار قدیمی «کوچک شدن دولت» عمل شده. حتی سیاست های اصل 44 هم اجرا می شود و کل دولت می شود ملک خصوصی!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عیبی دارد؟ به نظر من، همانطور که «حاکمیت یکدست» تئوریزه، توجیه و اجرا شد و دستاوردهای مشعشعش ایران را در آستانه تبدیل شدن به «قدرت جهانی!» رسانده، چه ایراد دارد این یکی را هم امتحان کنیم؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این پیشنهاد را دادم، تا فردا کسی نگوید اصلاح طلبان بی عرضه اند و بی برنامه و نمی توانند امثال «طرح تحول» را مطرح کنند. مگر ما چلاقیم؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این بود پیشنهاد من. انشاءالله اجرایش هم بماند برای وقتی که دولت محترم با این همه کبکبه و دبدبه، آن «طرح تحول کوچک» را اجرا کرد. آن وقت، ما می آییم و با «طرح تحول بزرگ» برگ برنده رو می کنیم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#999999;"&gt;بعدالتحریر: چه حالی داد، این مطلب. خیلی وقت بود بی ترمز ننوشته بودم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2522496466441342295?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2522496466441342295/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_23.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2522496466441342295'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2522496466441342295'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_23.html' title='طرح تحول بزرگ!'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6422133514923716194</id><published>2009-01-19T13:39:00.003+03:30</published><updated>2009-01-19T13:48:04.180+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کامنت های من'/><title type='text'>کامنت های من/ مرگ تجربه ای است در دسترس تر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«شهلا باورصاد» در &lt;a href="http://titusbogen.wordpress.com/2009/01/19/ÙØ±Ø¯Ù-Ù¾Ø±Ø³ØªÛ-ÛØ§-Ø¹ÙÙ-Ù-ÙØªÙÙÛ/"&gt;تازه ترین مطلب&lt;/a&gt; وبلاگش به مرگ و عزاداری در ایران پرداخته. نکته جالب در نگاه او، طرح بحث از زاویه جامعه شناختی است و برخلاف برخی که با ژست های روشنفکری، چنین آداب و سننی را رد و حتی نفی می کنند، پای در مسیری دیگر نهاده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;توصیه می کنم مطلبش را بخوانید و بی نیاز از توصیف من، ارزیابی اش کنید. ارزیابی من که در کامنتی هم آن را نوشتم، چنین بود: «مطلب خیلی جالبی بود و به نکته درستی اشاره کرده بودی. اینکه نمی توانیم درست با هم حرف بزنیم. عامل این ناتوانی عمومی، همانطور که نوشته ای، بخشی آموزشی و بخش دیگر، ساختاری است. اما طبعا بخش ساختاری آن مهمتر و اعم از آموزشی است. ساختاری که البته، به احتمال فراوان امثال من و تو و هم نسلانمان، مرگ را تجربه خواهیم کرد و اصلاحش را، نه!».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6422133514923716194?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/6422133514923716194/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_19.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6422133514923716194'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6422133514923716194'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_19.html' title='کامنت های من/ مرگ تجربه ای است در دسترس تر'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6882608987147479376</id><published>2009-01-13T20:37:00.004+03:30</published><updated>2009-01-13T21:50:15.063+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، آرایش نیروهای سیاسی، سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی'/><title type='text'>خاتمی یا میرحسین؛ تعیین تکلیف هایی متمایز</title><content type='html'>&lt;a href="http://zamaaneh.com/pictures-new/khatami-mosavi7.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 285px; CURSOR: hand; HEIGHT: 201px" alt="" src="http://zamaaneh.com/pictures-new/khatami-mosavi7.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این &lt;a href="http://www.yaarinews.com/default.aspx/n/2897/خاتمی-حرف-آخر-را-زد-یا-من-می-آیم-یا-آقای-میرحسین-موسوی"&gt;گفته&lt;/a&gt; آقای خاتمی که یا خود می آید و یا میرحسین موسوی؛ طبعا از نظر خبری واجد اهمیت است و اگر همچون برخی گفته های خاتمی در دوران ریاست جمهوری اش مصداق «وعده خوبان» نباشد، زمینه تحرک جدی فعالان ستادها و تیم تبلیغاتی اصلاح طلبان در سراسر کشور را فراهم می آورد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این گفته، اما در سطحی کلان تر هم واجد اهمیت است، که در این روزها ندیده ام به آن پرداخته شود. این سطح کلان تر تحلیل، به تفاوت های خاتمی و میرحسین موسوی اشاره دارد و حول این پرسش شکل می گیرد که آمدن خاتمی یا میرحسین به کدام معناست؟ این پرسش به دو زیرپرسش کوتاه تر و روشن تر هم قابل تفکیک است: خاتمی کیست؟ و میرحسین موسوی کیست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از منظر کلان، خاتمی نماد و آشناترین چهره ای است که جامعه ایرانی برای مفهوم «اصلاحات» سراغ دارد. در عرصه جهانی هم، چنین است. چنانکه پس از رحلت امام خمینی، آیت الله خامنه ای بدرستی گفته بود: «این انقلاب، بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست»؛ در ابعادی کوچک تر، «این اصلاحات، هم بی نام خاتمی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست». &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از همین منظر، میرحسین موسوی نماد چپگرایی انقلابی دوران امام خمینی است. میرحسین، البته نماد خشونت ها، محدودیت ها و حذف های سیاسی دهه اول شناخته نمی شود و عموما، این مسایل به چهره هایی چون اسدالله لاجوردی و نیز روحانیون تندرو و در سال های آخر، شایعات و خاطراتی در سطح کلان تر منتسب می شود. از این روست که میرحسین موسوی بیشتر صبغه ای اقتصادی و ضدامپریالیستی یافته است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با توجه به این دو تصویر ذهنی (که البته هریک واجد جزئیات و حاشیه های بسیاری است)، حضور هر یک از دو کاندیدا جریان حامی وی را به سمت و سویی متفاوت و گفتمان هایی متمایز ناچار می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در صورت حضور خاتمی، جریان حامی وی حتی در صورتی که خود نخواهد، ناچار به ورود دوباره به مباحث کلان سیاسی، پاسخ گفتن به چالش های موجود حول ساختار مبتنی بر ولایت فقیه، گفت وگوهای جدی و چالش برانگیز فکری، تکیه بر پایگاه (هرچند تضعیف شده) دانشگاهی و در یک کلام ظاهر شدن در قد و قامت جریانی مدافع و سخنگوی «توسعه سیاسی» و «نسبیت فرهنگی» است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مقابل و با حضور میرحسین موسوی، جریان حامی وی طبعا به حوزه اقتصاد خواهد غلطید و این، در شرایطی که رقیب اصلی (احمدی نژاد) دیری است در پوستین «پوپولیسم چپ نما»افتاده، البته برگی برنده و سوزاننده بازی رقیب است. در وهله بعد، میرحسین موسوی با خود پتانسیلی جدی از خط امام را فعال خواهد کرد که این هم، در دوره و زمانه ای که جریانی غیراصیل بعنوان «احیاگر گفتمان امام و انقلاب» معرفی می شود، افشاگر یک شعار جعلی و جریانی مجعول خواهد بود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این نگاه، میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی دو هویت متمایز را می مانند که حامیانی یکسان را هویت هایی متمایز می بخشند. به عبارت روشن تر، فرد a در صورتی که به خاتمی رأی دهد، رأی او به مفاهیمی چون «اصلاحات»، «دموکراسی»، «از سر گرفتن تز حاکمیت دوگانه» و پیگیری خط «مشروطه خواهی» تفسیر خواهد شد و در مقابل، اگر به میرحسین رأی دهد، رأی او به «بازگشت الگوهای خط امام»، «تأکید بر استقلال» و «پررنگ شدن الگوهای اقتصاد توزیعی» تفسیر می شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نکته جالب آن است که فرد a امکان انتخاب میان خاتمی یا میرحسین موسوی را ندارد و این انتخاب، پیشاپیش و در جلسات دونفره خاتمی-میرحسین (و نه حتی الگوهایی چون نظرسنجی و پارلمان اصلاحات) انجام شده و پیشاپیش، تفسیر رأی مردم انجام شده است. البته، طبعا در شرایط دشوار کنونی امکان به رأی گذاردن هر دو گزینه رأی آور محال و دور از عقل سیاسی است؛ اما حداقل انتظار آن است که این انتخاب، نه در جلسه ای دونفره، که توسط احزاب، نخبگان و گروه های سیاسی حامی اصلاحات انجام شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ضرورت این شکل از انتخاب کاندیدا زمانی روشن تر می شود، که از منظر مناسبات عالی قدرت هم به تأمل در ماجرا بپردازیم. از این منظر نیز، انتخاب خاتمی یا میرحسین بعنوان کاندیدای اصلی اصلاح طلبان واجد معانی متفاوتی خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در صورت نامزدی خاتمی، روشن می شود که گفتمان اصلاحات دموکراتیک و توسعه سیاسی برآمده از دوم خرداد، همچنان در میدان تعامل مستقیم با قدرت باقی مانده و «تعیین تکلیف» نکرده است. اگر بخواهم به بیان عباس عبدی سخن بگویم، در میدان ماندن خاتمی به معنای تداوم سیاست «خودداری از خروج از حاکمیت» توسط عموم اصلاح طلبان (اعم از پیگیر، پیشرو و رانت جو) است. در نتیجه، از میان راهبردهای مطرح اصلاح طلبان، تز «خروج از حاکمیت» (در قالب انفعالی «خارج ماندن از قدرت») با نامزدی خاتمی حذف می شود و راهبردهای دیگر (و در رأس آن، «حاکمیت دوگانه») مجددا احیا می شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما در صورت نامزدی میرحسین موسوی، روشن می شود که اصلاح طلبان پیشاپیش و بی مجامله با ساخت قدرت تعیین تکلیف کرده اند و خود پذیرفته اند که ساختار موجود، ظرفیت جدال مبتنی بر دموکراسی خواهی (و به تعبیر علیرضا علوی تبار «بالفعل کردن ظرفیت های دموکراتیک نظام») را ندارد. در نتیجه، با نامزدشدن و حتی پیروزی میرحسین موسوی، گفتمان اصلاح طلبی پیشرو وارد ساختار قدرت نمی شود و اگر برخی نمادهای آن (مثلا اعضای شاخص سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت) هم وارد ساختار شوند، ورود آنها به صفت «خط امامی» و «ماقبل دوم خرداد» آنها خواهد بود و نه هویت دموکراسی خواه آنها در سال های 78-84.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به نظرم، صورت مسأله روشن باشد و اهمیت انتخاب و گزینش نهایی اصلاح طلبان، آشکار...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6882608987147479376?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/6882608987147479376/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_13.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6882608987147479376'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6882608987147479376'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_13.html' title='خاتمی یا میرحسین؛ تعیین تکلیف هایی متمایز'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5806413366477245538</id><published>2009-01-11T21:56:00.008+03:30</published><updated>2009-01-12T09:15:11.157+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، فلسطین، جنبش زنان، نهضت آزادی، حسینیه ارشاد'/><title type='text'>فلاش بک</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این روزها LOST را می بینم و البته دوستانی که دیده اند، می دانند که دیدنش دست کم یک هفته زمان می برد. درباره اش بعدا خواهم نوشت. مثل قسمت های بعدی &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2009/01/1.html"&gt;مطلب قبلی&lt;/a&gt;، که آن هم در نوبت است. اما اشاره ام به LOST به خاطر فلاش بک های پیاپی ای است که از ذهن یکایک بازیگران محوری اش به نمایش در می آید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من هم امروز با چنین فلاش بکی مواجه شدم. وقتی یکی از بچه ها خبر داد که گروه های فشار، تجمع کنندگان دموکراسی خواهی را که در اعتراض به حوادث غزه مقابل سفارت فلسطین تجمع کرده بودند، لت و پار کرده اند. محور تجمع کنندگان گروه «مادران صلح» بودند. همان هایی که تا دوستم نامشان را آورد، ذهن من فلاش بک زد. درست مثل ذهن ستاره های LOST. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چهارشنبه دوهفته قبل بود. همان روز نحسی که کارگزاران توقیف شد. حدودا یک ساعت و نیم از روزهای معمول دیرتر به روزنامه رسیدم. توی آن کوچه همیشگی، نرسیده به در، چند زن میانسال را دیدم که سلانه سلانه و تا حدودی خسته از جهت مخالف می آیند. به هم که رسیدیم، خانم لیلی فرهادپور را از جمع 3-4 نفره شان شناختم. با همان راه رفتن لخ لخ همیشگی. در این سالها با هم همکار نبوده ایم. به همین خاطر هم، وقتی سلام کردم کمی تأمل کرد و بعد سلامی گفت و اشاره کرد که خبری در روزنامه برایم گذاشته. گفتم: «چشم، حتما!» و در مسیر مخالف راه افتادم به سمت روزنامه. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وقتی رسیدم، بچه های سرویس گفتند که اعضای مادران صلح آمده بودند و این خبر را گذاشته بودند که کار کنیم. یکی از بچه ها گفت: «نکته ای را هم می خواستند در خبر یادآوری کنی...». گفتم: «خودم می دانم. لابد اینکه قبل از خشونت ها به بان کی مون نامه نوشته بودند». محمود سر تکان داد که همین است. نیم ساعت بعد پای کامپیوتر بودم. رضا تاجیک هم یادآوری کرد. هم بیانیه زنان صلح را و هم، کانون مدافعان حقوق بشر. هر دو بیانیه در محکومیت اقدامات اسرائیل بود. خاطر جمعش کردم که کار می شود. داشتم خبرها را چک می کردم که مهران کرمی از پشت آمد و با لحنی تلخ، آن خبر مرگ را آورد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی خواهم بحث توقیف را دوباره پیش بکشم. حرفم درباره بی اخلاقی عریانی است که دیگر بی شرم و حیا آن را به نمایش می گذارند. فردای توقیف کارگزاران که با پیراهن عثمان بیانیه تحکیم انجام شد و آقایان متظاهرانه چهره &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post.html"&gt;برافروختند&lt;/a&gt; که آن دو جمله 60 سال جنایت اسرائیل را تطهیر می کند، گروه فشار اول به دفتر و بعد به منزل شیرین عبادی لشکر کشید که «ای مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر! چرا از بهایی ها و زندانیان دفاع می کنید و در باب غزه خاموشید؟». بی آنکه جایی برای گفتن این جمله بگذارند که کانون مدافعان حقوق بشر بیانیه داده و محکوم کرده و خود عبادی، نه امروز که در همه این سالها بارها جنایت اسرائیلی و دموکراسی آمریکایی را علیرغم طعنه ها و کنایه ها محکوم کرده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما بی حیایی آقایان حدیقف ندارد. اینک نوبت به مادران صلح رسیده که همچون بی پناهان غزه، کتک بخورند؛ چرا؟ به جرم اعتراض به جنایات اسرائیل! همین امروز، &lt;a href="http://norooznews.ir/news/10156.php"&gt;گفته های دکتر ابراهیم یزدی&lt;/a&gt; را دیدم که به نهضت آزادی هم مجوز نشستی برای سخن گفتن علیه اسرائیل در غزه را نداده اند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درود بر این همه فتوت و جوانمردی را که شماست! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;والله فقط چهار روز از عاشورا می گذرد. آزادمرد نیستید، دست کم دین داشته باشید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این، همان حسینیه ارشادی است که بیرق دار انقلابی بود که حکومت شما میوه آن است. اگر با نهضت آزادی دشمنید، اگر با حسینیه ارشاد دشمنید، اگر این همه سال پس از بازرگان ها، شریعتی ها، طالقانی ها و سحابی ها هنوز جرأت در افتادن فکری با آنها و برآمدگان مکتبشان را ندارید، اگر خفقان همه مخالفان و منتقدان را می خواهید، دست کم بگذارید همراه با شما علیه اسرائیل فریاد بزنند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه! نه! شما درست می دانید که چه می کنید. شما دشمن خود را خوب می شناسید. دشمن شما دموکراسی است و نه اسرائیل. از این روست که برایتان تجمع مادران صلح و بیانیه کانون مدافعان حقوق بشر و نشست نهضت آزادی و سخنرانی دکتر ابراهیم یزدی (که اندازه موی سر شما سابقه مبارزه مسلحانه و تحرک دیپلماتیک علیه اسرائیل و حتی مصر را دارد)، هیچ فرقی با بیانیه کذایی دفتر تحکیم وحدت ندارد. شما خوب حرف لنین را فهمیده اید و دشمن اصلی را بخوبی از دشمنان فرعی تمیز می دهید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.feministschool.biz/spip.php?article1967"&gt;نوشته شیرین عبادی در همین زمینه&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5806413366477245538?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/5806413366477245538/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_11.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5806413366477245538'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5806413366477245538'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_11.html' title='فلاش بک'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-7842907741628284527</id><published>2009-01-05T17:01:00.008+03:30</published><updated>2009-01-06T17:04:01.552+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، ولایت فقیه'/><title type='text'>تأملی در مباحث اخیر پیرامون ولایت فقیه (1)</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دو سه ماهی بیشتر از &lt;a href="http://www.shahrvandemrouz.com/content/3373/default.aspx"&gt;گفته های علی مطهری در باب ولایت فقیه&lt;/a&gt; نمی گذرد، که علی شکوهی، از نویسندگان همفکر مطهری، هم &lt;a href="http://www.ayandenews.ir/fa/pages/?cid=548"&gt;به گونه ای دیگر&lt;/a&gt; در این باب سخن گفته است. همان روزها که مطهری آن مطالب را مطرح کرد، در جمعی سیاسی از ضرورت توجه به آن و گشودن ابعاد بحث گفتم. متأسفانه، در میان طیف اکثریت اصلاح طلبان، این مباحث به حاشیه رفته و همین امر هم، ابهامات درباره ادامه راه موجود و استحاله بیشتر در گفتمان مسلط کنونی را افزایش داده است. حاشیه نمی روم و به نقد مسایل درونی اصلاح طلبان نمی پردازم که متأسفانه عیان است و بی نیاز به بیان. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گفته مهم علی مطهری مبنی بر اینکه «ولایت فقیه تعطیل عقل نیست»، در ذات خود از گونه ای دوآلیته خبر می دهد. نوعی صف بندی را در میان معتقدان به ولایت فقیه به نمایش می گذارد که ذیل آن، طیفی تعریفی مبتنی بر «تعطیل عقل» از ولایت فقیه اراده و ارائه می کنند و طیفی چون مطهری، بر این تعریف خرده می گیرند و به معارضه برمی خیزند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تعریفی که مطهری از این تعاریف دوگانه و متعارض ارائه می کند، این دوگانگی را آشکارتر می سازد: &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#ffcc66;"&gt;برداشت برخی از اینها از ولایت‌فقیه بسیار عجیب است. می‌گویند اول برویم از آقا سوال كنیم. اگر نظر آقا این بود، ادامه بدهیم. به نظر من اینگونه سخن گفتن بهانه است. برای اینكه از زیر بار مسوولیت شانه خالی كنند. و الا معنا ندارد كه ما برای هر كاری كه داریم خدمت آقا برسیم و از ایشان سوال كنیم. اصلا این كار استقلال فكر و حریت نماینده را زیر سوال می‌برد. ولایت‌فقیه كه به معنای تعطیلی عقل نیست. ولایت‌فقیه یك اصل مترقی است. هر كس باید كار خود را انجام دهد. اگر زمانی رهبری احساس كردند كاری صلاح نیست، علنا اعلام می‌كنند. نه اینكه یكی بیاید و بگوید با رهبری دیدار داشته و از سخنان ایشان این‌گونه استشمام كردم كه نظر آقا مخالف یا موافق فلان موضوع است... من به شهید مطهری برمی‌گردم. در دوماهی كه ایشان پس از پیروزی انقلاب در قید حیات بودند، خیلی جاها امام نظری داشتند، اما استاد مطهری با امام صحبت می‌كردند و نظر امام عوض می‌شد. حتی در جایی امام حكم صادر كرده بودند، مثلا حكم ریاست كمیته‌های انقلاب اسلامی، اما شهید مطهری می‌رفت و می‌گفت این آقا كه برایش حكم زده‌اید، در دو سال آخری كه در زندان بود، به مجاهدین‌خلق گرایش پیدا كرده است. مشكل دارد. اگر شما این كار را بكنید، كمیته‌ها به دست مجاهدین می‌افتد. امام سریع قبول می‌كردند. نمی‌شود گفت استاد مطهری در این مقطع باید سكوت می‌كرد، چون حكم ولی‌فقیه است. نه. گاهی من یك چیز می‌دانم. باید گفت و توضیح داد و عمل كرد. ما باید برداشت خودمان را از ولایت فقیه تصحیح كنیم. یكی از مشكلات برخی از اصولگرایان این است كه تلقی درستی از ولایت‌فقیه ندارند. همین باعث خمودی، تملق و چاپلوسی شده است.&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از گفته های مطهری علاوه بر اینکه روشن می شود نوعی فهم دوگانه از ولایت فقیه در میان معتقدان این الگوی حکومتی وجود دارد، این واقعیت هم پیداست که این دو دستگی نه مثلا میان نواندیشان دینی با سنتگرایان و یا میان تجدیدنظرطلبان حکومتی با بنیادگرایان و راست کیشان، که در خود اردوگاه حاکم (موسوم به «اصولگرایان») شکل گرفته است. به تعبیر دقیق تر، اگر قرار بر این باشد که سایر جریان های سیاسی و گفتمان های فکری هم وارد این بحث شوند، باید حتی تفاسیری «چندگانه» را برای ولایت فقیه قائل شد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در یک تقسیم بندی از چنین تفاسیر چندگانه ای از ولایت فقیه، می توان طیفی از تفاسیر و قرائت های متفاوت را قائل شد که در قرائت ارتدوکس، از ولایت فقیهی که «تعطیل عقل» را می پذیرد، آغاز می شود و احتمالا به تفاسیری نظیر &lt;a href="http://www.yazdfarda.com/news/14134.html"&gt;تعریف «رسمی»خاتمی &lt;/a&gt;که ولایت فقیه را بصرف مبنای مشروعیت قانونی اش می پذیرد، ختم می شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبعا نوع تعاریفی که از ولایت فقیه حاکم می شود، اثرات تبعی روشنی در پی دارد که مجموعه ساختار سیاسی و زندگی آحاد شهروندان را متأثر می سازد. چنانکه روشن است ولایت فقیه 58-60 با ولایت فقیه 60-66 و این یکی، با ولایت فقیه 66 تا 68 یکسان نبود. در ولایت فقیه متأخر نیز، دوران 68-72 با 72-76 و سپس 76-78 با 79-84 و نهایتا 84 تا امروز، از یک جنس و حتی یک قرائت نیست. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بنابراین، اینکه کدام نوع از ولایت فقیه حاکم باشد، امری قطعی الیقین نیست و نمی توان با تکیه بر ساختار حقوقی [و البته ناعادلانه] موجود، از وضعیتی سخن گفت که در آن نیروی سیاسی مسلوب الید است. البته، این نیز واقعیتی است که نهادینه شدن تعریفی خاص از ولایت فقیه، برگشت پذیری آن به تعاریف پیشین را دشوار و حتی تعلیق به محال می کند. چنانکه در دوران امام خمینی، ولایت فقیه پس از سال 60 نه تنها به الگوی 58-60 بازنگشت، که به الگوی 66-68 فرا رفت. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبعا در اینجا قصد توصیه سیاسی ندارم و صرفا در مقام تحلیل روند تطور تعاریف در باب ولایت فقیه و تأملی در این زمینه هستم. این بحث را با بررسی نوشته اخیر علی شکوهی، ادامه خواهم داد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-7842907741628284527?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/7842907741628284527/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/1.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7842907741628284527'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7842907741628284527'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/1.html' title='تأملی در مباحث اخیر پیرامون ولایت فقیه (1)'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4841103611905193603</id><published>2009-01-04T20:42:00.008+03:30</published><updated>2009-01-04T22:08:14.301+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فوتبال، شیراز، غلامحسین پیروانی، محمد عباسی، برق، مقاومت'/><title type='text'>پیچ تند فوتبال شیراز</title><content type='html'>&lt;a href="http://media.farsnews.com/Media/8702/Images/jpg/A0430/A0430057.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 250px; CURSOR: hand; HEIGHT: 150px" alt="" src="http://media.farsnews.com/Media/8702/Images/jpg/A0430/A0430057.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزرگترین اتفاق 10 سال اخیر فوتبال شیراز رخ داد. غلامحسین پیروانی بالاخره از همشهریانش دل کند. البته او همانطور که خودش &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1266667&amp;amp;Lang=P"&gt;گفته&lt;/a&gt; تا آخر نوروز 88 و شاید آنطور که مدیرعامل تیم مقاومت سپاسی &lt;a href="http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8710151810"&gt;امیدوار است&lt;/a&gt;، تا پایان فصل همزمان هدایت تیم ملی امید و مقاومت را عهده دار باشد، اما اصل اتفاق، عملا رخ داده. شاغلام از شیراز می رود؛ اتفاقی که دیر و زود دارد، ولی دیگر سوخت و سوز ندارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کاری که قرار بود دو فصل پیش با استقلال تهران و اوایل این فصل با ابومسلم مشهد رخ دهد، در نهایت با تیم ملی امید رخ داد تا فرگوسن ایرانی (و به تعبیر جالب مهدی زعیم زاده؛«شاالکس!») به رکود دست نیافتنی خود در حضور 10 ساله در یک باشگاه ایرانی خاتمه دهد. کاری که حتی سلطان علی پروین هم از عهده اش برنیامد؛ چه رسد به سلطانک های محلی از قبیل میثاقیان و احمدزاده.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اینکه شاغلام در تیم ملی امید موفق خواهد شد یا نه، بحث من نیست. بحث من، به فوتبال شیرازبرمی گردد و دوره تازه ای که به آن وارد می شود؛ دوران پس از پیروانی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جالب آنکه رفتن پیروانی، همزمان شده با دو اتفاق دیگر. اول، رسیدن افشین پیروانی به مرحله برکناری ازپرسپولیس؛ اتفاقی که باعث می شود سه گانه عجیب اما کوتاه مدت پیروانی ها در لیگ برتر (فجر، ابومسلم و پرسپولیس) در کمتر از سه ماه، کاملا نابود شود و احتمالا بزودی، هیچ یک ازسه برادر در رأس نیمکت لیگ برتری ها نخواهند بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اتفاق دوم اما، استعفای محمد عباسی از سرمربیگری برق است. عباسی گرچه با تیم کم مهره اما توانایش گردوخاکی بی سابقه را در فوتبال شیراز به راه انداخت، اما فواره ای که چنان بلند شده بود، ناگاه چنان سرنگون شد که اینک برق، فاصله ای با فانوس به دستان آماده سقوط ندارد. در تراژدی برق، البته بیش از عباسی، بازیکنان و حتی مدیران باشگاه، اسپانسرهای ملی و استانی تیم مقصرند که با رها کردن تیم اول استان فارس در فصل نقل و انتقالات، تیمی کم بنیه و بزحمت 11 نفره را شکل دادند که با اندک مصدومیت و محرومیت چند مهره کلیدی تیم، از عرش به فرش افتاد. بدتر آنکه، حمایت ها حتی زمانی که برق به اوج رفت و 15 تا 20 هزار تماشاگر به تماشای مدعی لیگ راهی حافظیه می شدند هم، شامل حال نارنجی پوشان نشد تا برق با از دست دادن داریوش یزدانی و مهدی شیری، به ترکیب تیم های لیگ یکی نزدیک شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مدیران استانی و سیاسی فارس، امروز بصراحت با این پرسش مواجهند که شیراز چه از کرمان و اصفهان و اهواز (و حتی اخیرا رشت و انزلی!) کم دارد که اندکی به آن توجه نمی شود تا تیمی که از نظر تاکتیکی و تکنیکی پتانسیلی حتی در حد قهرمانی لیگ برتر را از خود نشان داده، چنان کم بنیه باشد که با نسیمی از حوادث عادی فوتبال فرو بپاشد و تماشاگرانش را با خوف و رجای همیشگی و هرساله سقوط به لیگ یک تنها بگذارد؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مسؤولان استان فارس البته خیلی پیش از این باید زیر سؤال می رفتند. زمانی که سرمربی موفقی چون محمود یاوری را به دلیل ناتوانی در برآوردن مطالبه عادی اش- یعنی؛ حفظ اسکلت سال گذشته و تقویت نقاط ضعف تیم- براحتی از دست دادند. یاوری کهنسال آن روز در خشت، واقعیتی می دید که نه تنها مدیران سیاسی که مدیر جوان باشگاه برق هم، از دیدن آن در آینه هم ناتوان بودند. یاوری رفت و برق هم ماه عسلی کوتاه داشت، اما شد آنچه طبیعتا باید می شد. برقی که نزدیک به 30 هفته در لیگ برتر نباخته بود، اینک 11 هفته است نمی برد و در این هفته های اخیر، حتی مساوی هم نمی کند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید بخشی ازاین شکست ها ناشی از آن باشد که عباسی و فلاح جوان تر از آن هستند که &lt;a href="http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=811454"&gt;به قول عباسی&lt;/a&gt;، مرد روزهای سخت باشند. اما بخش اصلی ماجرا، واقعیتی است به نام «کم بنیه» بودن برق. برق با رفتن یزدانی و شیری، امروز حتی از تیم فروپاشیده پیام مشهد هم، کم مهره تر نشان می دهد. تیمی که دست کم مهاجمی شش دانگ چون آرفی و کاپیتانی باتجربه مثل هاشمی نسب را در ترکیب خود می بیند. اما برای برق، جز ستار زارع خسته و فرسوده ازبازی های متعدد و عابدی و کریمیان نزول کرده، کسی نمانده. این واقعیت تلخی است که مظلومیت باسابقه ترین تیم شهرستانی لیگ برتر را بروز می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این موقعیت بحرانی برق، مقاومت هم وضع چندان مناسبی ندارد. تیم دوم شیراز که با کسب سه برد ناپلئونی اما تاریخی متوالی مقابل پرسپولیس، سپاهان و فولاد به جمع بالانشینان جدول لیگ پیوسته بود، با سه شکست متوالی مقابل تیم های متوسط راه آهن، مس و پیکان در شیب جدول افتاده و ممکن است رفتن پیروانی، مقاومت را هم به بحرانی جدی چون برق وارد کند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این وضعیت مشابه، فوتبال شیراز را که &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_26.html"&gt;چند ماه پیش&lt;/a&gt; تماشاگرانش را امیدوار و ذوق زده کرده بود، در پیچی تند قرار داده است. برق و مقاومت به نقطه ای رسیده اند که ناچارند پوسته سنتی خود را بشکنند و با نوعی ریسک، سکان تیم های خود را به چهره هایی جدید، متفاوت و باانگیزه بسپارند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سرمربیانی که برخلاف روحیه عموم شیرازی ها، اهل خواستن، تهاجم و حمله باشند. چهره هایی نه از جنس عباسی نجیب که نه در روزهای صدرنشینی چهره یک پیروز را داشت و نه در اوج بحران، ژست یک ناجی و مبارز را به خود گرفت. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حتی فوتبال شیراز به اسطوره ای چون پیروانی هم نیاز ندارد. مردی که گرچه بااخلاق و دوست داشتنی است، اما کمتر جوانانش را به جاه طلبی و رؤیاسازی عادت داده است. او در طول دوران حضورش در فجر (مقاومت)، هر سال چند هفته طلایی و چند جرقه آنی داشته (که معمولا هم متوجه پرسپولیس و سپاهان شده) و بیش از20 هفته عادی با تساوی های پیاپی و بردهای ضعیف یک خط در میان. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پیروانی و عباسی امروز در حالی از فوتبال شیراز می روند که نه به خاطرمسایل و ایرادهای فنی شان، که ناخواسته با روحیه آرام و مسالمت جویانه شان، به فوتبال شیراز ضربه زده اند. آنها نه تنها خود توقع بالا رفتن و بالا پریدن نداشتند، که این توقع را در نزد مدیران استان و دو باشگاه و حتی تماشاگران شیرازی کشته اند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فوتبال شیراز امروز و در آستانه این پیچ تند، می تواند سکان خود را به هر مربی (حتی با دانش فنی فروتر ازعباسی و تجربه ای کمتر از پیروانی) بسپارد؛ منوط به اینکه جاه طلب باشد و باانگیزه و جنگجو!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4841103611905193603?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4841103611905193603/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_04.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4841103611905193603'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4841103611905193603'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_04.html' title='پیچ تند فوتبال شیراز'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6734084204743644523</id><published>2009-01-02T11:39:00.004+03:30</published><updated>2009-01-04T22:12:06.774+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، رسانه ها، فیلترینگ، نئونازی ها'/><title type='text'>سایت رسمی نئونازی های ایران؟!</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دیروز وسط صحبتی که با چند تا از دوستان داشتم، یک دفعه ذکر خیر (!) هیتلر شد. یکی از بچه ها گفت: راستی خبر داری سایت «نئونازی های ایران» راه افتاده؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاورم. آدرس سایت را گفت و همان موقع رفتم و دیدم که بله!سایت فعال است. آن هم با چه گرافیک شیک و جذابی؛ و جالب تر از همه اینکه، «فیلتر» نبود. اول فکر کردم، لابد دو سه روزه راه افتاده و برادران امنیتی هنوز خبری از آن ندارند. اما وقتی به تاریخ فعال شدن سایت که به اوایل تیرماه سال جاری برمی گشت، دقت کردم؛ این تردید هم برطرف شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی خواهم روی این ماجرا، تحلیل بگذارم و حتی خواستار تعطیلی این سایت شوم. اما برایم جالب است در شرایطی که سایت های وابسته به تشکیلات رسمی چون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (امروز) و سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوارنیوز) و حزب باسابقه ای چون نهضت آزادی ایران (میزان) و دهها تشکیلات داخلی و خارجی اپوزیسیون که هرچه باشند، از حزب نازی آلمان علیه السلام تر هستند؛ با فیلترینگ مواجهند و حتی برخوردهای قضایی- امنیتی با گردانندگان آنها روا داشته می شود، این سطح از تساهل و تسامح صرفا با معجزات هزاره سوم، قابل توجیه است!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#999999;"&gt;تذکر: برای آنکه بعدا متهم به «تطهیر نازیسم!» نشوم، به سایت لینک ندادم.&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#999999;"&gt;بعدالتحریر: با مراجعه دوباره به سایت مذکور، دیدم که فعال فعالیت خود را به بهانه مسایل فنی متوقف کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6734084204743644523?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/6734084204743644523/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_02.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6734084204743644523'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6734084204743644523'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_02.html' title='سایت رسمی نئونازی های ایران؟!'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3172739270532040208</id><published>2009-01-01T14:03:00.003+03:30</published><updated>2009-01-01T14:35:41.750+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مطبوعات، روزنامه کارگزاران، فلسطین'/><title type='text'>بیانیه هیأت نظارت؛ ظلم به مقاومت فلسطین</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی خواهم درباره توقیف روزنامه «کارگزاران» حرفی بزنم. اتفاقی بود که افتاد و البته به نوعی، از اینکه محرمعلی خان خوبی نبودم و علیرغم حذف بخش های زیادی از بیانیه کذایی، باز هم کنایه ای مخالف تک صدایی حاکم به گوش رسید؛ شرمنده دوستانی هستم که دیگر بستری برای همکاری مان نمانده. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مطلب قبلی، موضع خود را در قبال بحران غزه آورده ام. فکر می کنم مشکل اصلی و کنونی ما، بی عملی و پذیرفتن از سر ناچاری هژمونی حاکم است. وقتی ما در داخل کشور، ناچار به تسلیم در برابر این هژمونی شده ایم و هر روز گامی پسین تر از دیروز برداشته ایم، طبعا نباید ادعای برهم زدن هژمونی ناعادلانه و جائرانه جهانی را هم داشته باشیم. اگر مجاهدان اولیه، چمران، دکتر یزدی و دیگران آنگونه به مقابله با پدیده ظالمانه اسرائیل برمی خواستند، بیش و پیش از آن، خردک شرری از مقاومت و مقابله در برابر نظم غیرعادلانه مسلط داخلی بروز داده بودند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از همین زاویه، من به جای آنکه دفتر تحکیم و کارگزاران را در مظان اتهام بنشانم، از موضع همدلی و همراهی با مقاومت فلسطین، معتقدم هیأت نظارت بر مطبوعات بزرگترین توهین را به مبارزان فلسطینی روا داشت و بیشترین خدمت را به پدیده نامشروع اسرائیل مرحمت کرد. &lt;a href="http://kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=3713"&gt;بیانیه هیأت نظارت&lt;/a&gt; را که بخوانید، ادعا کرده اقدام روزنامه کارگزاران، در جهت «تطهیر رژیم صهیونیستی» بوده. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واقعا اگر به جای یک مبارز فلسطینی بودم، این توهین را برنمی تافتم که رژیمی با حدود شش دهه ظلم، بی عدالتی و آدم کشی به دو جمله در حاشیه یک روزنامه (که تازه نیمی از آن هم به محکوم کردن اقدامات اسرائیل اختصاص داشته)، «تطهیر» شده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه برادران! ظلم، جنایت و بی عدالتی نه تنها با دو جمله دوپهلو، که با صدها کانال تلویزیونی و تبلیغات رنگین نامه ای هم تطهیر نمی شود. به قول انقلابیون دوران پهلوی، «ننگ با رنگ پاک نمی شود».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3172739270532040208?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3172739270532040208/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3172739270532040208'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3172739270532040208'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='بیانیه هیأت نظارت؛ ظلم به مقاومت فلسطین'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-47481265778259953</id><published>2008-12-28T02:51:00.003+03:30</published><updated>2008-12-28T03:18:54.265+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، فلسطین، خشونت'/><title type='text'>مرگ در غزه؛ خاک مرگ بر ما</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باز هم از فلسطین خبر می رسد. خبر مرگ. خبر خون. خبر کودکان بمباران شده در حال بازگشت از دبستان. در روزنامه ها و در میان مسؤولان سرویس بین الملل ضرب المثلی هست که برای بعضی کشورها زیر 10 هزار کشته، خبر نیست. جاهایی مثل رواندا یا دارفور. برای بعضی زیر 1000 تا. مثل سیل و زلزله های بنگلادش و نپال. برای بعضی هم زیر 100 تا. مثل عراق (تا قبل از آرامش نسبی چند ماهه اخیر). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فلسطین اما خارج از این ضرب المثل های ژورنالیستی است. فارغ از عدد و نفر و پشته های برآمده از کشتگان است. فلسطین و سخن گفتن از خشونت مدام در آن، سهل و ممتنع است. سهل است برای آنان که حس ژورنالیستی شان در قبال مسایل داخل کشور مرده؛ از این رو، براحتی پیاز داغ به جنازه های گلگون می بندند و عقده های برآمده از مواضع ضدانسانی داخل کشور خود را با ژست های حقوق بشری در قبال فلسطین و فلسطینی ها تسکین می دهند. گویی، فلسطین (و اندکی کمتر، لبنان و عراق) علاوه بر ظلم و خشونتی که متحمل می شوند، زهرخند مردمانی را هم بشنوند که تحت ستم دولت خویش، حمایت از حقوق آنها و چند کشتی آذوقه و دارو را به پرسش می گیرند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فلسطین اما خارج از این پرسش های پوپولیستی ِ ظاهرا مبتنی بر منافع ملی است. کسانی که کمک به فلسطین را زیر سؤال می برند، باید پیش از آن بسیاری ظلم ها و خشونت ها در قبال خویش را هم بپذیرند. اگر کسی حاضر باشد موجودیتی چون اسرائیل (بعنوان پدیده ای نامشروع) را بپذیرد و با عنوان «واقعیت موجود»، تقابل و تعارض با آن را زیر سؤال ببرد؛ طبعا باید ساخت سیاسی موجود و مجموعه رفتارهای آن را هم بپذیرد و از مقابله با آن، خودداری کند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته این اتفاقی است که متأسفانه در جامعه ما رخ داده. سکون و سکوت در برابر ظلم آشکار و سیستماتیک داخلی، بی ارتباط با سکوت و سکون و رخوت در قبال پدیده ای نامشروع و خشونت زا چون اسرائیل نیست. آن زمان که چمران ها و یزدی ها، جوانان مجاهد و چپ های اصیل ضدامپریالیسم بی هیچ همراهی حکومت، به مقابله با اسرائیل و یاری رساندن به ساف و مردم فلسطین می شتافتند، همزمان در برابر ظلم در داخل کشور هم خردک شرری و اندک عملی در کار بود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما امروز چه؟ ما را چه شده؟ جز آنکه در این سال ها -به هر بهانه ای که باشد- آرمان هایمان را وانهاده ایم و سر به آستان «واقعیت های موجود» ساییده ایم؟ زمان آن نرسیده که گرد مرگ از تن بتکانیم؟ چه توقعی دارم! بگذار با مرگ خویش هم بستر بمانیم که مرگ کسب و کار ما شده است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-47481265778259953?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/47481265778259953/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_28.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/47481265778259953'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/47481265778259953'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_28.html' title='مرگ در غزه؛ خاک مرگ بر ما'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4687885912840217607</id><published>2008-12-23T21:22:00.008+03:30</published><updated>2009-01-02T12:48:54.339+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مطبوعات، گل‌آقا'/><title type='text'>نچ...!</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SVE1SXBh3QI/AAAAAAAAAEI/-p8tBqQ5GTg/s1600-h/golagha.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283062427416648962" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 144px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SVE1SXBh3QI/AAAAAAAAAEI/-p8tBqQ5GTg/s200/golagha.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فرمودیم: بشود!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با پررویی گفت: نچ!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امر كردیم: بشود!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با تداوم پررویی گفت: نچ!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عتاب كردیم: بشود!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با نهایت پررویی باز گفت: نچ!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عصبانی شدیم و داد زدیم: لاكردار! بشود...!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از حد نهایت پررویی هم گذشت و با جنباندن لبان زهواردررفته‌اش در ذیل سبیل بارها دودداده شده‌اش، گفت: نچ!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دیگر كم آوردیم. دیدیم هرچه ادامه دهیم، به جای آنكه روی این عوام كالانعام كم شود، اعتبار و جایگاه و وزن و شكوه گل‌آقایی ما پایین می‌آید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;تك مضراب:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;نرود میخ آهنین در سنگ/ گرچه آن را به پتك، در كوبی!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چه كنیم؟ نتیجه گذر روزگار و سپری شدن لیل و نهار همین است و جز این نیست كه نه دست ما دیگر ضرب شست سابق را داشته باشد و نه پوست پس‌كله این عوام، انعطاف‌پذیری لایق ضرب شست گل‌آقایی را. لامصب چنان در این چند ده سال از ما خورده، كه مثل پوست كروكودیل شده. دست مبارك لرزان گل‌آقایی از دار دنیا كوتاه‌شده ما كه هیچ، زبان لطیف و بااحساس گلنسای بهتر از جانمان هم در دل سنگش اثر نمی‌كند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;عینا تك‌مضراب:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;نرود میخ آهنین در سنگ/گرچه آن را به پتك، در كوبی!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعله...! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چنین بود كه ما فرمودیم و این عوام گفت: نچ!، ما امر كردیم و این ذلیل‌مرده گفت: نچ!، ما عتاب كردیم و این خدازده گفت: نچ!، عصبانی شدیم و دادزدیم كه...و الخ! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;توقع داشتید چه كنیم؟ كل تدابیر گل‌آقایی را لحاظ كردیم. سبیل یأجوج مأجوجش را دود دادیم، گوش‌های تابه‌تایش را تاباندیم، عصای مبارك را سه بار و هر بار از چوبی محكم‌تر بر كله‌اش شكاندیم (حیف از آن عصا كه خرج این كله فرمودیم!)، اما نشد كه نشد. فقط می‌گفت: نچ! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(آن هم به لحنی كه گویا در مخیله ناكارآمدش می‌خواهد تلویحا، كنایتا، اشارتا، عنایتا، مجملا، كلیتا، خلاصه به شكلی و شمایلی، كل ابهت و سطوت و موقعیت گل‌آقایی‌مان را تضعیف و چه‌بسا، تخریب كند).&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;مصرع:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;یا رب مباد آنکه گدا محتشم شود!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;استدلالش چه بود؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;می‌گفت: كف دست مو ندارد، گاو نر هم شیر نمی‌دهد! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عوام است دیگر؛ اگر اندكی معلومات داشت و اهل فضل بود و دست‌كم از بیست‌وخورده‌ای سال نشست و برخاست با ما به اندازی سالی یك بند انگشت كمالات پیدا كرده بود، كه اینطوری حرف نمی‌زد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عوام است دیگر؛ از گل هم كمتر است. وگرنه چطور آن گل، با گل نشست و خوشبو شد؛ ولی این عوام كه عمری با گل‌آقا همنشین بوده،هنوز رنگ و بوی ما را كه به خود نگرفته، هیچ؛ گویی محضر ما را هم درك نكرده.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر محضر ما را درك كرده بود و اندكی فضل خواص و شأن لباس داشت كه اینطور حرف نمی‌زد. (ابله، طوری حرف می‌زند كه آدم یاد فارغ‌التحصیلان آكسفورد می‌افتد!). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;می‌فرماییم: نمی‌شد با ادبیاتی بگویی كه ما دست‌كم دوزار آبرو برایمان بماند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عرض می‌كند: چطور، مثلا؟!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;می‌فرماییم: مثلا می‌گفتی «به دلیل فراهم نبودن بسترهای لازم جهت پیشبرد و رونق فرهنگ طنز در جامعه و مجموعه معضلاتی كه متوجه زیرساخت‌های در حال گذار جامعه ایران و پاره‌ای مناسبات حاكم بر بخش‌هایی از نهادهای مسلط دیده می‌شود و نیز تبعات گریبانگیر ناشی از بحران بی‌سابقه اقتصاد جهانی و كاهش رو به سقوط قیمت نفت، شورای مركزی و هیأت امنای محترم آبدارخانه مباركه پس از برگزاری چندین جلسه اضطراری و طرح مباحث مختلف و بررسی پیشنهادها و راهكارهای جالب‌توجه اعضا و برخی كارشناسان و خبرگان صنعت نشر، تصمیم به &lt;a href="http://golagha.ir/news/?ty=2&amp;amp;id=2662"&gt;توقف&lt;/a&gt; انتشار مجوعه فعالیت‌های خود و از جمله انتشار مجلات نمود كه امیدواریم با فراهم شدن بسترهای لازم و تغییرات موردنظر در زیرساخت‌ها، بار دیگر شاهد از سرگیری فعالیت‌ها و احیای گفتمان گل‌آقایی در فضای فكری-فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و گل‌آقایی! باشیم. و من‌الله توفیق»!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خودمانیم. نفس مباركمان بند آمد تا به این عوام بفهمانیم بیرون رفتن از گود هم آداب و حكمتی دارد، درست مثل وارد شدن به گود زورخانه. البته، طفلك گناهی هم ندارد. سال‌ها خاك آبدارخانه خورده، نمی‌داند در دوره زمانه‌ای كه كارها زورخانه‌ای شده؛ چطور باید گلیمش را از آب بیرون بكشد. این كه وضع شاغلام خاك آبدارخانه خورده باشد، وضع گلنسای بابا كه معلوم است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حیف! حیف! دیگر خودمان نیستیم كه سپر بلا شویم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4687885912840217607?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4687885912840217607/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_23.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4687885912840217607'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4687885912840217607'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_23.html' title='نچ...!'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SVE1SXBh3QI/AAAAAAAAAEI/-p8tBqQ5GTg/s72-c/golagha.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4790062538246887991</id><published>2008-12-22T12:52:00.002+03:30</published><updated>2008-12-22T13:08:37.932+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، سیدمحمد خاتمی، محمدعلی رامین'/><title type='text'>در و دیوار زدن</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همین چند لحظه قبل &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1257523&amp;amp;Lang=P"&gt;نامه محمدعلی رامین به سیدمحمد خاتمی &lt;/a&gt;را دیدم. خیلی جالب توجه بود. در شرایطی که این روزها از عالیترین سران جریان حاکم تا نیروهای درجه چندم نظامی و سیاسی، خاتمی را به علت سیاست خارجی تنش زدایانه اش، «شاه سلطان حسین» می خوانند و کار مملکت را با آمدن او تمام می دانند، جناب رامین که واضع عجیب ترین و هزینه سازترین نظریه جمهوری اسلامی در عرصه سیاست خارجی (یعنی «نفی هولوکاست») بوده، دست به دامن خاتمی شده که تو شأنت بالاتر از ریاست جمهوری یک ملت است و باید در جایگاه «مشاور امین ملت ها» قرار بگیری! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جناب رامین که ظاهرا تحقیر خاتمی با لفظ «شاه سلطان حسین» را بی نتیجه دیده و &lt;a href="http://www.yaarinews.com/default.aspx/n/2369/مگر-رهبری-خودشان-نمي-توانند-مطالب-را-بگويند-در-انتخابات-باید-این-تضمین-داده-شود-که-سلیقه-های-مختلف-بتوانند-حضور-داشته-باشند-چرا-بعضی-تا-ما-می-گوییم-كشوردر-مسیر-چشم-انداز-حرکت-نمی-کند-برافروخته-می-شوند؟"&gt;واکنش&lt;/a&gt; غیرمترقبه و کم سابقه خاتمی او را به هم ریخته، این بار از در تجلیل برآمده و خاتمی را با «چه گوارا» و «سید حسن نصرالله» مقایسه کرده.واقعا که هراس از آمدن خاتمی چه ها که نکرده؛ هیچ وقت فکر نمی کردم فاصله «شاه سلطان حسین» و «چه گوارا» اینقدر کم باشد!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4790062538246887991?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4790062538246887991/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_6713.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4790062538246887991'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4790062538246887991'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_6713.html' title='در و دیوار زدن'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2701137663219386374</id><published>2008-12-22T03:28:00.003+03:30</published><updated>2008-12-22T03:36:09.059+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حرف زدن با خود به صدای بلند'/><title type='text'>واقعا؟</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سؤالی که این روزها، هر دم با اعجاب از خود می پرسم: "یعنی واقعا قرار است ادامه پیدا کند؟"&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2701137663219386374?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2701137663219386374/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_22.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2701137663219386374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2701137663219386374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_22.html' title='واقعا؟'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-36085927042822515</id><published>2008-12-10T20:35:00.003+03:30</published><updated>2008-12-10T20:58:58.389+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تأملات شخصی، دین، ابراهیم'/><title type='text'>مؤمن چون ابراهیم؛ مأمن چون كعبه</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در میان پیامبران، ابراهیم چیز دیگری است. روایتی كه از او ارائه می‌شود - چه رسمی و چه اسطوره‌ای- نام و نشانی است از انسانی انقلابی و پایبند به اعتقاد خویش، تنها ایستاده در برابر جامعه‌ و جالب‌تر، توانا و پیگیر در به تمسخر گرفتن الگوهای عینی (حكومت) و ذهنی (جهالت) قدرت در این جامعه. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شكستن بت‌ها و انداختن مسؤولیت آن بر گردن بزرگترین بت، یكی از بارزترین نمادهای به ریشخند گرفتن الگوهای رسمی اجتماعی در ادبیات مذهبی است. علاوه بر این، ابراهیم بر خلاف موسی، محمد (ص) و حتی عیسی؛ شریعتمدار نبود و الگویی رسمی و فراتر از آموزه‌های دین، برای پیروانش باقی نگذاشت. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گویی او همچون انقلابیونی است كه هدفشان صرفا برانداختن نظم مستقر است و خود، نظمی نو نمی‌آفرینند و بندی نو بر پای‌ها نمی‌پیوندند. چنین انقلابیونی، البته كه هردم درگیر انقلابی مدام و خروش و خیزشی درون خویشتن هستند. چنین است كه ابراهیم بعد از درهم كوفتن مبانی مشروعیت نظم نمرودی، نه تنها در پی استقرار دولت مطلوب خویش و تكیه زدن بر قدرت برنمی‌آید، كه درگیر زنجیره‌ای از انقلاب‌های درونی می‌شود كه از شك در توان خداوند در احیای مردگان آغاز می‌شود و با ایمانی در حد به قربانگاه  بردن فرزند، به انجام می‌رسد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حتی تنها نهادی كه ابراهیم از خود به‌جا می‌گذارد (كعبه)، بر خلاف بت‌های آن روزگار، از هر زر و زیوری مبراست. چند تخته سنگ است كه با یاری فرزند نجات‌یافته از قربانگاه، بر هم نهاده شده و پارچه‌ای كه بر آن افتاده. نمادی كه از هرسو به آن بنگری، یكی است. چونان خود خدا. صاف و ساده و تجسم‌یافتنی. خدای ابراهیم، دیدنی است و البته كه، پرستیدنی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-36085927042822515?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/36085927042822515/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_10.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/36085927042822515'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/36085927042822515'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post_10.html' title='مؤمن چون ابراهیم؛ مأمن چون كعبه'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6010173357179772571</id><published>2008-12-06T15:37:00.005+03:30</published><updated>2008-12-06T15:52:21.298+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزمرگی، جبهه مشاركت'/><title type='text'>عكسی و حرفی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/STpsQ3P6tAI/AAAAAAAAAD4/0TLJvTwfGvE/s1600-h/congeress.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5276648950382375938" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 266px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/STpsQ3P6tAI/AAAAAAAAAD4/0TLJvTwfGvE/s400/congeress.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; چند روزی است كه بشدت سرما خورده‌ام. همین باعث شد كه دیروز نه به روزنامه بروم و نه كنگره حزب [جبهه مشاركت]. البته روز اول كنگره را به هر شكلی كه بود، رفتم. امروز دیدم دوست عزیزم، مهدی حسنی [عكاس روزنامه اعتماد] لطف كرده و عكسی از من در كنگره را برایم میل كرده، كه آن را در اینجا می‌گذارم. خودمانیم؛ مطلبم شد شبیه خاطره‌نویسی‌های روزهای یخ اسدالله علم كه طرف با دوستی می‌رفت سواركاری و بعد هم می‌گفت سرما خورده‌ام و پیر شده‌ام. چه كنیم؟ چرخ روزگار بعضی روزها، این طوری می‌چرخد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffffff;"&gt;اضافه بر این:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowArchiveCategory.php?ymd=1387-9-14&amp;amp;fld_Cat_No=97"&gt;ویژه‌نامه دهمین سالگرد تأسیس جبهه مشاركت&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?41954"&gt;گفت‌وگویم با دكتر سیدمحمدرضا خاتمی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6010173357179772571?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/6010173357179772571/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6010173357179772571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6010173357179772571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='عكسی و حرفی'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/STpsQ3P6tAI/AAAAAAAAAD4/0TLJvTwfGvE/s72-c/congeress.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2414939117825826854</id><published>2008-11-30T23:12:00.002+03:30</published><updated>2008-11-30T23:15:54.469+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، وحدت ملی، علی لاریجانی، ناطق نوری'/><title type='text'>وحدت ملی یا نجات  ملی؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«یك شعاری ما دادیم، اما در نطفه خفه شد.» این جمله كوتاه علی‌اكبر ناطق‌نوری، ‌صریح‌ترین گفته‌ای است كه این چهره باسابقه درباره ایده اخیر سیاسی‌اش مطرح كرده است. ناطق‌نوری كه از حدود یك سال قبل و با دریافت واقعیت‌های سیاسی كشور به طرح بحث «وحدت ملی» پرداخته بود، با مخالفت‌ها و شك و تردیدهایی كه درباره ایده‌اش در محافل سیاسی و به ویژه در نزد طیف نوپای جناح حاكم شكل گرفت،‌ حداقل در ظاهر از پیگیری الگوی ذهنی‌اش فاصله گرفت و با اعلام «در نطفه خفه شدن» بحث وحدت ملی، آن را به بایگانی سپرد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با این حال، &lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?41346"&gt;‌طرح دوباره این شعار &lt;/a&gt;و این‌بار از سوی علی لاریجانی،‌ عالی‌ترین چهره كنونی راست سنتی در حاكمیت، نشان از جدیت این طیف از بلوك قدرت در طرح بحث و پیگیری ایده «وحدت ملی» دارد. این جدیت هنگامی قابل تامل‌تر می‌شود كه برخلاف ناطق‌نوری، ‌لاریجانی به شكلی صریح تعریف خود از مفهوم «وحدت ملی» را تشریح می‌كند و با محترم شمردن تمایزها و تفاوت‌های موجود بین نیروهای سیاسی، از ضرورت وحدت سخن می‌گوید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; البته از نظر تعاریف موجود در الگوهای سیاسی، «وحدت ملی» عبارتی رسا و گویا برای آنچه لاریجانی و ناطق‌نوری مدعی آن شده‌اند، نیست. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مقام تبیین موضوع باید گفت كه «وحدت ملی» اقدامی است كه اصولا از بالا و با هدف مقابله با تهدیدهای خارجی صورت می‌گیرد و عملا این وحدت نه به معنای همراه شدن نیروهای مختلف با دیدگاه‌های متمایز حول منافع ملی كه به معنای كنار گذاشتن اختلافات و ظاهر شدن همه نیروها در قالب شعار و گفتمان رسمی است كه طبعا از سوی كانون قدرت به طیف‌های مختلف دیكته می‌شود. بدین معنا، وحدت ملی نه «همه با هم» كه «همه با من» است و این «من» در اینجا كسی نیست، جز آنكه ابزارهای قدرت بیشتری را در اختیار دارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مقابل این نوع تعریف از وحدت ملی، شعارهای جاافتاده‌تر و جامع‌الاطراف‌تری چون «آشتی ملی» و «وفاق ملی» نیز وجود دارد كه به كار بردن آنها، از شبهات و تردیدهایی كه اكنون حول ایده مطرح شده دیده می‌شود، خواهد كاست. «آشتی ملی» و «وفاق ملی» برخلاف «وحدت ملی»، نه ایده و شعاری برای مقابله با تهدید بیرونی و در نتیجه ناچار ساختن نیروها و جریان‌های مختلف برای كنار گذاشتن اهداف و برنامه‌های متمایز خویش، كه شعارهایی برای عبور كشور از وضعیتی بحرانی و خارج شدن از راهی اشتباه است كه عموم نخبگان و صاحب‌نظران، مهلكه‌ای در پایان آن راه برای ملك و میهن تصویر و تصور می‌كنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از این منظر، «آشتی ملی» و «وفاق ملی» راهكارهایی هستند برای اجرا و تحقق ایده و هدفی فوری به نام «نجات ملی». وقتی عموم نیروهای سیاسی معتقد باشند كه راه موجود بیراهه‌ای بیش نیست و منافع ملت و امنیت كشور را - حتی بیشتر از تهدیدهای خارجی - تهدید می‌كند، طبعا باید مركبی تازه را سوار شوند كه گرچه ممكن است راننده آن، ایده‌آل آنان نباشد، اما ناجی آنها می‌تواند باشد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بحث وحدت ملی از سوی راستگرایانی چون لاریجانی و ناطق‌نوری اگر با این نگاه به وضعیت كشور مطرح شده باشد،‌ طبعا هدف اصلی آن چیزی جز «عبور از احمدی‌نژاد» و خروج از وضعیت حاكم شده بر كشور طی سه سال گذشته نخواهد بود. از این منظر، طیف‌های مختلف دو جناح كه چنین نگاهی به وضعیت كشور دارند، به جای نقد و نفی چهره‌های واجد پتانسیل برای مقابله با احمدی‌نژاد،‌ باید منطق پیشه كنند و با پذیرش واقعیت‌های موجود به حمایت و همراهی (حتی با سكوت) نامزدی برآیند كه بیش از دیگران، شانس پیروزی بر احمدی‌نژاد را داراست.&lt;br /&gt;طبعا در این راه، چهره‌ها و نامزدهایی از جناح راست نیز می‌توانند به میدان بیایند و به سهم خویش با جذب آرای فروریخته احمدی‌نژاد به پروژه عبور از وضعیت كنونی و «نجات ملی» ‌یاری رسانند؛ اما در عین حال،‌ این طیف از نامزدها نباید هدف غایی و برنامه نهایی را فراموش كنند و در گرماگرم رقابت، خواسته یا ناخواسته، تخریب و تضعیف نامزد اصلی و رقیب واقعی احمدی‌نژاد را پیشه كنند. هرچه باشد هدف اصلی در ایده «نجات ملی» آن است كه باید روند حاكم بر كشور را تغییر داد و این واقعیتی است كه جناح‌بندی‌های مرسوم سیاسی را درمی‌نوردد و چهره‌ها و جریان‌هایی متمایز و رقبای سابق را به هم می‌پیوندد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تا جایی كه از محافل سیاسی خبر می‌رسد، آقای ناطق‌نوری این واقعیت را درك و حتی در جهت تحقق آن، با بزرگانی از اصلاح‌طلبان گفت‌وگو كرده بود؛ امیدواریم طرح دوباره بحث از سوی آقای لاریجانی هم ادامه همان روند مثبت و واقع‌بینانه باشد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#999999;"&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?41348"&gt;[متن منتشرشده در ستون سرمقاله روزنامه کارگزاران]&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2414939117825826854?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2414939117825826854/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_30.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2414939117825826854'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2414939117825826854'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_30.html' title='وحدت ملی یا نجات  ملی؟'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-7636400566997218487</id><published>2008-11-27T22:51:00.006+03:30</published><updated>2008-11-30T11:31:26.327+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انسانیت'/><title type='text'>ثبت است بر جریده تاریخ، کار ما</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;برای بهترین دوستانم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از اینکه در این شرایط سخت به کار و تحلیل مشترکمان احترام گذاشتید و چه برای رفتن و چه ماندن، آگاهی و رفاقت خود را نشان دادید، بر خود می بالم و از شما سپاسگزارم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;برای دیگران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من هم به سهم خویش و به یاری بهترین دوستانم، &lt;a href="http://mehrank.blogfa.com/"&gt;مهران کرمی&lt;/a&gt; عزیز را همراه می مانم و از مدیریت روزنامه که خواسته یا ناخواسته بستر این تجربه بی بدیل را برایم فراهم کردند، ممنونم. حتی از احمدی نژاد و وزارت فخیمه ارشادش و نهادهای پیدا و پنهان همراهش که این روزگار سخت را برای همگان (و به ویژه ما &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_24.html"&gt;بی پناهان&lt;/a&gt;) شکل دادند، ممنونم. آنچه در این روزگار به آن رسیده ایم، شاید صدسال دیگر هم با خاتمی و گفتمان انسانی اش، دست یافتنی نبود. عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-7636400566997218487?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/7636400566997218487/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7636400566997218487'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7636400566997218487'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_27.html' title='ثبت است بر جریده تاریخ، کار ما'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-349043367697760087</id><published>2008-11-26T11:20:00.002+03:30</published><updated>2008-11-26T11:24:05.942+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، قالیباف'/><title type='text'>گزاره انتخاباتی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رییس جمهور آینده ایران قطعا محمدباقر قالیباف خواهد بود؛ اگر و فقط اگر، علاوه بر شهروندان، موش های تهرانی هم حق رأی داشته باشند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-349043367697760087?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/349043367697760087/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_26.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/349043367697760087'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/349043367697760087'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_26.html' title='گزاره انتخاباتی'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-911129312403331769</id><published>2008-11-24T00:54:00.004+03:30</published><updated>2008-11-24T01:59:39.963+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تأملات شخصی، لویاتان، جامعه مدنی'/><title type='text'>بی پناه تر ازهمیشه</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عبارت زیبای «انسان بی پناه» -که فکر می کنم از برساخته های مهندس عباس عبدی باشد- یکی از دقیق ترین تعاریفی است که برای مردمان جوامعی چون ایران می توان به کار برد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این جوامع، دولت چنان بزرگ و قدرتمند است که صد لویاتان هابز هم به بزرگی آن نیست. این دولت بزرگ، نه تنها هر روز رو به بزرگ شدن دارد، که هر از چندگاه، چون غولی که از خواب برمی خیزد، دستانش را می گشاید، بر سینه می کوبد و دهن دره ای می کند تا در نتیجه این دست گشودن و بر سینه کوفتن و دهن درانیدن، خردک شرری و نوجوانه هایی که خارج (و حتی در حاشیه) لویاتان سربرآورده اند، خاموش و ریشه کن شوند. این خردک شررها و نوجوانه ها، همان ریشه های نورسته جامعه مدنی است که همچون گیاهان برآمده از دل سنگ های کوه یا خارهای رسته در میان بیابان، در این برهوت (که هیچ، جز دولت موجودیت ندارد)، خودنمایی می کنند و سعی در مقاومت و ماندن دارند و البته، آرزوی رستن های دیگر و تبدیل برهوت به جنگل. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این آرزو در جامعه ای چون ایران البته نقشی است بر آب. سهل است که در این جامعه همان جنگل های طبیعی هم، از چنگال حذف و نابودی ناشی از بی تدبیری و منفعت جویی دولت و رانت خوران پیرامونی اش در امان نیستند، چه رسد جنگل انتزاعی برآمدن جامعه مدنی و ریشه گرفتن نهادهای مستقل از دولت. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این برهوت مدنی، طبعا آدمیانی را که بخواهند مستقل از دولت بیاندیشند و بکوشند و بزیند، بی پناه می کند. چراکه طبیعتا، آدمیان برای استقلال از نهاد دولت، ناچار ازمذاکره و معامله با دولتند (که تجربه نشان داده، این مذاکره و معامله جز با «دولتی شدن» از سر تا ناخن پا ممکن نیست) و یا آنکه جدا از دولت، برای خود سقفی و آلونکی و ممری و مفری بیابند، که این هم در این برهوت، حکم کیمیا دارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای همسن و سال های من که در روزهای اوج اصلاحات سربرآوردیم و خوشدلانه به جوانه های نورسته امید بسته بودیم، این روزها زمانه ای است که تعبیر «انسان بی پناه» را نه در مقام تحلیل، که در موضع تجربه حس می کنیم. بی پناهی برای ما اینک، به عینیت تبدیل شده. با گوشت و پوست و چه بسا، مغزاستخوان آن را درک می کنیم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بی پناهی لابد چاره ای ندارد، جز پناهندگی. یا باید به پناه دولت رفت یا به بیگانه پناه برد؛ چه می شود کرد، وقتی خانه ای برای پناه گرفتن از خودمان و برای خودمان نمانده؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-911129312403331769?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/911129312403331769/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_24.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/911129312403331769'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/911129312403331769'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_24.html' title='بی پناه تر ازهمیشه'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-915110003446477270</id><published>2008-11-22T11:36:00.003+03:30</published><updated>2008-11-22T11:58:47.528+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حرف زدن با خود به صدای بلند'/><title type='text'>یک خط مورب</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مدتها بود وحشت نکرده بودم. امروز صبح اما، آینه وحشت زده ام کرد. خطی مورب بر صورتم چین انداخته بود؛ غیر از موهای سفیدی که دیگر از حاشیه به متن آمده اند و جلوی پیشانی خودنمایی می کنند. میانسالی آشکارا رسیده. از نظر من اما، این پیری است که خود را در قالب میانسالی  تحمیل می کند و چه ناتوانم من؛ چه ناتوانیم ما، در برابر گذر زمان.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-915110003446477270?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/915110003446477270/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_22.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/915110003446477270'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/915110003446477270'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_22.html' title='یک خط مورب'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3238746958992064062</id><published>2008-11-21T00:22:00.003+03:30</published><updated>2008-11-21T00:29:06.423+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پرهام'/><title type='text'>سه سالش شد</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SSXOcHaDr9I/AAAAAAAAADQ/EdlwSPn9Qp4/s1600-h/parham02.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5270845921327034322" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 132px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SSXOcHaDr9I/AAAAAAAAADQ/EdlwSPn9Qp4/s200/parham02.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اول آذرماه 84 بود. سه سال گذشت؛ به همین زودی و البته خوشمزگی. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امروز عصر؛ رقص زیر برف شادی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#666666;"&gt;[برای دیدن عکس در ابعاد بزرگتر، روی آن کلیک کنید]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3238746958992064062?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3238746958992064062/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_21.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3238746958992064062'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3238746958992064062'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_21.html' title='سه سالش شد'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SSXOcHaDr9I/AAAAAAAAADQ/EdlwSPn9Qp4/s72-c/parham02.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2716036067455616991</id><published>2008-11-19T14:05:00.002+03:30</published><updated>2008-11-19T14:21:37.311+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فوتبال، افشین قطبی، پرسپولیس، خاتمی'/><title type='text'>این رفتن ادامه آن آمدن است</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در چند هفته اخیر، دو بار با لحنی گزنده افشین قطبی را نواخته بودم. امروز اما &lt;a href="http://www.shahabnews.com/vdci.ra3ct1auqbc2t.html"&gt;خبر استعفایش &lt;/a&gt;رسید. او می رود دامن کشان و لابد عده زیادی (که برخلاف من می اندیشند)، می مانند درد تنهایی کشان! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما شخصا ازاین اتفاق خشنودم. همانطور که آمدن قطبی و آفریدن گفتمانی نو در فوتبال ایران، خوشنودم کرد. فکر می کنم دایره توان فنی (و حتی اخلاقی) قطبی در حد و اندازه کاریزما و گفتمانی که نمایندگی اش می کرد، نبود و به همین دلیل، از یک طرف کاری جانفرساتر از توان خود را برعهده گرفته بود که او را می فرسود و ازطرف دیگر، ناامیدی و حتی بدبینی مخاطبان جامعه فوتبال و کسانی که با علاقه به این گفتمان نو با قطبی همراه شده بودند، در پی می آورد؛ ضمن آنکه، میدان را برای عرض اندام دوباره سنتی های حذف شده از میدان باز می کرد. (بعنوان نمونه نگاه کنید به مطلب هومن کواکبی در دنیای فوتبال همین چند روز پیش که چطور راه را برای بازگشت علی پروین آب و جارو کرده بود). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چند باری تاکنون قطبی و خاتمی را با هم مقایسه کرده ام. هر دو را چهره هایی گفتمان آفرین می دانم که در حد و اندازه نمایندگی آن گفتمان و برآوردن انتظارات نوپدید نبوده اند. نه قطبی در حد امپراتوری در یکی از پرحاشیه ترین باشگاه های آسیا (و حتی جهان) بود و نه خاتمی در قد و قامت لیدر جریان اصلاحات در زمین سخت و استبدادزده جامعه ایران. البته هم قطبی و هم خاتمی دوست داشتنی و محبوب هستند؛ اما کارآمدی (بویژه وقتی انتظاراتی فراتر ازحد معمول بر یک فرد بار می شود)، موضوعی است غیر از محبوبیت. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قطبی اما راهی برخلاف خاتمی در انتها رفت که البته ناشی از تفاوت دو میدان «پرسپولیس» و «حکومت» است. قطبی عاقلانه راه خروج را برگزید که راه منطقی پیشروی خاتمی هم بود و عباس عبدی در یکی ازبهترین پیشنهادهایش به خاتمی، راه را به او و سایر اصلاح طلبان نشان داد، اما چه سود که رفتن از حکومت به سادگی استعفا ازپرسپولیس نبود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2716036067455616991?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2716036067455616991/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_3259.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2716036067455616991'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2716036067455616991'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_3259.html' title='این رفتن ادامه آن آمدن است'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4262179155518834134</id><published>2008-11-19T13:59:00.001+03:30</published><updated>2008-11-19T14:02:25.210+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، احمدی نژاد'/><title type='text'>آن مرد ذغالی کو</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دو سه روزی بیشتر به 27 خرداد نمانده بود؛ موعد انتخابات ریاست‌جمهوری. به عنوان یكی از حامیان و علاقه‌مندان كاندیداتوری دكتر مصطفی معین، به شدت نگران بودم. بر در و دیوارهای شهر، كمتر نام و تبلیغی از كاندیدای ما دیده می‌شد. نه پوستری، نه بیلبوردی و نه تراكتی. عمده فعالیت تبلیغاتی ستاد دكتر معین به انتشار روزنامه و به‌ویژه سخنرانی‌ها در شهرها و میدان‌ها محدود بود. وضع دیگر كاندیداها اما متفاوت بود. صحنه رقابت از منظر حجم و امكانات تبلیغاتی اصلا عادلانه نمی‌نمود. در میان سایر كاندیداها اما، یكی دیگر هم شبیه ما بود. كسی كه تبلیغاتش محدود و به سبك و سیاق آماتور و به آب و رنگ دوران اول انقلاب شباهت داشت. بیلبورد و پوستر آنچنانی از او هم در كار نبود. نام بزرگش با خطوط سیاه بر در و دیوار دیده می‌شد. گویی نامش را با ذغال و اسپری سیاه بر دیوارهای شهر نوشته‌اند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;محمود احمدی‌نژاد، غیر از شكل تبلیغاتش در بدنه حامیان و مبلغانش هم بیش از سایر كاندیداها به معین و حامیانش شباهت داشت. گویی این دو طیف سیاسی كه دو سویه راست و چپ انتخابات دوره نهم ریاست‌جمهوری را شكل می‌دادند، در فرم و محتوای تبلیغات انتخاباتی (و نه هدف و ایده‌آل) از یك جنس و صورت بودند؛ یك روح در دو كالبد. روحی مبتنی بر آرمانخواهی و رد و نفی شیوه پیشین. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تغییرخواهی در هر دو گفتمان دیده می‌شد. گرچه یكی تغییرات جدی‌تر در گفتمان نظام جمهوری اسلامی و تقویت گفتمان حقوق‌بشر و دموكراسی را نوید می‌داد و آن دیگر، تغییراتی برای اصلاح گفتمان حاكم شده در سال‌های پس از جنگ و بازگشت به آنچه «ارزش‌های انقلاب» می‌خواند. هر دو گفتمان، با نوعی آرمانگرایی آمیخته بود و همین بود كه حامیان دو نامزد را از دیگرانی كه صرفا شعار بهبود امور و رفاه می‌دادند، متمایز می‌ساخت. گویی انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، در تصویری كلان صحنه رقابت دوگونه گفتمان بود. گفتمان‌های مبتنی بر عملگرایی و گفتمان‌های مبتنی بر آرمانگرایی. معین و احمدی‌نژاد (به‌رغم همه تمایزها و تخالف‌های سیاسی) هر دو، از جنس گفتمان مبتنی بر آرمانگرایی بودند (و یا دست‌كم در منظر عمومی چنین می‌نمودند) و دیگر نامزدها و نحله‌ها، كم و بیش به عملگرایی گرایش داشتند و كمتر آب و رنگ ایده‌آلی به شعارهای خود می‌زدند.&lt;br /&gt;این آرمانخواهی در نوع حضور حامیان احمدی‌نژاد در انتخابات نیز ظهور و بروز داشت. در حالی‌كه هر روز خبر و شایعه‌ای از مذاكرات پشت پرده و احتمال كناره‌گیری احمدی‌نژاد به نفع دیگر نامزدهای جناح راست (به‌ویژه لاریجانی) شنیده می‌شد، او و حامیان و اعضای ستادهایش همچنان با شور و هیجان به كار خویش ادامه می‌دادند. گرچه بعد‌ها روشن شد كه دست‌كم احمدی‌نژاد و حلقه نزدیك به او از تحولات پشت پرده مطلع بوده‌اند، اما نوع فعالیت و اقدامات نیروهای حامی او بدون وجود یك گفتمان (به مثابه حلقه پیونددهنده و چتر گردآور) ممكن نبود. البته همان زمان قابل پیش‌بینی بود كه این گفتمان، به دلیل بر ساخته بودن و بر آمدن از بالا و سپس انتشار در پایین، فاقد اصالت و توان پایایی در عرصه اجتماعی است. اما در سطح عام و در نتیجه آنچه به جامعه ارائه شد، احمدی‌نژاد و حامیانش توانستند او را به مثابه گونه‌ای از گفتمان تغییر معرفی و اقبال بخش‌هایی از رای‌دهندگان را جلب كنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در همه این سال‌هایی كه از بهار 84 می‌گذرد، در كنار نگرانی از تبعات آن انتخاب و خارج شدن قطار مدیریتی كشور از ریل عقلانیت و اعتدال، نگرانی دیگری هم قابل تحلیل و تصور بوده است. این نگرانی آن بود كه «ارزش‌های بروز یافته حول نامزدی احمدی‌نژاد با عملكرد او و نزدیكانش در جایگاه دولت، چگونه تحلیل خواهند رفت؟». احمدی‌نژاد كه قرار بود تغییردهنده سیستم به سمت ارزش‌های انقلاب اسلامی باشد، عملا در راهی دیگر گام برداشته است.&lt;br /&gt;گرچه او همچنان در سخنرانی‌ها و گفته‌های خود بر برخی آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی پای می‌فشارد و از «اسكتبارستیزی» و «عدالت‌خواهی» (و البته كمتر از «آزادی» و «حقوق مردم») سخن می‌گوید، اما راهی كه می‌رود و به ویژه حلقه‌ای كه حول خویش گرد می‌آورد، غیر از این را نشان می‌دهد. اسفندیار رحیم‌مشایی، علی كردان، محمدرضا رحیمی و  اینك صادق محصولی بیش از آنكه خطری و رقیبی و تهدیدی برای مخالفان سیاسی احمدی‌نژاد باشند، نمك‌هایی هستند كه بر زخم حامیان صدیق و آرمانخواهان واقعی دل داده به شعارها و گفته‌های نامزد آن روز و رئیس‌جمهور امروز پاشیده می‌شود. وقتی مرد ثروتمند ابتدا نامزد وزارت نفت می‌شود و سه سال بعد راهی وزارت كشور، ‌بیش از آنكه رقبای سیاسی را نگران سرنوشت آرای نامزد خویش كند، حامیان احمدی‌نژاد را با این گفته در دل مواجه می‌كند كه: «خود غلط بود، آنچه می‌پنداشتیم!»&lt;br /&gt;ایستادگی امروز احمدی‌نژاد در دفاع از حلقه یاران و نزدیكانش و چشم‌پوشی او بر تضاد و تقابل آنها با شعارها و وعده‌هایش (شعارها و وعده‌هایی كه حامیانش آن را باور كرده بودند)، بیش از مقابله با مخالفان، چنگ انداختن بر چهره حامیان است. حامیانی كه در بهار 84، ساده‌دلانه با او همراه شدند و نرد دوستی باختند و اینك در پاییز 87، اگر اسیر چرب و شیرین دنیا نشده باشند، آخرین رگه‌های دلسپردگی به احمدی‌نژاد (و مهمتر از آن، ارزش‌های مطرح در شعارهای او) را می‌گسلند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امروز آن اعضای ستادهای احمدی‌نژاد كه اغلب بی‌جیره و مواجب با اسپری یا ذغالی در دست، نام او را بر دیوارهای شهر می‌نوشتند و از ساده‌زیستی دولت او سخن می‌گفتند، نه‌تنها حرفی و سخنی برای سال آینده با مردمان نخواهند داشت كه خود با پرسشی جدی درگیرند: آن نامزد محبوبم كو؟ آن مرد ذغالی كو؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#666666;"&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?39897"&gt;[لینک این مطلب درستون سرمقاله امروز کارگزاران]&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4262179155518834134?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4262179155518834134/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_67.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4262179155518834134'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4262179155518834134'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_67.html' title='آن مرد ذغالی کو'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3432838380501310520</id><published>2008-11-19T13:48:00.002+03:30</published><updated>2008-11-19T13:57:09.002+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='وبلاگ'/><title type='text'>نسیم اصلاحات به «صمیمانه تر» وزید</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بالاخره سیستم commenting وبلاگ را تغییر دادم و از وضعیت پرعیب و ایراد بلاگر به haloscan تغییر فاز دادم. حالا فکر می کنم کامنت گذاشتن برای دوستان در صمیمانه تر، چیزی شده باشد مثل نوشیدن لیوان آب خوردن. در حالیکه قبلا (آنطور که دوستان تعریف می کردند) به سختی خوردن خود لیوان آب خوردن بود! به هر حال، امیدوارم این اصلاحات باعث شود بیشتر ازنظرات دوستان استفاده کنم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ناگفته نماند که در مسیر این اصلاحات، &lt;a href="http://bahmanagha.blogspot.com/"&gt;بهمن&lt;/a&gt; و جناب &lt;a href="http://pngn-101.blogspot.com/"&gt;پنگوئن&lt;/a&gt; و بویژه سینای عزیز، خیلی کمک کردند و علاوه بر این، با کمک سینا، بخشی از ایرادات فنی وبلاگ هم برطرف شد که واقعا ازاو سپاسگذارم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3432838380501310520?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3432838380501310520/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_19.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3432838380501310520'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3432838380501310520'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_19.html' title='نسیم اصلاحات به «صمیمانه تر» وزید'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-318355470726989849</id><published>2008-11-15T13:50:00.002+03:30</published><updated>2008-11-16T14:15:22.764+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شیراز'/><title type='text'>شیراز</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffcc00;"&gt;«تن شیراز داغ و مرمرین است. آدم هم گرمش می‌شود و هم ‌سرد. شیراز گناه را چون فضیلت قبول می‌كند، خشم دوزخی ندارد. می‌داند محبت و عشق زیباست و هرگز كسی كه دوست می‌دارد گناهكار نیست... در شیراز هیچ‌كس را به گناه عشق رنج نمی‌دهند و سرزنش نمی‌كنند. عشق چون سرو در شیراز آزاد است. در این شهر برای محبت جوهری پنهان است كه آدم را به بیهوشی مطبوع می‌اندازد». &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffcc00;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(بخشی از داستان «لولی مست» از رسول پرویزی)/ برگرفته از &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?38933"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این نقد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; خواندنی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-318355470726989849?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/318355470726989849/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_15.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/318355470726989849'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/318355470726989849'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_15.html' title='شیراز'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4356594883976291261</id><published>2008-11-11T01:46:00.008+03:30</published><updated>2008-11-13T22:21:19.762+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستانک، اجتماعی'/><title type='text'>"شما بشین؛ من چایی میارم..."</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;مرد روستایی لر بالاخره پیاده شد. سر میدان هفت تیر. دو دقیقه ای می شد که علافمان کرده بود. برای چهارمین بار با آن لهجه نامفهومش پرسید: &lt;em&gt;آقا! گفتید مسافرخانه از کدام ور است؟&lt;/em&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;«مسافرخانه»ای که می گفت، فتحه داشت. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;راننده هم با بی حوصلگی و غرولند، یک بار دیگر سمتی از خیابان را نشان داد: &lt;em&gt;برو اونور، بگو توپخونه&lt;/em&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;مرد لر که حالا دیگر از ماشین پیاده شده بود و تازه داشت در جیبهایش دنبال پول کرایه می گشت، یک بار دیگر محض اطمینان پرسید: &lt;em&gt;وایسم آن ور وگم توپخانه؟&lt;/em&gt; &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;«توپخانه»اش هم مثل «مسافرخانه»اش، فتحه داشت. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;راننده دیگر حال جواب دادن نداشت. خودش را لعنت می کرد که چرا ساعت 11 شب، همچون سوهان روحی را سوار کرده. با این وجود سرش را تکان داد که یعنی؛ &lt;em&gt;بله، برو اونور خیابون وایسا&lt;/em&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;مردک بالاخره هزاری را داد و مابقی را گرفت. اما هنوز هم نفهمیده بود: &lt;em&gt;" ورم آن ور؟"&lt;/em&gt;. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;جوانکی که همان جا پیاده شده بود، گفت: &lt;em&gt;کجا می خوای بری؟&lt;/em&gt; &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;روستایی دوباره گفت: &lt;em&gt;مسافرخانه&lt;/em&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;با همان فتحه قبلی. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;راننده مثل اینکه چیزی یادش آمده باشد، به روستایی گفت: &lt;em&gt;برو اونور وایسا. بگو توپخونه&lt;/em&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جوانک اما ول کن نبود: &lt;em&gt;مسافرخونه می خوای بری؟ من بلدم. بیا ببرمت&lt;/em&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مردک دنبال جوانک راه افتاد. راننده سری تکان داد و دنده را چاق کرد. زیر لب غر زد: &lt;em&gt;مردک بیچاره! فهمید غریبه، برد جیبشو بزنه&lt;/em&gt;. دنده را که عوض کرد، ادامه داد: &lt;em&gt;قیافش معلوم بود آدم درستی نیست. جیبشو خالی می کنه. تا فهمید غریبس، بردش. مردک بیچاره!&lt;/em&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دماغش را بالا کشید و سینه اش را صاف کرد: &lt;em&gt;نمی دونی ما چه چیزها که نمی بینیم. &lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;معلوم بود که چیزی هم نگم، تعریف می کنه. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;نگفتم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گفت: &lt;em&gt;چند شب پیش میدون ونک، یه بنده خدایی هست که جانبازه.نمی تونه درست راه بره، شیمیایی هم هس. توی خیابون یه نفر بهش لابه و زاری می کنه که مادرم را آوردم تهرون مریضخونه، دیگه پول ندارم. اگه میشه کمکم کن. آن بنده خدا هم گفته که خودم پول ندارم، ولی میتونی شب بیای پیشم بمونی و فردا راهی شی. &lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;راننده ادامه داد:&lt;/strong&gt;&lt;em&gt; &lt;strong&gt;مردک رو برده بود خونه. گفته بود بشین تا من برات چایی بیارم. مردک می گه که "شما بشین، زحمت افتادین. پاتون هم درد می کنه. من چایی میارم". بعد میره تو چایی جانبازه ماده خواب آور می ریزه و میاره براش و وقتی خوابش می بره، هست و نیست جانباز رو جمع می کنه و می بره.&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;آنطور که راننده می گفت،&lt;/strong&gt;&lt;em&gt; &lt;/em&gt;&lt;strong&gt;جانباز بنده خدا به خاطر داروهایی که بابت شیمیایی بودن مصرف می کنه، نباید بیش از 6 ساعت بخوابد. صاحبخانه آن جانباز هم این را می دانسته و ظاهرا هر از چندی سری به او می زده.&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;راننده گفت&lt;em&gt;:&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; &lt;em&gt;&lt;strong&gt;"شانس آورد. صابخونه اگه نیم ساعت دیرتر رسیده بود، تموم می کرد".&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و من فکر کردم؛ چقدر بدشانس بوده آن جانباز. زنده مانده و با گوشت و پوستش، بر باد رفتن آرمان و اخلاق جامعه ای را حس می کند که سال ها برای دفاع از آن جنگیده بود و جانش را گذاشته.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4356594883976291261?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4356594883976291261/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_11.html#comment-form' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4356594883976291261'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4356594883976291261'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_11.html' title='&quot;شما بشین؛ من چایی میارم...&quot;'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-327732431049657114</id><published>2008-11-08T11:36:00.003+03:30</published><updated>2008-11-08T15:26:45.580+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، علی كردان، شهروند امروز، محمد قوچانی'/><title type='text'>ما بنی‌آدمیم، نه بنی‌قدرت</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این دو سه روز، دو اتفاق افتاد که در مورد آنها باید می‌نوشتم. این دو موضوع، گرچه در ظاهر بی‌ربط می‌آید،  اما به نظرم نكته‌ای گفتنی و مشترك با خود دارد:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#999999;"&gt;اول-&lt;/span&gt; عبارت «بی‌بند و بار» که این روزها به نقل و نبات ادبیات سیاسی حاکم تبدیل شده، به نظر من دقیق‌ترین تعبیری است که برای این جریان (به طور عام) و دولت نهم و رییس محترمش (به طور خاص) می‌توان به کار برد. براستی این دولت و حکومت، به کدام بند و بار، پایبند است؟ قانون؟ شرع؟ عرف؟ اخلاق؟ مصلحت؟ عقل؟ و یا حتی لوطی‌گری و رفیق‌بازی؟ به نظرم، ماجرای کردان اولا به دلیل رسیدن حکومت و دولت به مرحله تولید چنین محصول مشعشعی، نشانه ناپایبندی آن به اخلاق، شرع، قانون، عرف و علم بود و تنها ماندن آن فلک‌زده در جلسه استیضاح هم، نماد آشكاری بر كنار گذاشته شدن رفاقت و بی‌پدر و مادری سیاست در نزد جناح حاكم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#999999;"&gt;دوم-&lt;/span&gt; چهارشنبه‌شب كه خبر توقیف «شهروند امروز» را شنیدم، به همراه &lt;a href="http://mehrank.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;مهران كرم&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;ی &lt;/span&gt;عزیز، راهی دفتر نشریه شدم. می‌دانستم دوستان (و به‌ویژه، محمد) از &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_22.html"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;مطلب قبلی‌ام&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; گلایه دارند. آنجا هم آخر كار روبوسی كردم و بابت ناراحتی احتمالی‌اش عذر خواستم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته این به معنی آن نیست كه حالا كه شهروند هم به قبیله توقیفیان پیوسته، من از نقد و نظرم در آن مطلب برگشته باشم. غرض این بود كه بگویم (و دوستان كیهانی هم بدانند) كه رفاقت داخلی ما، مثل رفاقت آنها نیست كه به قول عباس عبدی، با «چسب قدرت» به هم پیوسته باشند و وقتی عنایت قدرت از یكی برگردد و یا مصلحت قدرت دگر گردد، اصحاب قدرت هم از آن بیچاره، روی برگردانند و بی‌بندوبار بر او حمله برند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بالعكس، رفاقت اهل اصلاح در دوران سختی بیشتر است. بسیار دیده‌ایم كه دوستان در دوران سختی یكی، بنی‌آدم بودن خویش نشان داده‌اند و اگر در جهت رفع درد روزگار برای یكی كاری هم نتوانند بكنند، دست‌كم دگر دوستان را قرار هم نمی‌ماند. به قول معروف، امثال من و محمدقوچانی، برادرانیم كه اگر به دلیل اختلاف نظر و دیدگاه موردی، گوشت هم را هم بخوریم، استخوان هم نگه می‌داریم و به لاشخوران نمی‌دهیم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همانطور كه یك روز قبل از توقیف شهروند، دوستی مشترك می‌گفت كه ما به هرحال، از یك جمعیم و در نهایت دیر یا زود، گردهم می‌آییم. حالا اگر در این میانه، گلایه و نقدی هم بوده، به قول معروف اختلاف طلبگی است و انشاءالله بسترساز رشد و تجربه‌ای بیشتر. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بد ندیدم همین جا یادی كنم از مرحوم بورقانی كه هم برای من، هم محمد و هم خیلی دیگر از دوستان و همفكرانش، اسوه و محور رفاقت بود. شاید اگر او هنوز بود، همین بحث و جدل‌های اخیر هم شكل نمی‌گرفت. روحش شاد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-327732431049657114?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/327732431049657114/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_08.html#comment-form' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/327732431049657114'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/327732431049657114'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_08.html' title='ما بنی‌آدمیم، نه بنی‌قدرت'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-961324679820284667</id><published>2008-11-07T01:00:00.006+03:30</published><updated>2008-11-07T02:53:42.101+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فوتبال، پرسپولیس، افشین قطبی'/><title type='text'>حمله رادیکال به قطبی ضرورت اخلاقی است</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هفته قبل که خیلی سربسته ازمربیگری افشین قطبی در پرسپولیس انتقاد کردم، انتظار داشتم با واکنش هایی (البته در حد و اندازه کاربران «صمیمانه تر») مواجه شوم، که البته همین طور هم شد. (کامنتهای &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_31.html"&gt;&lt;span style="color:#ffcc00;"&gt;مطلب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; را ببینید). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از آن هفته تا امروز، البته اتفاقاتی در پرسپولیس و حول و حوش این تیم افتاده، که کاملا در مقام تأیید مطلب قبلی است. افشای افتضاح مربوط به انتقال دی کارمو در برنامه 90، فرار جناب مارکو از تهران و درنهایت بازی افتضاح امروز پرسپولیس مقابل صبا که به &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1229833&amp;amp;Lang=P"&gt;&lt;span style="color:#ffcc33;"&gt;اعتراف&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; خود آقای قطبی هم از لحاظ تیمی و هم فردی (منهای نیکبخت و تا حدی کریمی) بسیار ضعیف بود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همه این موارد بخوبی نشان می دهد که جناب قطبی در دومین سال حضورش در پرسپولیس، هم عیار واقعی (و ناچیز) فنی خود را بروز داده و حتی با شکل دادن ماجراهایی چون دی کارمو و مارکو، دست به «خودویرانگری» زده است و فراتر از مسایل فنی، عیار اخلاقی خویش را هم (که در سال نخست حضورش در پرسپولیس، حتی مژده ورود گفتمانی نو به فوتبال ایران را می داد)، زیر سؤال برده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مورد مسایل فنی، چون فکر می کنم همه چیز عیان است، نیازی به بیان نمی بینم. اما در بعد اخلاقی-گفتمانی، آسیب بقای قطبی در صدر کادر فنی پرسپولیس را مهلک تر تلقی می کنم. اتفاقا افرادی چون من (که به هرحال، خود را به گرایش های مدرن جامعه ایران متعلق می دانیم)، باید به شکلی تندتر و رادیکال تر علیه قطبی موضع بگیریم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در چارچوب این نقد رادیکال، باید بر این نکته پای فشرد که قطبی نه به خاطر تیپ و قیافه و شخصیتش، بلکه به دلیل گفتمانی که قرار بود او نماد و نماینده اش در فوتبال ایران باشد، مورد توجه و تأمل بوده است. وگرنه، ما حدود دو دهه است که خوش تیپ هایی چون ناصرحجازی را در سطح اول فوتبال ایران داریم. حتی مربیان باشخصیت و باپرنسیب مدرن چون ذوالفقارنسب و مجید جلالی (در کنار باپرنسیب های سنتی چون یاوری وپیروانی و پورحیدری) را هم داریم و داشته ایم. اما قطبی آنگونه که در سال اول نشان می داد، به مثابه یک پدیده اجتماعی و در عین حال، واجد ارزش های فنی بود. (گرچه من شخصا از اواسط فصل قبل، در مورد توان فنی اش شک داشتم و حتی زمانی که مربیگری اش در تیم ملی منتفی شد، خوشحال شدم و حتی به برخی دوستان هم، این موضوع را گفتم). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بد نیست در اینجا خاطره کوتاهی بگویم. (البته اگر بشود نامش را خاطره گذشت). هفته قبل، حدود دو ساعت قبل از بازی پرسپولیس-مقاوت سپاسی، یکی از استادان دانشگاه به من زنگ زد و گفت: «آقای روح! ببخشید. یه سؤالی داشتم که سطحش هم پایینه...». وقتی گفتم: «بفرمایید، در خدمتم»، گفت: «این بازی پرسپولیس، ساعت چنده؟». و وقتی من ساعت بازی را گفتم، خودش توضیح داد که «سالها بود به خاطر این لمپن بازیها، زیاد به بازی های پرسپولیس توجه نداشتم و حتی کم کم داشتم استقلالی می شدم، اما با اومدن این قطبی، وضع عوض شده و دوست دارم موفق بشه». &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی دانم آقای قطبی اصلا به چنین مسایلی توجه دارد و آنها را درک می کند؟ بعید می دانم؛ اگر غیر از این بود، به «خودویرانگری» نمی افتاد. بدتر از آن، &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1229833&amp;amp;Lang=P"&gt;&lt;span style="color:#ffcc00;"&gt;نمی گفت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;: «من برای محبوبیت نیامده ام». وقتی او بدین صراحت، اهمیت محبوبیت خود را نفی می کند، بدین معناست که نه موقعیت خود را بعنوان نماد یک گفتمان وجریان تازه در فوتبال ایران درک می کند و نه حتی علیرغم همه ادعاها و وعده ها، برای موفقیت فنی (که شرط محبوب ماندن است)، چندان انگیزه ای دارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قطبی اگر واقعا آنی است که این روزها می بینیم (که متأسفانه معتقدم «قطبی واقعی» همین است)، باید بشدت نقد و حتی بسرعت برکنار شود تا علاوه بر خودش، گفتمانی که به اشتباه او را نمادش دانستیم، ویران نکند. این، یک ضرورت اخلاقی برای کسانی است که فوتبال را بعنوان مقوله ای جدی، باور دارند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#666666;"&gt;توضیح ضروری: من شخصا طرفدار پرسپولیس هستم و همواره (به جز بازیهای رودرروی این تیم، با تیم های شیرازی) خواهان برد آن. البته ممکن است آقای قطبی (همانطور که در مصاحبه امروزش گفته)، چنین منتقدانی را به رقابت های باندی درون پرسپولیس نسبت دهد و مدعی شود باخت تیم او را می خواهند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-961324679820284667?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/961324679820284667/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_07.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/961324679820284667'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/961324679820284667'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post_07.html' title='حمله رادیکال به قطبی ضرورت اخلاقی است'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-658666988879048179</id><published>2008-11-03T22:25:00.005+03:30</published><updated>2008-11-04T11:40:50.272+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، انتخابات آمریکا، اوباما، استیضاح کردان'/><title type='text'>اوباما و كردان؛ فرجام دو نظام؟</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;معمولا اهل تحلیل‌هایی نیستم كه بر مبنای سطح تحلیل خرد (مثلا افراد) به ارائه تحلیل در قبال مسایل كلان (همچون جامعه) می‌پردازند. اصولا معتقدم یكی از دلایل اتخاذ تصمیم‌های احساسی و درافتادن به راه‌هایی كه به تركستان امروزمان رسیده، همین سبك تحلیل بوده است. با این همه، دلم نیامد بعنوان یك نكته (و نه تحلیل) اشاره كنم به همزمانی نمادین انتخابات ریاست‌جمهوری آمریكا و برآمدن چهره‌ای از حاشیه قدرت به متن چون اوباما و در مقابل، استیضاح چهره‌ای چون كردان در مجلس ایران. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با دیدن این دو رخداد همزمان، آیا نباید سازوكار حاكم بر جامعه آمریكا را ستود كه چنین اجازه می‌دهد شخصی از اقلیتی تحت فشار چون سیاهان، فرصتی برابر حتی برای رسیدن به عالی ترین جایگاه سیاسی کشور با دیگر شهروندان داشته باشد؟ این سازوکار به نظر من، چیزی نیست جز حاکمیت قانون در کنار خوداصلاحی سیستم. این دو عامل است (و نه صرف حاکمیت قانون) که باعث می شود سیاهان از موقعیت بدوی و جایگاه بردگی به فرصت برابر با سفیدپوستان و بنیانگذاران آمریکا برسند. مبنا بودن اصلی چون قانون و خوداصلاحی سیستم در برابر واقعیت های اجتماعی (و از جمله مبارزات برابری خواهانه سیاهان) است که در طول دهه ها و از پس فراز و نشیب ها، به این نقطه رسیده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مقابل، به وزارت رسیدن کردان نماد و نشانی است از برهم ریختگی تمامی اصول سیستماتیک حاکم بر جامعه. پدیده ای چون کردان، تنها در شرایطی شکل می گیرد که «وفاداری» و «لابی گری» مبنا و ابزار پیشرفت در ساختار قدرت باشد. «وفاداری» در اینجا، معیاری است که از سوی زمامداران کانون قدرت برای تعیین حلقه اصلی یاران ملاک قرار می گیرد و بر همه اصول دیگر، حتی دانش و سابقه و توانایی و اخلاق، سبقت می گیرد. «لابی گری» در مقابل، ابزاری است که نیروی تحت سلطه برای نزدیک شدن به جایگاه تسلط و ابراز قدرت، به کار می گیرد و بتدریج در می یابد که اهمیت آن، از اصول و معیارهای ظاهری پیشرفت در ساختار طبیعی (و سالم) قدرت، یعنی دانش، سابقه، توانایی و اخلاق، مهمتر است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کردان کامل ترین نماد و نمونه برهم ریختگی ساختاری و در مقابل، شخصی شدن قدرت و رابطه تعاملی «وفاداری» و «لابی گری» است. کردان در سخت ترین روزهای مخالفان اصلاحات و در روزگار ساخت «عصر عاشورا»ها و پخش «چراغ»ها، وفاداری خویش را به کانونی ترین حلقه قدرت (همان که مهندس بهزاد نبوی در نطق تاریخی اش در تحصن نمایندگان مجلس ششم «ستاد ضداصلاحات» اش خواند)، اثبات و ابراز کرده است. آن جلسات داخلی با محوریت کردان - که احمدی نژاد بدرستی از آن یاد کرده - نشست های همین ستاد ضداصلاحات بود. احمدی نژاد امروز بدرستی از امثال لاریجانی و حسینیان و فدایی و زاکانی می پرسد: «مگر این کردان، همان کردان نیست؟». [به سبک داستان فولکوریک پیرزنی با خانه ای به کوچکی غربیل؛ «اونی که فیلم رو پخش می کرد برات؛ میزگرد سعید امامی می ذاشت، بزاره بره؟!».]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید اصلا بتوان ادعا کرد که در سیستمی مبتنی بر «وفاداری» و «لابی گری»، ایستادگی احمدی نژاد در مقام حمایت از نیرویی وفادار و «رزمنده ضداصلاحات» چون کردان، اقدامی درست باشد. وقتی سیستم در شرایط سخت حاضر شود برای نیروی وفادار خود هزینه کند، طبعا انگیزه دیگر وفاداران هم برای حفظ سیستم و تلاش بیشتر در این مسیر، افزون می شود. اما آیا سیستم در قبال وفادارانی کلیدی تر (چون سعیدامامی) در شرایط سخت قبلی ایستادگی کرده که حال، برای امثال کردان چنین کند؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وضعیت امروز کردان -به گمان من- بیش از هرکس، باید برای نوآمدگانی درس آموز باشد که تازه پای در راه کردان گذاشته اند و در عنفوان جوانی، بصرف وفاداری به کانون قدرت یا رأس دولت، به مدیریت هایی رسیده اند که بسیاری از کارشناسان باسابقه درون آن بخش، خوابش را هم نمی بینند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما استیضاح کردان، نکته ای دیگر هم در خود دارد و اینکه سازوکار دموکراتیک موجود در ساختار جمهوری اسلامی (هر چند بدوی و ناقص) می تواند تا حدودی سیستم مبتنی بر «وفاداری» و «لابی گری» را مهار کند. همانطور که دولت خاتمی توانست سعید امامی و حلقه آدمکش وزارت اطلاعات را مهار کند، مجلس هشتم هم کردان را از ادامه بالا رفتن از نردبان قدرت بازداشت. همین اندک ظرفیت های دموکراتیک است که مانع می شود امثال کردان فرجام نظام جمهوری اسلامی باشند و امید به بهبود همواره (گرچه اندک) وجود داشته باشد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مقابل، همین ناقص بودن ساختار دموکراتیک در جمهوری اسلامی است که باعث می شود امثال کردان سالها در نهادهای انتصابی (مثلا صداوسیما) بمانند و ریشه بدوانند و تا حد معاون سازمان فراروند. راستی! یادتان هست که همین جناب لاریجانی گزارش مجلس ششم درباره تخلف مالی 525 میلیارد تومانی صداوسیما در معاونت تحت امر آقای کردان را «کشکی» خواند؟ ناقص بودن ساختار دموکراتیک باعث شد که آن گزارش واقعا در حد «کشک» بماند و فرجامی برخلاف ماجرای این «کاغذپاره» بیابد!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-658666988879048179?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/658666988879048179/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/658666988879048179'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/658666988879048179'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='اوباما و كردان؛ فرجام دو نظام؟'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3078599836135542188</id><published>2008-10-31T13:04:00.005+03:30</published><updated>2008-10-31T13:26:18.061+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فوتبال، شیراز، مقاومت سپاسی'/><title type='text'>برد دلچسب</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برد دیروز مقاومت سپاسی شیراز مقابل پرسپولیس، مایه خوشحالی‌ام بعنوان یك شیرازی شد و نشان داد كه امسال فوتبال شهرم همانطور كه قبلا نوشته‌ام، فصلی متفاوت را تجربه می‌كند. اگر برق از ابتدای فصل در قامت یك مدعی نشان داده (و اگر امروز بتواند پیكان را پشت سر گذارد، بار دیگر به جمع مدعیان می‌پیوندد)، مقاومت - یا همان نام دلچسب‌ترش؛ «فجر»- هم، از ابتدای فصل نتایج مناسبی گرفته و بعد از نزول چندهفته‌ای -كه آن هم بیشتر در نتیجه‌گیری بود، تا شكل بازی- حال با دو برد پیاپی، به تیم‌های نیمه بالای جدول پیوسته است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما نكته دیگر اینكه، بازی دیروز بار دیگر نظر مرا مبنی بر ضعف و ناتوانی قطبی برای مربیگری تیمی در حد پرسپولیس، تقویت كرد؛ گرچه هنوز هم قطبی به دلیل محبوبیت و كاریزمای شخصی خود، در نزد هواداران پایگاه دارد. با این حال، واقعیتش این است كه من دومین سال حضور قطبی در پرسپولیس را شبیه دوره دوم ریاست‌جمهوری خاتمی می‌بینم، كه گرچه هنوز در نزد مردم محبوبیت داشت، اما اهل فن دیگر روی او بعنوان لیدری سیاسی حساب نمی‌كردند. این نظر من بود؛ گرچه فكر می‌كنم مخالفان زیادی هم داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3078599836135542188?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3078599836135542188/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_31.html#comment-form' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3078599836135542188'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3078599836135542188'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_31.html' title='برد دلچسب'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3441842694688817222</id><published>2008-10-30T13:48:00.003+03:30</published><updated>2008-10-30T14:26:17.311+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه ها، وبلاگ'/><title type='text'>وبلاگ؛ نه به مثابه «انباری»!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از وقتی &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_14.html"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;این اتفاق&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; افتاده، به خیلی کارهایی که دوست دارم، بدرستی نمی رسم. مثلا در این مدت، یک فوتبال درست و حسابی از تلویزیون، ندیده ام. بدتر از همه، وضع وبلاگ است که جز عذرخواهی صمیمانه از کاربران صمیمانه ترش، حرفی برای گفتن ندارم. در این مدت، صرفا 3 پست اختصاصی در وبلاگ داشته ام که طبق روال عادی و انتظار شخصی خودم، دست کم 10 پست کم بوده. در سر زدن به وبلاگ دوستان و نظر دادن هم ضعیف عمل کرده ام و همین، باعث شده بخش &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_19.html"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;«کامنت های من»&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; که قولش را داده بودم، عملی نشود. (البته این ضعف، به قبل از اتفاقات اخیر برمی گردد). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته شاید دوستانی بگویند، همین که در عوض مشغول کار جدی تری هستی و مثلا در یک روز، دو یادداشت (&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?36861"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;+&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?36740"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;+&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) و &lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?36871"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;یک تحلیل&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در کارگزاران منتشر کرده ای، ضعف وبلاگ را جبران می کند. نمی دانم. شاید برای برخی دوستان، این مسأله اصولا مسأله ای نباشد. اما شخصا بعنوان کسی که دست کم در سه سایت جدی کار کرده ام و حدود 5 سال سابقه وبلاگ نویسی دارم، فکر می کنم نباید وبلاگ را به مثابه انباری و آرشیو مطالب مکتوب نگریست. وبلاگ، واجد هویت، کارکرد، ادبیات و لوازم و ریزه کاری های خاص خویش است که فروکاستن آن به آرشیو مطالب مکتوب، نشانی از تحقیر این رسانه مهم و جدی نگرفتن آن است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این نقدی است که شخصا آن را به برخی بزرگان و استادان خود هم، وارد می دانم. مثلا همین امروز و به بهانه &lt;a href="http://www.futurama.ir/2008/10/post_294.html"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;مطلب دکتر ارغنده پور&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در ورود به دومین سال وبلاگ نویسی شان، ضمن تبریک در کامنتی برای ایشان نوشتم: «در ماههای اخیر، وبلاگ شما خیلی ضعیف شده و عملا کارکردی بیشتر از آرشیو مطالبتان در روزنامه ها نداشته. این مشکلی است که &lt;a href="http://www.ayande.ir/"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;سایت آقای عبدی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و برخی دیگر از دوستان هم به آن دچار شده است که عمدتا هم ناشی از همان مسأله جدی نبودن و اولویت نداشتن وبلاگ بر نشریات مکتوب است. مشکلی که فکر می کنم بیشتر روانی-فرهنگی است تا دلایل دیگر».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در عوض، &lt;a href="http://webneveshteha.com/"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;محمدعلی ابطحی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://www.daal.ir/"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;دکتر حسین قاضیان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://javadkashi.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از جمله نویسندگانی هستند که گرچه امکان درج مقالات و یادداشت های خود در عموم مطبوعات را دارند، اما وبلاگ را به مثابه رسانه ای خاص و متفاوت شناخته اند و حتی برای آن، به نسبت رسانه های مکتوب اولویت و ارجحیت قائلند. شخصا علاقه دارم، خواننده «صمیمانه تر» مرا از دسته دوم بشناسد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3441842694688817222?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3441842694688817222/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_30.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3441842694688817222'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3441842694688817222'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_30.html' title='وبلاگ؛ نه به مثابه «انباری»!'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3452798672755716515</id><published>2008-10-29T20:20:00.003+03:30</published><updated>2008-10-29T20:28:57.574+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، حاكمیت یكدست، احمد جنتی'/><title type='text'>از چه خشنودید؟!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ابراز خشنودی دبیر شورای نگهبان از یكدست شدن دستگاه‌های اجرایی و نظارت بر انتخابات كه در &lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?36652"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;اجلاس اخیر&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;استانداران سراسر كشور مطرح شد، اتفاقی قابل تامل در روزهای اخیر بود كه البته واكنش مدیران دولت خاتمی را نیز در پی داشته است. آقای جنتی در سخنان خود وزارتخانه‌های كشور و اطلاعات در دولت خاتمی را به «كارشكنی» و «سنگ‌اندازی» در مسیر برگزاری انتخابات و در برابر اقدامات شورای نگهبان متهم كرده بود. در مقابل، مدیران این وزارتخانه‌ها در دولت خاتمی و مسوولان برگزاری انتخابات، این كشاكش‌ها و تقابل‌ها را نشانه‌ای از مقاومت اصلاح‌طلبان در برابر نهادها و اقدامات تضییع‌كننده حقوق مردم و از جمله هیات‌های نظارت و شورای نگهبان در جریان انتخابات ارزیابی می‌كنند و سخنان جنتی را بهانه‌ای برای افتخار به عملكرد خویش می‌بینند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چنانكه نگاهی به پس و بازخوانی كلی فضای حاكم در دوران اصلاحات هم، حق را به مدیران خاتمی می‌دهد كه به عملكرد خویش (به‌ویژه در انتخابات مجلس ششم) افتخار كنند. چرا كه نقطه اوج كشاكشی كه امروز دبیر شورای نگهبان را از مرتفع شدن آن خشنود می‌كند، در انتخابات مجلس ششم شكل گرفت؛ آنجا كه شورای نگهبان برای حذف علیرضا رجایی، منتخب مردم تهران، از لیست نفرات پیروز و وارد كردن غلامعلی حدادعادل به لیست منتخبان، 700 هزار رای شهروندان تهرانی را ابطال كرد. با این حال، مقاومت وزارت كشور دولت خاتمی و به‌ویژه سیدمصطفی تاج‌زاده در مقام رئیس ستاد انتخابات بود كه باعث شد شورای نگهبان ناچار به تایید انتخابات تهران و پذیرش شكل‌گیری مجلس با اكثریت قاطع اصلاح‌طلبان شود. با این حال، حتی تایید انتخابات تهران از سوی شورای نگهبان هم، سكوت اصلاح‌طلبان را در قبال ابطال آرای صدها هزار شهروند تهرانی باعث نشد. چنانكه تاج‌زاده با تنظیم شكایتی علیه دبیر شورای نگهبان و تقدیم آن به دستگاه قضایی، كوشید حق رای‌دهندگان تهرانی را استیفا كند، اما دستگاه قضایی با گذشت حدود هشت سال از زمان تشكیل این پرونده، هنوز از احضار متهم و پیگیری شكایت خودداری می‌كند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته در مقابل دستگاه قضایی به شكایت شورای نگهبان از تاج‌زاده به سرعت رسیدگی كرد و او را به انفصال از خدمات دولتی محكوم ساخت تا در انتخابات مجلس هفتم، شورای نگهبان كاری آسان‌تر را پیش‌رو داشته باشد. البته مشكلات شورای نگهبان با دولت خاتمی حتی با رفتن تاج‌زاده هم حل نشد. چراكه در انتخابات مجلس هفتم و با ردصلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح‌طلبان و منتقد، دولت خاتمی در كنار مجلس ششم تلاش‌های زیادی را برای نزدیك ساختن انتخابات به معیارهای دموكراتیك سامان داد، اما دبیر شورای نگهبان در نهایت حتی به پیشنهاد روسای وقت دو قوه كه مورد تایید رهبری نیز قرار گرفته بود، وقعی ننهاد تا انتخاباتی یكسویه و با نتایج از پیش مشخص، شكل بگیرد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مجموعه این سوابق، باعث شد تا مدیران دولت خاتمی دیروز به اظهارات جنتی واكنش نشان دهند. اما مهم‌ترین نكته در میان واكنش‌ها از منظر تحلیلی، &lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?36859"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;این سخن&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;«علی یونسی»، وزیر اطلاعات دولت خاتمی، بود كه به صراحت اعلام كرد: «اگر طبق خواست شورای نگهبان عمل می‌شد، فاجعه‌ای به لحاظ امنیتی متوجه كشور می‌شد.» اشاره به تبعات امنیتی اقدامات شورای نگهبان در برگزاری انتخابات و ردصلاحیت‌ها نكته‌ای است كه اینك و پس از تجربه برگزاری انتخاباتی باب‌میل شورای نگهبان كه در آن نهادهای اجرایی و مجموعه وزارت كشور در حذف نامزدهای اصلاح‌طلب و منتقد در جریان انتخابات مجلس هشتم حتی شدیدتر از شورای نگهبان و هیات‌های نظارت عمل كردند، روشن‌تر می‌شود. چنانكه در این انتخابات، شاهد حوادث و خشونت‌هایی در پاره‌ای از حوزه‌های انتخابیه بودیم كه بعنوان نمونه در ایلام به كشته شدن چند نفر انجامید؛ اتفاقی كه در دوران اوج اصلاحات و در سایه تلاش‌های اصلاح‌طلبان در دفاع از حقوق مردم سابقه نداشت. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در واقع، اگر آقای جنتی به خاطر ناهمراهی وزارتخانه‌های كشور و اطلاعات دولت خاتمی، خاطرشان مكدر می‌شد و اینك خشنودند كه با راحتی و فراغت به برگزاری انتخاباتی باب‌میل خویش می‌پردازند، اما همان «مقاومت در بالا» و ایستادگی اصلاح‌طلبان در دفاع از حقوق شهروندان بود كه آرامش، اطمینان مردم و طبعا «امنیت در پایین» را تامین می‌كرد و به میدان آمدن معترضان برای دفاع از حقوق خویش و فراهم شدن بستر خشونت و درگیری در سطح جامعه را منتفی می‌ساخت. این نكته در كنار گفته مهم آقای یونسی نشان می‌دهد كه چهره‌هایی چون دبیر شورای نگهبان در حذف دیدگاه‌های متنوع و متكثر در حاكمیت، نه تنها به پیشرفت و توسعه كشور منجر نمی‌شود، بلكه همانگونه كه وزیر سابق اطلاعات گفته و تجربیات این چند ساله هم نشان داده، راهبردی با تبعاتی منفی علیه امنیت ملی و منافع عمومی كشور است. با این حال، متاسفانه باید گفت كه گردانندگان، طراحان و مجریان پروژه یكدست‌سازی حاكمیت با گذشت بیش از سه سال از تحقق پروژه خویش و آشكار شدن تبعات آن در عرصه‌های مختلف سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد و حتی امنیت، همچنان از آن دفاع می‌كنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سخنان دبیر شورای نگهبان و خشنودی او از یكدست شدن دستگاه‌های اجرایی و نظارت بر انتخابات، گرچه در وهله اول نشانه‌ای منفی از وضعیت انتخابات آینده ریاست‌جمهوری و زمینه‌ساز نگرانی مخالفان سیاسی دولت كنونی است، اما در واقعیت خویش، بر نگرانی‌ای جدی‌تر دامن می‌زند و پیام‌های منفی‌تر را برای دلسوزان كشور در بر دارد. این پیام منفی‌تر و خطر جدی‌تر، دریافت نكردن واقعیت از سوی نیروهای قدرتمند و گرداننده پروژه یكدست‌سازی حاكمیت است. آنها یا هنوز تبعات این پروژه بر وضعیت كنونی كشور را درنیافته‌اند یا بدتر و نگران‌كننده‌تر اینكه نمی‌خواهند بر واقعیت‌ها چشم بگشایند و محصول كار خویش را ببینند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر چنین باشد- كه مجموعه روندها و گفته‌ها و دیده‌ها آن را تایید می‌كند‌- فارغ از مجادلات سیاسی و سرنوشت انتخابات آتی، باید بر خویش و مهمتر از آن ملك و میهن، به خاطر حاكم بودن چنین دیدگاه‌ها و روندهایی افسوس خورد و تنها امید داشت كه رگه‌های باقیمانده از عقلانیت در میان بخشی از حاكمان بتوانند دستی از آستین برون آورند و كاری بكنند وگرنه با چهره‌هایی چون دبیر شورای نگهبان، حرفی نمی‌توان زد، جز اینكه «واقعا از چه خشنودید؟!»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#666666;"&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?36861"&gt;[لینك مطلب در ستون سرمقاله روزنامه كارگزاران]&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3452798672755716515?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3452798672755716515/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_29.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3452798672755716515'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3452798672755716515'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_29.html' title='از چه خشنودید؟!'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-7478031943617716101</id><published>2008-10-22T12:32:00.005+03:30</published><updated>2008-10-22T13:18:13.266+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه ها، شهروند امروز، محمد قوچانی'/><title type='text'>درباره سکوت آزاردهنده یک دوست</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چند روزی است نگران دوست عزیزم، محمد قوچانی، هستم. نه آنکه خدای ناکرده برایش کسالتی یا مشکلی پیش آمده باشد؛ نه. از اینکه مدتی است نمی نویسد و سکوت کرده، نگرانم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سکوت در بین روزنامه نگاران و تحلیلگران، البته امری منفی نیست. سکوت آنها گاه، «سکوتی فعال» است و لازمه تأمل و تفکر برای سخنی جدی. بهترین نوع این سکوت را در نزد استاد بزرگوارم، مهندس عباس عبدی، سراغ دارم. درست به یادم هست که آقای عبدی حدود 6 ماه و شاید هم بیشتر، از نوشتن مقاله بحث انگیزش درباره خروج از حاکمیت در سال 81، سکوت کرده بود و مطلبی به نام خویش نمی نوشت. اتفاقی که هم برای دوستان و هم مخاطبان روزنامه که پیش از این کمتر روزی بود که یادداشتی از عبدی نخوانند، عجیب می نمود. اما در نهایت وقتی آن یادداشت کلیدی نوشته شد، اهمیت و ضرورت آن سکوت هم آشکار شد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سکوت محمد قوچانی عزیز را اما، از این جنس نمی دانم. محمدی که من می شناسم، اصولا اهل سکوت نیست. یادم هست هرگاه من ناراضی از فضای سیاسی و بحث های تکراری، اصل نوشتن را زیر سؤال می بردم؛ می کوشید زاویه ای تازه به بحث روزمره بگشاید و امکان ادامه سخن گفتن را برایم ثابت کند. با این شناخت از محمد و نگاهی به نوع کارش در این سالها، تقریبا مطمئنم که سکوت او (برخلاف عباس عبدی) کاملا انفعالی است. فکر می کنم این سکوت، صرفا واکنشی است در قبال انتقادها و بعضا طعنه ها و شماتت هایی که از پس مطلب سؤال برانگیز «داستان شیخ و سید» متوجه او شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فکر می کنم خود محمد هم، به سستی و بی پایه بودن آن مطلب و اشتباه عجیبش در نوع نگاه به مسأله (نگاه عاطفی-شخصی به مسأله ای راهبردی-هویتی) پی برده باشد. چنین است که لابد او می داند نوشتن دوباره اش (که طبعا در فضای سیاسی موجود و روند نشریه «شهروند امروز» بی توجه به امر انتخابات ممکن نیست)، مستلزم عقب نشستن از آن تحلیل اشتباه و یا ادامه دادن روند توجیه همان خط تحلیلی است؛ به سبک آن که زمین خورد و برای آنکه ضایع نشود، تا خانه سینه خیز رفت!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این دوراهی دشوار و وضعیت پارادوکسیکال، محمد را به سکوتی انفعالی ناچار کرده است. بعنوان یک دوست و برادر کوچکتر که بزرگ و جدی ماندن دوستی چون محمد قوچانی برایش یک دغدغه است (و البته برای بسیاری دیگر و آنچه می کنند و می نویسند و اسباب خنده خلقند، چنین دغدغه ای ندارم)، به او توصیه می کنم روندی را که در این چندساله طی کرده، باز بخواند. این نه یک توصیه و نقد سیاسی، که خواهشی دوستانه است. در این روزگار سخت، البته ما انسان های جایزالخطا، از همیشه جایزالخطاتریم. خطای بزرگتر اما این است که خطای خویش نبینیم و قاعده جای استثنا و انحراف جای راهبرد را بگیرد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نکته آخر اینکه، دوست دارم دوران سکوت محمد عزیز، هرچه زودتر (و البته با تصمیمی منطقی) به پایان برسد. «شهروند امروز» اگر می خواهد بواقع نیوزویک ایران باشد، طبعا در هر شماره اش یادداشتی از «فرید ذکریا»ی خویش هم می طلبد. پس این سکوت، ادامه یافتنی نیست. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-7478031943617716101?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/7478031943617716101/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_22.html#comment-form' title='18 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7478031943617716101'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7478031943617716101'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_22.html' title='درباره سکوت آزاردهنده یک دوست'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>18</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6096812888444987889</id><published>2008-10-19T11:35:00.002+03:30</published><updated>2008-10-19T11:42:11.458+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، احزاب، مؤتلفه اسلامی، بازار'/><title type='text'>كنار گذاشتن ابزار زنگ‌زده</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوادث اخیر در بازار شهرهای بزرگ ایران، به مثابه حلقه آخر زنجیره‌ای بود كه تحلیلگران برای اثبات سقوط و نزول جریان‌های سنتی راست حتی در اصلی‌ترین پایگاه اجتماعی خویش لازم داشتند. این سقوط و نزول چنان آشكار بود كه نه معترضان و نه حاكمان، تشكل‌های سنتی جناح راست (اعم از تشكیلات سیاسی و شبه‌صنفی این جریان) را به بازی نگرفتند. نه معترضان این جریان را به رهبری اعتراضات خویش برگزیدند تا روشن شود موتلفه و تشكل‌های پیرامونی آن در ضعیف‌ترین موقعیت خویش از زمان تاسیس این جریان در دهه 40 به سر می‌برند و نه حاكمان برای مذاكره و توافق، سراغ آنها آمدند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پربیراه نیست اگر بگوییم كه رقبای جریان سنتی راست در جناح حاكم (نزدیكان دولت و گروه‌های سیاسی شبه‌نظامی) علاقه داشتند این بحران اندكی بیشتر طول بكشد تا هم بحران مشروعیت جریان راست سنتی كه در كمتر از یك‌دهه از كلیت جامعه به اصلی‌ترین پایگاه آن (بازار) هم تسری یافته، آشكارتر شود و هم بستر برای ورود نیروهای امنیتی- نظامی به بحران و تثبیت موقعیت این طیف به‌عنوان «تنها ابزار كنترلی حاكمیت» فراهم شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به عبارت دقیق‌تر، بحران اخیر بازار بی‌شباهت به حوادث كوی دانشگاه تهران نبود. در آنجا دامنه‌دار شدن بحران و ناتوانی مهم‌ترین تشكیلات دانشجویی كشور (دفتر تحكیم وحدت) در ممانعت از گسترش دامنه اعتراض از دانشگاه به خیابان، بستر ورود نیروهای نظامی- امنیتی را فعال كرد تا برای نخستین‌بار، این نیرو خود را به‌عنوان اصلی‌ترین و موثرترین ابزار كنترلی ساختار سیاسی معرفی كند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پس از آن بود كه این طیف از جریان‌های حاضر در ساختار سیاسی به تدریج حوزه فعالیت خود را گسترش دادند و با شكل‌گیری گروه موسوم به «آبادگران» ورود خود به عرصه سیاسی را رسما اعلام كردند؛ روندی كه با تشكیل مجلس هفتم و پس از آن دولت نهم، به مرحله نتیجه‌بخشی رسید و نیروهای پنهان و بعضا ناشناخته آن، از حاشیه به متن و از سایه به آفتاب آمدند. همزمان با این ورود، به تدریج شاهد خروج طیفی از جریان راست از عرصه سیاسی بودیم. در انتخابات مجلس هفتم و آنگاه كه چهره‌های شاخص موتلفه از فهرست انتخاباتی آبادگران كنار گذاشته شدند، این خروج به شكلی آشكار رخ نمود. این خروج از منظر سران موتلفه، البته اتفاقی صرفا سیاسی و از منظر «تنگ‌نظری» نیروهای نوپدید موسوم به «اصولگرا» بود. چنانكه در همان روزها از حبیب‌الـلـه عسكراولادی نقل شد كه به یكی از هم‌سن و سال‌هایش در میان اصلاح‌طلبان كه در انتخابات مجلس هفتم ردصلاحیت شده بود، گفته بود: «شما را آشكار حذف كردند و ما را پنهان!» (نقل به مضمون). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این گفته كه آن روزها به نقل از عسكراولادی در محافل سیاسی پیچید، تفسیری صرفا سیاسی از تحولی بود كه در طیف محوری و كانون اصلی قدرت جمهوری اسلامی در حال بروز بود. شكست سنگین راستگرایان سنتی در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم و در مقابل، برگزیده شدن یكی از نمایندگان طیف نوپای موسوم به «اصولگرا» به جایگاه رئیس دولت، نشان داد كه مشكل راست سنتی فراتر از حذف سیاسی، به بحران پایگاه و مشروعیت اجتماعی بازمی‌گردد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوادث اخیر بازار اما دامنه بحران جناح سنتی راست را به كانون مشروعیت این جناح كشاند و برخلاف تحلیلی كه گفته می‌شود كلیت نظام سیاسی را دچار چالش می‌كند، می‌تواند با تغییر رسمی ابزار كنترلی بازار (از نهادهای سنتی به ساختارهای حكومتی و نظامی- امنیتی) فرصتی برای تعیین تكلیف با پایگاه سنتی حكومت و گامی دیگر در مسیر تثبیت جناح نوپدید باشد.&lt;br /&gt;از این زاویه است كه یادداشت اخیر روزنامه «كیهان» هم معنا پیدا می‌كند. آنجا كه وی بر كاهش نفوذ ابزار كنترلی بازار و دوران «لاجوردی‌ها و شهید عراقی‌ها» حسرت می‌خورد و در مقابل، «برخورد نیروهای نظامی برای قلع و قمع» را توصیه می‌كند. این صریح‌ترین تحلیل و تجویز رسمی از ماجرای اخیر بود. آنجا كه ابزار زنگ‌زده و كهنه سنتی را با ساختاری تازه و لبه تیز جایگزین می‌كند. ساختاری كه مشابه آن، پیش از این در دانشگاه و ادارات مستقر شده بود و اینك در آستانه استقرار در بازار است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#999999;"&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?35074"&gt;[یادداشت منتشرشده در روزنامه کارگزاران]&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6096812888444987889?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/6096812888444987889/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_19.html#comment-form' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6096812888444987889'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6096812888444987889'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_19.html' title='كنار گذاشتن ابزار زنگ‌زده'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-1908376173685822900</id><published>2008-10-16T23:32:00.004+03:30</published><updated>2008-10-17T00:13:30.085+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه ها، سینما، فیلم کنعان'/><title type='text'>مسافر ناکجاآباد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه منتقد سینما هستم و نه حرفی بیش از یک مخاطب عادی درمورد یک فیلم می توانم بزنم. اما وقتی امشب «کنعان» را دیدم، از خود پرسیدم: کارگردان دنبال چه بود از فیلمی چنین کشدار و کند، با صحنه ها، حرفها و سکوت تکرارشونده در متن و بطن فیلم؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید تنها پاسخ منطقی این باشد که خود این کندی، بیهودگی وتکرار فرساینده پیام فیلم است.همچنان که صرف رفتن در جاده شمال و گذراندن 5 ساعت در کنار همسر پیگیر طلاق، ترانه علیدوستی (مینا)، برای محمدرضا فروتن (مرتضی) هدف بود؛ به این امید که راه او را به گفتن وادارد و همچنان که خود راه در نهایت گمراه داستان کنعان (مینا) را به ساحل آرامش رساند (پایان شعاری و محافظه کارانه فیلم).&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واقعیت فیلم کنعان اما نه در دیالوگ پایانی و «عاقبت به خیری» داستان که در دیالوگ کوتاه میان شخصیت گمراه فیلم (مینا) با چهره شبه قدسی کنعان یعنی «علی رضوان» (با بازی بهرام رادان) شکل گرفت. آنجا که مینا از اینکه استاد دیروز دانشگاهش&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(مرتضی) به بسازبفروش امروز تبدیل شده، گلایه می کند و در مقابل علی از او می پرسد: «خوب، مرتضی هم تغییر کرده؛ یک نفر را بگو که در این 10 سال تغییر نکرده باشد؟». و مینا بسرعت پاسخ می دهد: «تو، علی!».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نکته جالب آنجاست که مخاطب تا آخر فیلم نمی فهمد علی کیست؟ جز آنکه دانشگاه را رها کرده و اکنون بی آنکه کسی در زندگی اش باشد، با ماشینی در شهر پرسه می زند. در واقع، بیشترین اطلاعاتی که فیلم از علی به دست می دهد، همان جمله کوتاه میناست؛ علی از معدود کسانی است که 10 سال پس از دوران دانشجویی، همچنان پاکی و آرمانخواهی آن دوران را حفظ می کنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در یکی از سکانس های پایانی، علی را می بینیم که چمدانی در دست دارد و هوای رفتن در سر. به کجا؟ معلوم نیست؛ شاید ناکجاآباد. آنچه روشن است اینکه اینجا دیگر جای آدم های پاک و آرمانخواه نیست. اما کجا هست؟ دست کم، کارگردان کنعان نمی داند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffffff;"&gt;حاشیه:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#999999;"&gt;* مهندس محمدعلی سعدایی، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و نماینده مجلس ششم و از شاخص ترین چهره های استان فارس دردوران اصلاحات، هم به سکته قلبی درگذشت. یادش گرامی و خدایش بیامرزاد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-1908376173685822900?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/1908376173685822900/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_16.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/1908376173685822900'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/1908376173685822900'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_16.html' title='مسافر ناکجاآباد'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-1448111502581017843</id><published>2008-10-15T01:48:00.004+03:30</published><updated>2008-10-15T02:55:03.861+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='حجاب، سردار احمدی مقدم، کردان'/><title type='text'>با دخترک چه خواهد کرد؟</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SPUqLw7SbqI/AAAAAAAAACs/L63KeAdlJl0/s1600-h/election.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5257154521625423522" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SPUqLw7SbqI/AAAAAAAAACs/L63KeAdlJl0/s200/election.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چند روزی است شایع شده سردار احمدی مقدم قرار است وزیر کشور شود و کردان، رفتنی است. می گویند &lt;a href="http://tabnak.ir/pages/?cid=21031"&gt;&lt;span style="color:#ffcc00;"&gt;این انتصاب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; هم، زمینه سازی برای همین تغییرات است. چند شب پیش هم یکی از فعالان سیاسی شاخص می گفت که کردان به او گفته: «اینقدربه ماجرای مدرک من بند نکنید؛ یکی قرار است جای من بیاید که حتی نمی توانید با او حرف بزنید».البته کردان در این نقل قول سعی کرده از همان نمد همیشگی «انتخاب بین بد و بدتر» کلاهی برای خود ببافد؛ بی آنکه به این پرسش پاسخ گوید که آیا بدتر از خود گزینه ای سراغ دارد و آیا احمدی نژاد، فردی منفعل تر از او خواهد یافت تا هر چه خواست از صندوق درآورد؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بگذریم. داشتم می گفتم شایع شده سردار احمدی مقدم (فرمانده پلیس) قرار است جایگزین کردان شود. شخصا وقتی اسم احمدی مقدم و رادان را می شنوم، خود به خود یاد طرح امنیت اجتماعی و برخورد با زنان می افتم. از آن طرف یادم می آید که در هر انتخاباتی در سال های اخیر، دوربین تلویزیون برای نمایش مشروعیت نظام میان اقشار مختلف مردم، دختران و زنان زیبارویی را به تصویر می کشد که قطعا حجاب آنها منطبق بر الگوهای رسمی نیست. این پارادوکسی است متوجه کلیت نظام؛ اما اگر احمدی مقدم وزیر کشور شود، این پارادوکس به گونه ای کمدی فرا خواهد رفت. آی می خندیم! راستی سردار احمدی مقدم با دخترک بدحجاب سر صندوق چه خواهد کرد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-1448111502581017843?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/1448111502581017843/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_15.html#comment-form' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/1448111502581017843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/1448111502581017843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_15.html' title='با دخترک چه خواهد کرد؟'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SPUqLw7SbqI/AAAAAAAAACs/L63KeAdlJl0/s72-c/election.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6294562377128513057</id><published>2008-10-14T02:14:00.004+03:30</published><updated>2008-10-14T02:41:45.139+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه ها، روزنامه کارگزاران، عبدالرضا تاجیک'/><title type='text'>مسؤولیت جدید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دبیر سرویس سیاسی روزنامه کارگزاران تغییر کرد. به گزارش ادوارنیوز، عبدالرضا تاجیک که از ابتدای انتشار دوره جدید روزنامه کارگزاران دبیر سرویس سیاسی این روزنامه بوده است از این سمت برکنار شده است. تاجیک پیش از این دبیر سرویس سیاسی در روزنامه شرق بوده است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.advarnews.us/politic/8044.aspx"&gt;[لینک خبر]&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با انتشار این خبر، حالا راحت تر می توانم به دوستان صمیمی ام در «صمیمانه تر» هم خبر دهم که از چهارشنبه شب گذشته (به شکل شفاهی) و از روز شنبه هفته جاری (به شکل رسمی) عهده دار مسؤولیت گروه سیاسی روزنامه «کارگزاران» شده ام. روزهای پرحاشیه ای بود؛ اما به هرحال و با خوبی، گذشت. (راستی چه دلی دارد احمدی نژاد که به این راحتی تا به حال 10-12 وزیر و مدیر عالی را عوض کرده و چندین سازمان را بر هم زده؛ ما که در همین سطح از تغییرات هم هزار اما و اگر داشتیم و هیچکدام از طرفین هم، راضی به تغییرات نبودیم؛ اما ناگزیر بود).&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به هر حال، این خبر را دادم و البته چند نکته:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اول اینکه امیدوارم اسباب ناراحتی برادر بزرگوار و صادقم، عبدالرضا تاجیک، نشده باشم  و در آینده (و حتی از همین امروز)، همچنان بتوانم از راهنمایی ها، تجربیات، کمک ها و مهمتر از همه بزرگواری ها و دوستی هایش بهره ببرم. همچنین از سردبیر عزیز، مهران کرمی، هم به دلیل لطفی که داشت و این مسؤولیت را به من سپرد و همینطور اطمینان مدیران روزنامه و شخص آقای کرباسچی، سپاسگذارم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دوم آنکه از همه جریان های سیاسی ( بویژه دوستان ملی-مذهبی، دانشجویان و فعالان حقوق بشر) می خواهم همانطور که با برادر بزرگوار وصادقم، عبدالرضا تاجیک، همکاری داشتند و مهمتراینکه از او و روزنامه انتظار داشتند، یار من و همکارانم در گروه سیاسی باشند و همچنان، متوقع. دوستان باید بدانند که هیچ دلیل سیاسی پشت این تغییرات نیست و همچنان هم، همکاری آقای تاجیک با روزنامه (البته در مسؤولیتی جدید) ادامه خواهد داشت که امیدوارم موفق باشد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سوم هم اینکه از همه دوستان «صمیمانه تر» صمیمانه درخواست یاری، انتقاد و راهنمایی دارم و البته توقع آرزوی توفیق. خداوند به همه ما سعادت خدمت به خلق را ارزانی دارد؛ آمین.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6294562377128513057?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/6294562377128513057/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_14.html#comment-form' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6294562377128513057'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6294562377128513057'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_14.html' title='مسؤولیت جدید'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3245881116521045212</id><published>2008-10-12T13:22:00.003+03:30</published><updated>2008-10-12T13:41:33.485+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه‌ها، خبرگزاری فارس، نهضت آزادی ایران، ابراهیم یزدی، عباس عبدی'/><title type='text'>پاسخ بزرگان</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در پی &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2008/10/voa.html"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;مطلب انتقادی‌ام&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;درباره مصاحبه‌های دكتر ابراهیم یزدی و مهندس عباس عبدی با خبرگزاری فارس، این دو بزرگوار لطف كردند و پاسخ‌هایی ارائه دادند كه می‌كوشم پس از مطالعه دقیق، اگر پاسخی درخور داشته باشم؛ بنویسم. در غیر اینصورت، به معنی آن است كه از پاسخ این دو بزرگوار قانع شده‌ام. دكتر یزدی پاسخ خود را به شكل مكتوب و در قالب مقاله‌ای ارسال كرده‌اند و مهندس عباس عبدی هم، چند جمله‌ای را با خبرگزاری فارس در میان گذاشته‌اند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ffffff;"&gt;متن مقاله دكتر ابراهیم یزدی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بنام خدا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جناب آقاي محمد جواد روح عزيز&lt;br /&gt;با سلام و با آرزوي توفيق جلب رضاي حق و خدمت به خلق&lt;br /&gt;از نقد دلسوزانه و مشفقانه شما صميمانه تشكر مي‌كنم. در شرايط سياسي نه چندان بهداشتي كنوني و فضاي سياسي ملتهب، كه امكان هم‌كنشي سازنده ميان حتي نيروهاي سياسي اصلاح‌طلب را هم دچار مشكل كرده است، خواندن اينگونه نقدها، آنهم از جانب نسل جديد وجوان بسيار اميدواركننده است.&lt;br /&gt;نقد شما چند پرسش اساسي را در بردارد.&lt;br /&gt;1- چرا مصاحبه با فارس و نه با صداي آمريكا؟ چند سال قبل ، زمان حيات مرحوم مهندس بازرگان، شوراي مركزي نهضت آزادي ايران مقررداشت كه شخصيت‌هاي شناخته شده نهضت با رسانه‌ها و خبرگزاري‌هائي كه در ايران دفتر و يا خبرنگار ندارند، نبايد مصاحبه كنند، مگر با تصويب شورا. دلايلي براي اين تصميم وجود داشت. درمواردي كه خبرنگار صداي آمريكا به تهران آمده بود، به خواست او براي مصاحبه جواب مثبت دادم. اما علاوه براين مصوبه، صداي آمريكا در سال‌هاي اخير بيش از پيش، مواضع ضداسلامي و ضد شخصيت‌هاي برجسته وخدمتگذار ملي ايران اتخاذ كرده و مي‌كند و عملا و بطور آشكاراز نقش خود بعنوان يك رسانه خبري فاصله گرفته است.&lt;br /&gt;اما خبرگزاري فارس بخشي از واقعيت‌هاي سياسي – فرهنگي جامعه ماست. از وابستگي‌ها و سوابق آنها هم بي‌خبر نيستم و مرزبندي‌هاي سياسي كاملاً روشن است. اما اين گروه‌هاي اصلاح‌طلب و دموكراسي‌خواه، ازجمله نهضت آزادي ايران هستند كه براي ايجاد جامعه مدني تلاش مي‌كنند. در جامعه مدني همه گروه‌ها، و نه فقط اصلاح‌طلبان، بايد حق حيات و حضور داشته باشند. سخن اصلي ما با گروه‌هاي سياسي راست اين است كه ايجاد يك جامعه تك‌گفتار امكان ندارد. همه گروه‌هاي سياسي، از هر طيفي بايد حضور ديگران را بپذيرند و با آنان، به جاي استفاده از داس و درفش، به گفتگو بپردازند. اگر گروه‌هاي راست حاضر نيستند با دگرانديشان به گفتگو بنشينند، آيا نيروهاي سياسي دموكراسي‌خواه ، نبايد از فرصت‌ها براي گفتگو با اين گروه‌ها استفاده كنند؟ هنگامي كه اين گروه‌ها حاضر به گفتگو با دگرانديشان مي‌شوند، ما نبايد اين فرصت‌ها را از دست بدهيم. همانطور كه خود شما در مقدمه نقد خود اشاره كرده‌ايد، اين گفتگو حركتي مثبت، قابل تأمل و توجه است. آيا تعارضات ميان گروه‌هاي سياسي را مي‌توان با قهر و خشونت حل كرد؟ اگر قرارباشد براي حل مناقشات دروني از نيروي قهر و خشونت استفاده شود، آن گروه‌هائي برنده مي‌شوند كه زور بيشتر دارند. اين نوع گفتگوها در واقع بنوعي تحميل راهكارهاي گفتگو به جاي خشونت به گروه‌هاي زورمدار است. شما حتماً مي‌دانيد و شنيده‌ايد كه من بارها به دوستان جوان عزيز دانشجو توصيه كرده و مي‌كنم كه با دانشجويان بسيجي يا حتي نماينده ولي‌فقيه بروند و گفتگو كنند. مواضع خودشان را، آن هم با قاطعيت، اما با منطق و در چهارچوب قانون توضيح بدهند. گفتگو، در هيچ سطحي، خواه ميان دولت‌ها و خواه ميان گروه‌هاي مخالف و متعارض به معناي سازش نيست. بلكه مي‌تواند موجب كاهش تشنجات و فراهم آوردن فضاي مناسب براي حركت دانشجوئي باشد. مصاحبه با صداي آمريكا هيچ بازتاب يا پيامد مثبتي از اين دست براي جنبش اصلاح‌طلبي ايران در بر ندارد و اين دو را نبايد با هم مقايسه كرد.&lt;br /&gt;2-مصاحبه من وساير دوستانمان با فارس نه از سر ناچاري و افلاس و بي‌تريبوني بود و نه به خاطر فشار آنها ويا براي كاهش فشار بر نهضت آزادي ويا واكنشي به تهديد جلب اينجانب توسط دادگاه. اولا اگر قرار بود ما مصاحبه با فارس را به خاطر نياز به رسانه بپذيريم، مصاحبه با صداي آمريكا را كه بمراتب قوي‌تر و پربيننده‌تر از فارس است، مي‌پذيرفتيم. ثانياً مدتها ست كه خبرنگاران فارس به من و ساير دوستان ما در نهضت براي مصاحبه مراجعه مي‌كرده‌اند. شرط ما اين بوده كه مطالب ما را عيناً، بدون دخل و تصرف منتشر سازند. بعد از چند بار نقض عهد، بالاخره اين شرايط كم و بيش رعايت مي‌شود. آنها در اصرار خود به مصاحبه با دگرانديشان سياسي و فكري دلايل و انگيزه‌هاي خود را دارند واگر آنها حاضر شوند ديدگاه‌هاي دگرانديشان را بدون دخل و تصرف منتشر سازند، نبايد از پذيرفتن آن امتناع كرد. ثالثاً فشارهاي امنيتي بر نهضت آزادي همچنان ادامه دارد و به فضل الهي، ما نيز همچنان آماده پرداخت هزينه‌ها هستيم. سنت غالب در مبارزات بيش از 50 ساله فعالان نهضت آزادي اين بوده و امروز هم هست كه هر كجا پاي منافع و مصالح ملي در ميان باشد، سازش و گريز از انجام وظيفه به خاطرهزينه جائي ندارد. ممكن است درتشخيص موقعيت و ضرورت اشتبا ه بكنيم؛ اما سازش هرگز.&lt;br /&gt;3-آيا مصاحبه با فارس به معناي به رسميت شناختن آن توسط دگرانديشان، نهضت آزادي و يا اينجانب است؟ آيا آنان نياز دارند كه توسط اين گروه‌ها و افراد به رسميت شناخته شوند؟ يا بر عكس است؟ و اين فارس است كه حضور اين فعالان وگروه‌هاي سياسي را پذيرفته است؟&lt;br /&gt;4- من در اينجا از فرصت استفاده مي‌كنم و چند نكته را درباره مصاحبه خود با فارس اصلاح يا تكميل مي‌كنم. اول اينكه همه آنها كه تحت فشارهاي امنيتي از ايران رفته‌اند و يا تمام فعالان جنبش دانشجوئي ايران، چه در دفتر تحكيم وحدت يا بيرون از آن، با سياست‌هاي مداخله‌جويانه دولت آمريكا موافق نيستند. دوم آنكه اگر چه در آن مصاحبه نگفته‌ام ، اما بارها گفته‌ام و باز مي‌گويم كه، اگر چه با روش سياسي اتخاذ شده توسط بعضي ناراضيان بيرون از كشور موافق نيستم، اما مقصر اصلي درآوارگي ويا پناه بردن تني چند از فعالان سياسي يا دانشجوئي به خارج از كشوررا دستگاه امنيتي كشورمان مي‌دانم كه فضا را آن چنان تنگ وطاقت‌فرسا مي‌كنند كه براي برخي جز ترك خانه و كاشانه راهي باقي نمي‌گذارند و البته زمينه‌هاي تشويقي را نيز با عدم پيگيري پرونده‌هاي آنان فراهم مي‌سازد. متاسفانه مسئولان كشور ما يا تاريخ نمي‌خوانند يا ازآن پندي نمي‌گيرند. رفتار صدام با مردم عراق آنچنان بود كه وقتي نيروهاي ارتش آمريكا وارد نجف شدند، مردم به همراه جمعي از روحانيان با دسته‌هاي گل به استقبال آنها رفتند. آيا اين نبايد عبرتي باشد؟&lt;br /&gt;از ابراز محبت شما بار ديگر تشكر مي نمايد.&lt;br /&gt;ابراهيم يزدي/ 21مهرماه 1387 &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ffffff;"&gt;متن گفتگوی مهندس عبدی با خبرگزاری فارس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عباس عبدي گفت: در گفتگويي كه چندي پيش با خبرگزاري فارس داشتم، محاسبه هزينه و فايده را انجام دادم و به صورت كاملاً حرفه‌اي مصاحبه كردم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عبدي با تأكيد بر اينكه «اين تعامل‌ها و ارتباطات رسانه‌اي باعث تلطيف روابط جناح‌ها و گروه‌هاي سياسي مي‌شود»، اظهار داشت: چند سال پيش كه درگير برخي مسائل شدم تجربه خوبي از اخبار فارس در اين باره نداشتم به گونه اي كه حتي يك مورد از اين تجربه را آقاي روح و دوستان ديگر نداشته اند و اين احتمال در آينده هم وجود دارد اما با اين حال معتقدم قرار نيست ما تا آخر عمر با هم بجنگيم. وي افزود: اين تعاملات و گفتگوهاي رسانه‌اي باعث كاهش احتمال بروز اين اتفاقات و تلطيف روابط مي‌شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عبدي در پايان خاطرنشان كرد: البته آقاي روح و هر روزنامه‌نگار يا رسانه ديگري در انتقاد آزاد است و اين انتقادها بايد باشد اما مشكل انتخابات اين نيست كه خبرگزاري فارس يا ديگران سلامت آن را تأييد كنند بلكه مشكل اين است كه عده‌اي صريح‌تر از ديگران سلامت انتخابات را رد مي‌كنند اما بيشتر از ديگران نتيجه آن را مي‌پذيرند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ffffff;"&gt;توضیح خبرگزاری فارس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وابستگان فكري طيف موسوم به اصلاحات مدعي آزادي بيان بوده و ادعا مي‌كنند كه به رفتار دموكراتيك احترام مي‌گذارند. افراد، صاحبنظران و چهره‌هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، ورزشي و ... در تعامل رسانه‌اي با تمام رسانه‌ها آزادند و كسي يا گروهي نمي‌تواند آن‌ها را مجبور به تعامل يا عدم تعامل كرده و يا آن‌ها را به يكي از اين دلايل شماتت كند. آقايان ابراهيم يزدي و عباس عبدي در كمال اختيار با خبرگزاري فارس گفتگو كرده‌اند و متن منتشره مورد تاييد كامل آنان بوده است. خبرگزاري فارس در راستاي رسالت حرفه‌اي رسانه‌اي خويش و به دور از هرگونه تنگ‌نظري و يا انحصارطلبي آماده تعامل با تمام افراد و گروه‌هاي فعال، در راستاي اهداف انقلاب و نظام جمهوري اسلامي است و همواره در تلاش بوده است فعاليت حرفه‌اي و رسانه‌اي خود را در راستاي تحكيم نظام اسلامي و روشنگري در افكار عمومي به بهترين شكل ممكن به انجام برساند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3245881116521045212?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3245881116521045212/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_6460.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3245881116521045212'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3245881116521045212'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_6460.html' title='پاسخ بزرگان'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3032560577275351559</id><published>2008-10-12T12:56:00.002+03:30</published><updated>2008-10-12T13:00:28.617+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات ریاست‌جمهوری، حزب اعتمادملی'/><title type='text'>بردگی قدرت؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعضی وقت ها آدمی به حرفها و مواضع و مطالبی بر می‌خورد که جز چشم بستن و دهان گشودن و هرچه توانستن گفتن، چاره‌ای نمی‌یابد. &lt;a href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=68464&amp;amp;Title=چرا%20مدرك%20تحصيلي%20وزير%20كشور%20مهم%20شده%20است؟%20-%20سيدحسين%20معصومي"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;این نوشته&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; روزنامه اعتمادملی در دفاع از مجمع‌المفاسد، علی کردان، یکی از آنهاست. واقعا چه انگیزه‌ای از این نوشتن هست؟ آیا برای ورود به قدرت و محقق کردن خواب چهارساله ریاست جمهوری، به اینجا رسیده‌اند؟ چند روز پیش شنیدم که انتقاد از کردان در روزنامه اعتمادملی - ظاهرا به دلیل «رفاقت» حاج آقا- ممنوع شده، اما باور نمی‌کردم.&lt;br /&gt;اما با دیدن این مقاله - که فکر می کنم خود کردان هم در این وضعیت حاضر به نوشتنش نبود- باور کردم. به یاد این اصل دینی افتادم که فاصله میان اسلام و کفر به باریکی تار مویی است؛ فاصله میان اصلاح‌طلبی اصیل با بردگی قدرت هم، به همچنین.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;دو نکته حاشیه‌ای:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;* اردشیر محصص هم رفت؛ یادش باقی، همچنان که خطوط ساده و بی پیرایه و پرنیش و کنایه اش همیشه باقی خواهد ماند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.kayhannews.ir/987720/2.HTM#other213"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;* واکنش کیهان به تحلیلم درباره عبدالله نوری.&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3032560577275351559?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3032560577275351559/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_12.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3032560577275351559'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3032560577275351559'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_12.html' title='بردگی قدرت؟'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6785780456246399388</id><published>2008-10-09T17:52:00.004+03:30</published><updated>2008-10-09T18:14:33.691+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات ریاست جمهوری، عبدالله نوری'/><title type='text'>پلی به نام عبدالله نوری</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;«اگر خاتمی بیاید و محكم بایستد، موفق خواهد بود.» این صریح‌ترین جمله‌ای است كه تاكنون از قول «عبدالله نوری» درباره بازگشت احتمالی رئیس‌جمهور سابق به ساختار قدرت منتشر شده است. عبدالله نوری كه خود از سوی طیفی از نیروهای اصلاح‌طلب و جریان‌هایی كه خود را «تحول‌خواه» می‌نامند، با دعوت‌ها و فراخوان‌هایی برای حضور در عرصه انتخابات آتی ریاست‌جمهوری مواجه است، در دیدار اعضای هسته مركزی «پویش دعوت از خاتمی» كه حدود دو ماه است با انجام سلسله دیدارهایی با شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی نظرات آنها را در قبال نامزدی خاتمی جویا می‌شوند، بر ضرورت «ایستادگی بیشتر خاتمی» در صورت بازگشت به جایگاه ریاست‌جمهوری تاكید كرده است.&lt;/span&gt;&lt;a href="http://mowj.ir/ShowNews.php?4689"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#666666;"&gt;[متن کامل سخنان عبدالله نوری]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff00;"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;در این باره در شماره امروز روزنامه کارگزاران تحلیلی نوشتم و در آن با بررسی تحولات شکل گرفته میان دو طیف «اصلاح طلبان پیشرو» و «خط تحریم»به ارزیابی اهمیت سخنان نوری در ازبین بردن جدایی چهارساله دو طیف پرداختم. در بخش نتیجه گیری تحلیل نوشته ام:&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عبدالله نوری با سخنان خود و نیز مجموعه مواضعی كه از وی در جلسات و دیدارهای اخیرش منتشر شده، نشان می‌دهد كه برخلاف حامیانش به واقعیت‌های كنونی عرصه سیاسی وقوف دارد و همچون عموم اصلاح‌طلبان، امكان اجماع در میان نخبگان و رای‌آوری در بین شهروندان را برای چهره‌هایی به جز خاتمی ممتنع می‌بیند؛ حتی اگر آن چهره‌ها، افرادی رادیكال‌تر از خاتمی همچون خود وی باشند. از این‌رو است كه عبدالله نوری نه به طرح نامزدی دیگر به موازات خاتمی كه به طرح مطالبه و دامن زدن گفت‌وگوی انتقادی با خاتمی و حامیانش می‌پردازد و آنها را به ایستادگی بیشتر و تدوین برنامه‌ای جدی‌تر برای مقابله با محدودیت‌ها و مشكلات ساختاری پیش‌روی اصلاح‌طلبان فرامی‌خواند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از این زاویه، گفتمان و موضع عبدالله نوری در قبال انتخابات آتی به مثابه پلی عمل می‌كند كه دو طیف دموكراسی‌خواه داخل كشور را از پس شكاف و جدایی و دل‌چركینی چندساله به هم می‌پیوندد. «ایستادگی بیشتر» و «اصلاحات گامی به پیش» گفتمانی است كه نه رنگ و بوی محافظه‌كاری و حضور در قدرت به هر قیمت را دارد و نه به قهر و تحریم و رادیكالیسم كور و انفعالی راه می‌برد. این گفتمان البته نه در انحصار حامیان دیروز دكتر معین است و نه كشف تازه حامیان امروز عبدالله نوری. این شعارهای راهبردی، ضرورتی است برای مقابله با واقعیت‌ها و محدودیت‌های ساختاری پیش‌روی اصلاح‌طلبی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نقطه امید و حركت روبه جلوی دموكراسی‌خواهان زمانی شكل می‌گیرد كه همزمان با نگاه مثبت عبدالله نوری به خاتمی، رئیس‌جمهور پیشین هم به تدریج از محافظه‌كاری تئوریزه شده با لفظ «اعتدال» فاصله می‌گیرد و از «اصلاح‌طلبی تهاجمی» و ضرورت «گامی به پیش برداشتن در مسیر اصلاحات» سخن می‌گوید. این شعارها و گفته‌های خاتمی و عبدالله نوری شاید از نظر طیفی از نیروهای حامی خاتمی، رادیكال و به دور از واقع‌بینی ارزیابی شود، اما در سطح نیروهای سیاسی و از منظر شكل گرفتن ائتلافی جدی و راهبردی میان نیروهای دموكراسی‌خواه، طرح این شعار و جا انداختن این گفتمان ضروری به نظر می‌رسد و از دامنه‌دار شدن بیشتر فضای یاس‌آلود و حركت‌های انفعالی جلوگیری می‌كند و چشم‌اندازی جدید ـ هرچند دشوار ـ را پیش‌رو می‌نهد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همزمانی و همدلی خاتمی و عبدالله نوری اگر به سطح حركت و اقدام سیاسی برسد و نیز به بدنه نیروهای حامی دو چهره شاخص اصلاح‌طلب تسری یابد، شاید مهم‌ترین اتفاق در فاصله 9 ماه تا انتخابات آتی ریاست‌جمهوری شكل گرفته باشد و زمینه‌ها و بسترهای تكرار جنبشی چون دوم خرداد را ـ دست‌كم از منظر تركیب نیروها ـ فراهم سازد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?33997"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#666666;"&gt;[متن کامل تحلیل در کارگزاران امروز]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6785780456246399388?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/6785780456246399388/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_6939.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6785780456246399388'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6785780456246399388'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_6939.html' title='پلی به نام عبدالله نوری'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3848930812882412194</id><published>2008-10-09T02:20:00.005+03:30</published><updated>2008-10-09T02:39:26.891+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پرهام'/><title type='text'>خوشا به این روز که برای توست...</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SO08w83aR5I/AAAAAAAAACM/ew0Q9AeMpas/s1600-h/parham.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5254923151881160594" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SO08w83aR5I/AAAAAAAAACM/ew0Q9AeMpas/s400/parham.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امروز روز جهانی کودک بود. هر روز اما روز توست. تو خود جهانی. تو متناقض ترین حس جهانی: «شیطنت معصومانه». و به ادبیات قرآنی باید پرسید: «وما ادراک شیطنت معصومانه؟»! فکرمی کنم شیطنت معصومانه، خود کودکی است. برخلاف شیطنت بزرگسالی که گاه رذیلانه و سبعانه می شود. شاید همین گم کردن کودکی است، همین معصومیت ازدست رفته است که خدا را وا می دارد تدبیری کند و در حول و حوش30 سالگی عموم آدمیان را فرزندی بخشد. و تو نصیب ما بودی. پرهام! پسرم! روزت مبارک. هر روزت مبارک. همچنان که خودت، خود مبارک و میمنتی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#666666;"&gt;[عکس: فرزین طاهری]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3848930812882412194?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3848930812882412194/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_09.html#comment-form' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3848930812882412194'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3848930812882412194'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_09.html' title='خوشا به این روز که برای توست...'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SO08w83aR5I/AAAAAAAAACM/ew0Q9AeMpas/s72-c/parham.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4840512971282958531</id><published>2008-10-07T14:14:00.006+03:30</published><updated>2008-10-08T01:23:08.478+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تأملات شخصی، فرهنگی، هالیوود، گلشیفته فراهانی'/><title type='text'>تصویر ایران کدام است؛ احمدی نژاد یا گلشیفته؟</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تصویر واقعی ایران کدام است؟ محمود احمدی نژاد یا گلشیفته فراهانی؟ جهان کدام تصویر را می پسندد؟ مردم ایران دوست دارند کدام تصویر از آنها به جهان مخابره شود؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این پرسشی بود که پس از دیدن &lt;a href="http://karaa.blogfa.com/post-423.aspx"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;عکسهای تبلیغاتی&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;عوامل فیلم &lt;a href="http://bodyoflies.warnerbros.com/index.html"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;Body of lies&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به ذهنم آمد. شاید پاسخ شما گلشیفته باشد و شاید هم احمدی نژاد. من اما فکر می کنم پاسخ دقیق به این پرسش، هچکدام از دو گزینه نیست. اصولا این پرسش گرچه مهم و قابل طرح است، اما پاسخ آن «گزینه بردار» نیست. این پرسش از جنس پرسش هایی است که گرچه ظاهر آن تستی است، اما پاسخ دقیق آن، تشریحی است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واقعا آیا می توان گفت گلشیفته فراهانی یا احمدی نژاد؟ پاسخ من منفی است. فکر می کنم اصولا تلقی «تک تصویری» از یک جامعه اشتباه است. چه در نزد ناظران خارجی که به آن جامعه می نگرند و چه در نزد سیاستگذاران و حتی مردم جامعه ای که در کار برساختن تصویری از آن جامعه در نزد ناظر بیرونی هستند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ناظر خارجی با نگاه «تک تصویری» به یک جامعه، عملا خود را از دیدن واقعیت و طبعا تحلیل و تفسیر واقعیت باز می دارد. تعجبی که خبرگزاری رویترز از پوشش خبر درگذشت پل نیومن در رسانه های ایران از خود نشان داد، نمونه مواردی است که ناظر «تک تصویری» که از جامعه ایران تصویری یکدست (و لابد سیاه و بی انعطاف) در ذهن داشته، ناگهان خود را با چشمان آبی نیومن مواجه می بیند که از روی جلد روزنامه های تهران به او می خندد و بدرود می گوید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مقابل، اندیشه و رویکرد «تک تصویرساز» داخلی، وقتی خود را با عکس های تبلیغاتی گلشیفته مواجه می بیند که بی نقاب بر صفحه وبسایت های سینمایی و خبری لبخند کودکانه ای را نقش می زند، خاطرش برمی آشوبد که: «این بود آنچه در این 30 سال کاشتیم؟». و لابد تأسف می خورد که چرا درها بیشتر نبست و چرا به قول وزیر ارشاد، برای حل واقعی مسأله سینما را در این سالها تعطیل نکرد تا «درخت گلابی»اش، چنین میوه دهد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چه آن «تک تصویربین» خارجی و چه این «تک تصویرساز» داخلی، هر دو وقتی آشفته می شوند وذهنشان برهم می ریزد که ناگهان تصویری متفاوت از آنچه می پسندند و می انگارند و در واقع، با آن آشنایند، ببینند. این «آشنازدایی» است که ذهن «تک تصویری» را می آشوبد. دردمندی آنجاست که حتی این «آشنازدایی» هم منجر به دیدن واقعیت نشود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر آن گزارشگر رویترز، با دیدن عکس های زیبای نیومن در صفحات اول روزنامه های ایران، نگاه تک تصویری خود را زیرسؤال می برد و در پی یافتن تصاویر تازه و متمایزی از ایران برمی آید، «تک تصویرسازان» داخلی ما پس از دیدن عکس های گلشیفته چه می کنند؟ جز آنکه تصویر تازه را خدشه و انحرافی بر «تک تصویر» مطلوب می انگارند و با سودجستن ازانواع ابزارها، در جهت رفع و حذف این تصویر نامطلوب برخواهند آمد؟ لابد وقتی در پی ساخت فیلمش ممنوع الخروج شد، این بارممنوع الورودش می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گویی تصویر متمایز از تصویر رسمی، مگسی است که باید با توری های مقاوم و نفوذناپذیر راه ورودش به اتاق را بست و اگر هم زمانی از منفذی به درون آمد، یا در اتاق او را کشت و یا از راه آمده او را بازگرداند. تصویرهای متمایز با «تک تصویر» اما مگس نیستند. از درون خانه به بیرون، به محیط و به الگوهای برآمده از سبک زندگی دیگران می نگرد و از بیرون وام می گیرد، اما ریشه در درون دارد. مگس نیست که ناگاه از بیرون به درون آمده باشد. تک تصویرسازان اما، تصویر متفاوت را مزاحمی چون مگس می انگارند. باید از خانه بیرونش کرد!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#666666;"&gt;[نمونه واکنش «تک تصویرسازان»: &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.kayhannews.ir/870717/2.htm#other208"&gt;&lt;span style="color:#666666;"&gt;+&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#666666;"&gt; و &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=17540"&gt;&lt;span style="color:#666666;"&gt;+&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#666666;"&gt;]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4840512971282958531?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4840512971282958531/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_07.html#comment-form' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4840512971282958531'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4840512971282958531'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post_07.html' title='تصویر ایران کدام است؛ احمدی نژاد یا گلشیفته؟'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-7798551394955163296</id><published>2008-10-05T19:33:00.005+03:30</published><updated>2008-10-05T22:34:38.641+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست،رسانه ها، خبرگزاری فارس، VOA، ابراهیم یزدی،عباس عبدی'/><title type='text'>جناب دكتر! VOA و فارس دو لبه یك قیچی‌اند</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://media.farsnews.com/Media/8706/Images/jpg/A0507/A0507040.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand" alt="" src="http://media.farsnews.com/Media/8706/Images/jpg/A0507/A0507040.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دوستانی كه مرا می‌‌شناسند و حتی كسانی كه صرفا نوشته‌هایم در وبلاگ‌ها و روزنامه‌ها را تعقیب كرده‌اند، می‌دانند كه در میان شخصیت‌های سیاسی كنونی كشور اگر به چند نفر علاقه‌مند باشم، قطعا دكتر ابراهیم یزدی یكی از آنهاست. متقابلا دكتر یزدی هم، همواره به من لطف داشته و در برابر كوچكترین مطلبی كه در مقام دفاع از نهضت آزادی یا شخص ایشان نوشته‌ام، شخصا سپاسگذاری كرده‌اند. در پی راه‌اندازی همین وبلاگ جدید هم، ایشان یا ارسال ایمیلی تبریك گفتند و از ادامه تلاش‌های جوانانی چون من ابراز خشنودی كردند كه باز هم مایه شرمندگی من شد. اما به هر حال، عرصه سیاست به این معنا پدر و مادر ندارد؛ یعنی نقد و گفت‌وگو و تعامل در این عرصه، نه با علاقه من به دكتر یزدی و بزرگان و پیشگامانی چون ایشان منتفی می‌شود و نه به خاطرلطف پیرانی چون ایشان به تازه از راه رسیدگانی چون من.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این مقدمه و سابقه را آوردم تا گلایه‌ای را با دكتر یزدی مطرح كنم. ایشان اخیرا &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8707140545"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;مصاحبه‌ای مفصل با خبرگزاری فارس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; انجام داده‌اند و در آن، دیدگاه‌های خود را درباره مسایل مختلف و مواضع نهضت آزادی ایران بیان كرده‌اند. این كار البته پیش از این، توسط عزیزی دیگر (&lt;a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8706110862"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;مهندس عباس عبدی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) انجام شده بود، اما به دلیل مواضع انتقادی آقای عبدی علیه اصلاح‌طلبان و نوع رویكرد سیاسی ایشان در چند سال اخیر، آن را تا حدی قابل توجیه دانستم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما در مورد اخیر كه دكتر یزدی به مصاحبه با خبرگزاری فارس پرداخت، فكر كردم بد نباشد انتقاد خودم را مطرح و دست كم آن را به گفت‌وگو با دوستان و بزرگانی چون ایشان بگذارم. در مورد مصاحبه خبرگزاری فارس با دكتر ابراهیم یزدی، چند واقعیت قابل احصاست:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولا آنطور كه از متن مصاحبه برمی‌آید، خبرگزاری فارس شكلی از مصاحبه حرفه‌ای و بدون حذف و اضافات معمول خبرگزاری‌ها و رسانه‌هایی از این دست را در این گفت‌وگو بروز داده كه بعنوان حركتی مثبت قابل تأمل و حتی توجه است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثانیا شاید برای نخستین بار، رسانه‌ای از طیف حاكم بدین حجم و اندازه به جریانی چون نهضت آزادی تریبون داده و فضای طرح دیدگاه‌های دبیركل این تشكیلات اپوزیسیون را فراهم ساخته است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثالثا نوع تیترزنی و احصای مطالب از اظهارات مصاحبه‌شونده، حق هر رسانه‌ای (و از جمله خبرگزاری فارس) است و از این منظر هم نمی‌توان به این خبرگزاری مثلا به خاطر انتخاب تیتری چون «كروبی می‌تواند لولای ائتلاف اصلاح‌طلبان باشد» از اظهارات دكتر یزدی خرده گرفت؛ گرچه با نوعی شیطنت سیاسی-ژورنالیستی، دیدگاه اصلی ایشان منعكس نشده نباشد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پرسش من از دكتر یزدی (و در وهله بعد استاد عزیزم؛ جناب مهندس عباس عبدی) این است كه آیا براستی از منظر باتجربگان سیاسی چون شما، پذیرش گفت‌وگو با خبرگزاری فارس (و رسانه‌هایی با این هویت)، صرفا به دلایل حرفه‌ای- سیاسی فوق توجیه می‌شود؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سؤال خودم را باز می‌كنم. آیا این بزرگان، در نوع عمل و اقدام سیاسی خود صرفا این دلایل را لحاظ می‌كنند؟ طبعا دكتر یزدی و همینطور مهندس عباس عبدی از من می‌پذیرند كه گفت‌وگو با خبرگزاری فارس را یك «اقدام سیاسی» بنامم. رسانه‌ای (و به قول سعید رضوی‌فقیه عزیز؛ «ضد رسانه‌ای») كه در دوران اوج اصلاح‌طلبی، بلندگوی اصلی بازجویان و نهادهای امنیتی موازی وزارت اطلاعات بود و امثال ما، گزارش اعترافات و خطوط امنیتی علیه بازداشت‌شدگان ملی-مذهبی و اعضای نهضت آزادی و عزیزانی چون مهندس عباس عبدی را از آن تعقیب می‌كردیم و حتی در همین یكی دو سال اخیر، تریبون جریان پشت پرده ظلم آشكاری بود كه به سه دانشجوی دانشگاه پلی‌تكنیك روا داشتند. راه دور نرویم؛ همین امروز نوع &lt;a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8707140403"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;خبری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; كه خبرگزاری فارس از بازداشت دانشجویان معترض مقابل مجلس داده، نماد عیانی است از هویت رسانه‌ای كه احتیاج به بیان ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وقتی چهره‌های شاخص اپوزیسیون چون جناب مهندس عبدی و به‌ویژه دكتر ابراهیم یزدی حاضر می‌شوند با چنین رسانه‌ای گفت‌وگو كنند، به معنی پذیرش این رسانه و مشروعیت بخشیدن به آن است. البته ممكن است این بزرگان، از همان زاویه‌ای كه گفت‌وگو با حاكمان و حتی شركت در انتخابات را توجیه می‌كنند و مشروعیت بخشیدن به نظام را شرط پیشبرد یك حركت سیاسی (چون اصلاحات) می‌دانند (كه البته حرف درستی است)، در اینجا هم مشروعیت بخشیدن به خبرگزاری فارس را شرط وارد كردن آن به فازی تازه از حركت رسانه‌ای و فراهم شدن باب گفت‌وگو با مخالفان بدانند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پرسش من آن است كه اگر اینطور باشد، پس چرا دكتر یزدی حاضر به گفت‌وگو با VOA نمی‌شود؟ آیا استدلال‌های مفصل و درستی كه ایشان در مقام رد مصاحبه با آن رسانه مطرح كردند، از منظری دیگر درباره خبرگزاری فارس و روزنامه كیهان و امثال آنها صائب نیست؟ آیا میزان خسارتی كه از سوی این رسانه‌ها و حامیانشان متوجه منافع ملی و به‌ویژه حركت اصلاحی و دموكراسی‌خواهی مردم ایران شده و می‌شود، كمتر از VOA است؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبعا در اینجا بحثی جدی در باب «ایرانی» و «آمریكایی» بودن آن رسانه و این رسانه مطرح می‌شود. اما مگر در باب گفت‌وگو با رسانه‌ای آمریكایی چون CNN، انتقاد و ملاحظه‌ای متوجه فعالان سیاسی (حتی در حد رییس‌جمهوری) می‌شود كه صرف وابستگی به آمریكا، معیار و مبنای عمل باشد؟ چالش اصلی درباره VOA، متوجه حركت سازمان‌یافته و جهت‌دار آن، علیه منافع ملی ایران و به‌ویژه جریان اصلاح‌طلب و دموكراسی‌خواه داخل كشور است. از این منظر، همین اتهام (حتی با مستنداتی به مراتب بیشتر)، متوجه رسانه‌هایی چون خبرگزاری فارس و روزنامه كیهان است. هرچه باشد، VOA دست‌كم به اعتراف‌گیری و نیمه‌پنهان نویسی دست نمی‌زند؛ گرچه در باب پیوستن برخی اصلاح‌طلبان سابق به آن، حرف‌هایی هست. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی‌دانم وقتی چهره‌ای چون دكتر یزدی حاضر به انجام این گفت‌وگو شدند، لحظه‌ای تأمل كردند و برخورد خبرگزاری فارس و رسانه‌های همسو با آن در قبال مهندس سحابی‌ها، زهرا كاظمی‌ها، عباس عبدی‌ها، پلی‌تكنیكی‌ها و ده‌ها مورد از خشونت دردناك رسانه‌‌ای دیگر را به خاطر آوردند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از گذشته بگذریم. آیا در شرایط حساس كنونی و در دوره و زمانه‌ای كه به قول مهندس بهزاد نبوی، ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند تا اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی فرصت به‌هم پیوستن و كمرراست كردن نیابند، گل گفتن و بلبل شنفتن با رسانه‌ای كه از محورهای اصلی مقابله با حركت اصلاح‌طلبان و ائتلاف و همگرایی آنان است، معنا و توجیهی دارد؟ واقعا به چه دلیل، دكتر یزدی باید اجازه دهد مصاحبه چهره وزینی چون ایشان در سطح امثال &lt;a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8707140512"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;این مصاحبه‌ها&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; قرار گیرد؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;پرسش آخر:&lt;/span&gt; براستی اصلاح‌طلبان و نهضت آزادی و چهره‌ای چون دكتر یزدی چنان به افلاس رسانه‌ای و بی‌تریبونی خورده‌اند كه ناچار به گفت‌وگو با خبرگزاری فارس هستند؟ اگر شركت در انتخابات و مشروعیت بخشیدن به جریان و نظام حاكم، از سر هزار مصلحت ملی و اخلاقی و به مثابه «اكل میته» قابل توجیه است (كه هست)، مشروعیت بخشیدن به رسانه‌هایی چون فارس، به كدام اضطرار فقهی و عقلی و سیاسی لازم آمده؟ (بگذریم که دکتر یزدی و نهضت آزادی شرکت خود را درهمان انتخابات هم بدرستی مشروط می سازند و حتی بحث درستی چون نظارت بین المللی را مطرح می کنند). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مگر ما خبرگزاری همچون ایلنا و روزنامه‌هایی چون اعتماد و كارگزاران و اعتمادملی و نشریه‌ای چون شهروند امروز نداریم كه ناچار به فارس متمسك شویم؟ كه چه؟ كه فرداروزی هم كه اخبار مجعول انتخاباتی و اعترافات شبه قضایی را منتشر كردند، ژست بی‌طرفی بگیرند كه «بله! ما از آن طرف مصاحبه دكتر یزدی و مهندس عبدی را منتشر می‌كنیم، از این طرف هم، اینها را!». جناب دكتر! جناب مهندس! واقعا آن روز (كه همین امروز است)، چه پاسخی خواهید داشت؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-7798551394955163296?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/7798551394955163296/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/voa.html#comment-form' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7798551394955163296'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7798551394955163296'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/voa.html' title='جناب دكتر! VOA و فارس دو لبه یك قیچی‌اند'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4287361548240470504</id><published>2008-10-03T20:42:00.004+03:30</published><updated>2008-10-04T01:28:03.098+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، خاتمی'/><title type='text'>تأسف می خورم؛ وقتی خاتمی تلنگر می زند</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این ماجرای آمدن و نیامدن خاتمی هم برای خودش به سلسله ماجراهایی تبدیل شده. البته تصمیم خاتمی و تأثیراتی که احتمالا می تواند بر فضای سیاسی و انتخابات آتی داشته باشد، مهم است. اما نکاتی در جریان کشاکش میان دعوت کنندگان و خاتمی خودنمایی می کند که قابل تأمل است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مثلا این &lt;a href="http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309669"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;واکنش ابطحی به گفته خاتمی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یا استدلال هایی که بهزاد نبوی &lt;a href="http://baran.org.ir/?sn=news&amp;amp;pt=full&amp;amp;id=1787"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;در این مصاحبه&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;در برابر گفته های خاتمی به خرج داده و آنها را «ایده آلیستی» خوانده. جالب است. گویی، خاتمی که در چهارساله دوم دولتش به محافظه کاری و کرنش در برابر قدرت متهم بود (و البته اتهام بجایی هم بود)، اینک در موضع رادیکال تری نسبت به حامیانش قرار گرفته و آنها هستند که او را به «واقع بینی» (چنانکه ابطحی می گوید) و «دوری از ایده آلیسم» (چنانکه بهزاد نبوی می طلبد)، فرا می خوانند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به نظرم، بد نیست دعوت کنندگان از خاتمی اندکی با خود صادق باشند و ببیند از او (به طور خاص) و روند سیاسی (به طور عام) چه می خواهند؟ اگر واقعا خواست آنها چنان حداقلی شده که پرسش ها و مطالبات خاتمی هم به نسبت آن، رادیکال است؛ پس چه نیاز به خاتمی؟ شاید کار با قالیباف و حسن روحانی و کروبی هم راه بیافتد! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این روزها که ذهن سیاستمداران ظاهرا هیچ درگیری و دلمشغولی جز «برانداختن احمدی نژاد» ندارد، پرسش هایی از جنس &lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?32765"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;پرسش های جدی خاتمی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، غنیمت است. گویی او از معدود کسانی است که هنوز فضای دوم خرداد و مطالبات آن را جدی و تکرارشدنی و برآوردنی می داند و از منظر همان جنبش نیز می پرسد و به ذهن های رسوب کرده، تلنگر می زند. واقعا مایه تأسف است وقتی این خاتمی محافظه کار دیروز را می بینیم که امروز، پرسش می آفریند و تلنگر می زند و در موضعی رادیکال تر در مقایسه با کسانی می ایستد که باور عمومی (و حتی واقعیت سیاسی) آنها را رادیکال تر از خاتمی می داند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اینکه خاتمی رأی آور و اجماع آفرین و سدشکن است، حرفی تقریبا و احتمالا درست است؛ اما حرف درست تر آن است که این خاتمی باید برمبنای پرسش هایی جدی و در مقام پاسخگویی به آنها وارد صحنه شود. صرف ورود، شاید ضامن پیروزی باشد؛ اما این پیروزی بدون یک چشم انداز روشن سیاسی، می تواند نیروی پیروز را دچار بحران هویتی کند و وضعیتی را که خاتمی و هاشمی در دور دوم ریاست جمهوری خود و احمدی نژاد در یکسال اخیر به آن دچار شده اند، تکرار کند. البته ناگفته نگذارم که مسأله هویت (و نیز راهبرد) برای جریانی با نمایندگی خاتمی به نسبت جریانی با نمایندگی احمدی نژاد (به مثابه جریانی نوظهور) و نیز جریانی با نمایندگی هاشمی رفسنجانی (به مثابه جریانی با هویت مخشوش) اهمیت بیشتری دارد و خدشه دار شدن آن نیز، تبعاتی جدیتر بر جای می گذارد. چنانکه جریان اصلاحات  هنوز از تبعات ضربه هویتی دوره دوم خاتمی و شعار غلط و انحرافی «اعتدال» او، کمر راست نکرده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به نظر می رسد خاتمی که اینک شعار «اصلاح طلبی تهاجمی» را سر داده، به اشتباه راهبردی خود در دوره چهارساله دوم ریاست جمهوری اش پی برده و از بی هویتی و بی پرنسیبی سیاسی که با واژه های ظاهرالصلاحی چون «اعتدال» و «واقع بینی» تئوریزه می شود، فاصله گرفته و یا دست کم نسبت به این مسأله حساس شده؛ اما جای تأسف دارد که دوستانی دیگر ظاهرا ناخواسته و با اختلاف فازی 8ساله، تازه به مرحله انحرافی خاتمی در سال 80 بازگشته اند. کمی به خود بیاییم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4287361548240470504?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4287361548240470504/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4287361548240470504'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4287361548240470504'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='تأسف می خورم؛ وقتی خاتمی تلنگر می زند'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3770477470423619690</id><published>2008-09-27T19:40:00.002+03:30</published><updated>2008-09-27T20:00:55.637+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، سپاه، سردار افشار، سردار ذوالقدر'/><title type='text'>نظامیان ساده دل</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;امروز جلسه ای در جبهه مشارکت بود که بحث برکناری قطعی سردار افشار از پست معاونت سیاسی وزارت کشور و انتخاب کامران دانشجو مطرح شد. قرار شد مقاله ای در این مورد در نشریه داخلی حزب نوشته شود. دکتر عبدالله رمضان زاده(سخنگوی دولت خاتمی) هم در جلسه حضور داشت. پیشنهادش این بود که عنوان مقاله را بگذاریم: «نظامیان ساده دل!». توضیح هم داد که قبل از سردار افشار، نقدی و ذوالقدر و یکی از استانداران هم جزو نظامیان شاخصی بودند که وارد دولت شدند و بعد با اندک مخالفتی با احمدی نژاد و هسته اصلی حامی وی، به بدترین شکل عزل شدند و کنار رفتند. حرف رمضانزاده این بود که برخوردی که با این چهره های عالی سپاه و نهادهای نظامی شد، نتیجه ساده دلی آنها بود که جایگاه و موقعیت خود در سپاه را هزینه روی کار آمدن جریانی بی ریشه کردند؛ جریانی که حالا و در شرایط سختی که مورد انتقاد قرار گرفته، همان سپاهیان را هم قربانی می کند و حلقه خودی هایش را بسته تر.&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حرف رمضانزاده واقعا درست بود. بعنوان کسی که با چهره هایی همچون او کم و بیش دمخور هستم؛ مطمئنم آنها واقعا دلسوز سلامت و موقعیت نهادهایی چون سپاه و وزارت اطلاعات هستند و رویه هایی را که در این سالها شکل گرفته، هزینه شدن این موقعیت و پایگاه به پای منافع باندها و جریان هایی بی ریشه و مشکوک می دانند؛ اتفاقی که اثرات منفی آن بر امنیت ملی کشور کاملا روشن است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همین سردار افشار در مقام فرمانده بسیج، از کسانی بود که تا جایی که از دوستان مطلع شنیده ام، در طرحهای هرمی انتخاباتی نیروهای راست نقش مهمی ایفا کرد و عملا از عوامل اصلی سازمانده حامیان جریان راست و نیروهای بسیج از انتخابات دوره دوم شوراها تابه حال بود. همانطور که ذوالقدر پس از انتخابات دوره هم ریاست جمهوری صریحا اعلام کرد که سپاه طرحی پیچیده را برای پیروزی احمدی نژاد پیاده کرده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی دانم سردار افشارها، ذوالقدرها و دیگرانی که در این سالها نهادهای نظامی را در حد تشکیلات حزبی نزول دادند، حال که به این نقطه رسیده اند، به درستی هشدارهای اصلاح طلبان و دلسوزان پی می برند یا نه؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3770477470423619690?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/3770477470423619690/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_27.html#comment-form' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3770477470423619690'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/3770477470423619690'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_27.html' title='نظامیان ساده دل'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6741428024975322947</id><published>2008-09-26T15:26:00.005+03:30</published><updated>2008-09-26T16:18:53.002+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فوتبال، شیراز، برق شیراز'/><title type='text'>روزهای خوب فوتبال شیراز</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فوتبال شیراز كه معمولا تیم‌هایش در نبرد بقا در لیگ گرفتار بوده‌اند، امسال و تابه حال كه هشت هفته از لیگ برتر می‌گذرد، درخششی بی‌سابقه داشته است. در نقطه اوج این درخشش، برق شیراز، نماینده اول و باسابقه فوتبال فارس، با یك بازی كمتر و تفاضل گل 9+ بالاتر از رقبای هم‌امتیازش، پرسپولیس، پیكان و ذوب‌آهن، همچنان در صدر جدول قرار دارد. نتیجه‌ای كه دیشب برقی‌ها كسب كردند و با برد قاطعانه 4-1 از سد مس كرمان گذشتند، تقریبا بر همه تحلیلگران فوتبال ایران ثابت كرده كه امسال باید به برق به چشم یك مدعی و قطب جدی لیگ نگریست.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برق البته سال گذشته هم نتایج خوبی بویژه در انتهای فصل گرفت و در نهایت هم در جایگاه قابل توجه هفتم ایستاد. امسال اما، توقع از برق بیشتر است. در شرایطی كه محمود یاوری، سرمربی، و تعدادی از بازیكنان خوب فصل قبل (نظیر شهرام گودرزی، محمدناصر شكرون، مهرداد كریمیان و هادی ایمانی) برق را ترك كرده‌ بودند و مارتین رائول، سنگربان باتجربه و فداكار اروگوئه‌ای تیم، به دلیل قانون عجیب ممنوعیت استفاده از دروازه‌بانان خارجی ناچار برق را به مقصد لیگ یك رها كرده بود و مهمتر از همه اینها، بودجه و مسایل مالی تیم با چالش جدی مواجه شده بود، برق توانست اسكلت اصلی فصل گذشته خود را با خط هافبكی قدرتمند و باتجربه (شامل ستار زارع، مهدی شیری و مهدی كریمیان) حفظ كند و ستاره باتجربه‌ای چون داریوش یزدانی را به آنها اضافه كند، تا برق حول این خط هافبك توانا ضعف و كم‌تجربگی سایر نقاط زمین را پوشش دهد. به این خط هافبك مؤثر، البته باید درخشش فرید عابدی، فوروارد بااخلاق و تحصیلكرده تیم، را اضافه كرد كه تاكنون و در 6 بازی با 6 گل زده در صدر جدول گلزنان لیگ قرار دارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی‌دانم محمد عباسی، سرمربی بومی و كم‌ادعای برق، چه شكلی از تمرینات تیمی و روحی-روانی را به اجرا گذاشته كه می‌تواند به تیمی كه دو هفته پیاپی استقلال و پرسپولیس را برده و دروازه‌بانی چون سیدمهدی رحمتی را دارد كه چه در باشگاه و چه تیم ملی بندرت گل می‌خورد، چهار گل بزند؟ شاید بد نباشد روزنامه‌های جدی‌تری چون «دنیای فوتبال» كه هفته‌ای دو سه‌بار صفحات فنی و كارشناسی خود را به مثلا كوبیدن 2-5-3 قلعه‌نویی اختصاص می‌دهند، یكی دو نفر از نیروهای فنی‌تر تحریریه خود را چند روزی به شیراز و سر تمرینات برق بفرستند و نوع كار عباسی و مجموعه تیم را تحلیل و آنالیز كنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این میان، جا دارد نقدی رسانه‌ای هم به وضعیت برق شیراز داشته باشم. بعنوان كسی كه هر روز روزنامه‌های ورزشی را تعقیب می‌كنم، با وجود گذشت 7 هفته از لیگ، هنوز عكسی از تیم یا بازیكنان برق با پیراهن جدیدشان (كه كمپانی samsong اسپانسر آن است)، ندیده‌ام. نكته‌ای كه آشكارا بی‌توجهی و ضعف مطبوعات ما در سطح استان‌ها را نشان می‌دهد. از این بدتر، وضعیت &lt;a href="http://www.bargheshiraz.com/"&gt;سایت باشگاه برق شیراز &lt;/a&gt;است كه هنوز در دو فصل قبل سیر می‌كند و سرمربی تیمش هنوز بیژن ذوالفقارنسب است! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در كنار این موارد، اتفاق خوب دیگر؛ استقبال قابل توجه تماشاگران شیرازی از بازی‌های برق در هفته‌های اخیر است. حضور بیش از 10 هزار تماشاگر در بازی دیشب برق و مس و یا بیش از 7 هزار تماشاگر در بازی دوهفته قبل برق با فولاد، آشكارا نشان می‌دهد كه اگر تیم‌های شیرازی در سطح توقعات مردم شهر و استان عمل كنند، پتانسیل جذب تماشاگران به ورزشگاه پیر حافظیه را دارند. این برخلاف تبلیغات و تصور غالب در رسانه‌هاست كه فوتبال شیراز را بی‌مخاطب و سرد و كسل‌كننده معرفی می‌كند. اگر سطح نگاه در فوتبال شیراز، بالاتر رود و جملات مأیوس‌كننده‌ای چون «توقع قهرمانی نداریم»، «به دنبال قرار گرفتن در رده‌های میانی هستیم»، «توانایی ما در همین حد بود» و نظایر آن كه بسیار از زبان مردان اول فوتبال فارس، به‌ویژه غلامحسین پیروانی، شنیده‌ایم؛ از زبان‌ها و افكار رخت بربندد و تلاش و برنامه‌ریزی -به‌رغم همه كمبودهای واقعا موجود در فوتبال شیراز- جدی‌تر شود، طبیعتا تماشاگران هم میل بیشتری برای آمدن به ورزشگاه و تشویق تیم‌هایی پیدا می‌كنند كه برای پیروزی از خود، هیجان و شور نشان می‌دهند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نام غلامحسین پیروانی به میان آمد. بد نیست به نتایج خوب مقاومت شهیدسپاسی (فجر) هم اشاره كنیم كه دیشب با برد خوب بیرون از خانه مقابل ابومسلم در جمع 6 تیم بالای جدول قرار گرفت. قطعا دربی هفته آینده شیراز، طعم و حسی متفاوت با همیشه خواهد داشت.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6741428024975322947?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/6741428024975322947/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_26.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6741428024975322947'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/6741428024975322947'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_26.html' title='روزهای خوب فوتبال شیراز'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5794944220789123150</id><published>2008-09-25T00:22:00.002+03:30</published><updated>2008-09-25T00:29:08.986+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، نخبگان، روزنامه اعتماد'/><title type='text'>«یك كار ناتمام دیگر»/ ما هم به سنت سیئه پایبند ماندیم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هفته قبل بود كه امیرحسین مهدوی خبرم كرد «رویداد» دارد به آخر خط می‌رسد. توضیحاتی هم داد كه لابد اگر خودش صلاح بداند، می‌نویسد و با شما هم در میان می‌گذارد. هر چه بود، این نتیجه را به دستم داد كه از نظر او ( كه بسیار بیش از من درگیر كار نشریه بود)، این كار دیگر ادامه‌یافتنی نبود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این، البته اول بار نیست كه تیمی سیاسی، مطبوعاتی، فرهنگی یا هرچیز دیگری كه اسمش را بگذاریم، نتوانسته ادامه دهد و از آسیب‌های درونی و بیرونی خود را در امان نگاه دارد. چرا راه دور برویم؟ تیم «شرق» چه شد؟ روزنامه‌ای كه به آنجا رسیده بود كه مخاطب بی‌دغدغه تیتر و محتوای آن روزش، از گیشه دكه‌ها برش می‌داشت، سه شقه شد و اینك از پس دو سال، هیچ شقه‌ای نه از وضع خود رضایت دارد و نه هویت و موقعیت پیشین را در نزد مخاطب دارد. دسته‌بندی و طیف‌بندی میان اعضای یك مجموعه و جریان، البته فی‌الذاته بد نیست. گاه طیف‌های مختلف یك جریان سیاسی یا مجموعه به این نتیجه می‌رسند كه از منظر هویتی-ایدئولوژیك به مرحله افتراق و جدایی رسیده‌اند. حتی جدایی‌هایی كه مبنای استراتژ‍یك (راهبردی) داشته باشد و نیروی سیاسی یا اجتماعی بتواند اقدام خود را در قالب طرحی بلندمدت توجیه كند و توضیح دهد، نیز قابل دفاع است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مثلا و به‌رغم همه تبعاتی كه چندپارگی اصلاح‌طلبان در دور نهم انتخابات ریاست‌جمهوری در پی داشت، هنوز هم روشن شدن مرزبندی سیاسی-هویتی طیف سنتی چپ (با نامزدی مهدی كروبی) و طیف پیشرو اصلاح‌طلبان (با نامزدی دكتر مصطفی معین) واجد استدلال‌ها و منطقی است كه آن را قابل دفاع می‌نماید و حتی چشم‌اندازی از تكرار این وضعیت در انتخابات آتی ریاست‌جمهوری نیز به نظر می‌رسد؛ اتفاقی كه در صورت وقوع، بر اصالت و واقعیت شكاف درونی اصلاح‌طلبان صحه می‌گذارد. اما در همان انتخابات، شاهد نامزدی چهره‌ای چون محسن مهرعلیزاده بودیم كه نه آن زمان و نه هنوز پس از چهارسال روشن نشده كه به كدامین دلیل سیاسی، راهبردی و هویتی به تك‌نوازی روی آورد و بیش از یك میلیون رأی اصلاح‌طلبان را در آن انتخابات نزدیك و میلیمتری زایل ساخت؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; همچنانكه در همان انتخابات و در میان چنددستگی جناح راست، هرگز معلوم نشد نامزدی محسن رضایی به كدامین دلیل و مبنای سیاسی، هویتی و راهبردی صورت گرفت؟ البته درایت محسن راستگرایان (رضایی) اندكی از محسن اصلاح‌طلبان (مهرعلیزاده) بیشتر بود و به همین دلیل هم، دو شب مانده به انتخابات از عرصه كنار كشید؛ گرچه در مورد او هم، هرگز منطقا روشن نشد آمدنش بهر چه بود و در باب اینكه به كجا می‌رود هم، سخنی بر ناظران سیاسی ننمود. همچنانكه این روزها و با درافتادن بحث نامزدی احتمالی رضایی، باز هم این پرسش‌ها بی‌پاسخ است و معلوم نیست میان او و احمد توكلی و محمد باقر قالیباف (بعنوان نامزدهای محتمل اقتدارگرایان منتقد دولت) چه تفاوتی هست كه آمدن او را در كنار آن دیگران، توجیه كند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سوگمندانه باید گفت بسیاری از چنددستگی‌ها در مجموعه‌های سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی جامعه ما از جنس نامزدی محسن رضایی‌ها و محسن مهرعلیزاده‌هاست. كارهایی كه می‌كنیم ره سپردن است به وادی تركستان. نه به كار ابراز هویتی می‌آید، نه بر منفعتی می‌افزاید و نه راهی تازه بر رویمان می‌نماید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گویی فرمانبران هوس شده‌ایم و حرص. چشممان نه تنها چشم‌اندازی دور را برایمان تصویر نمی‌كند كه حتی تا نوك بینی خویش را هم نمی‌بینیم؛ چه، چشم بر واقعیت بسته‌ایم و همچون خماران افتاده در جوی‌ها و كوچه كوچه‌های شهر، توهم زده‌ایم. خواب می‌بینیم، هفت رنگ. پنبه‌دانه‌هاست كه گهی لپ لپ و گه دانه دانه فرو می‌دهیم، اشتروار. چنین است كه هر كس «منم» گویان به میان می‌آید و سهم خویش از این ته‌مانده بنیه فروریخته جامعه ایرانی طلب می‌كند. چشم‌ها وقتی بسته باشد، شهر همان شهر رمان كوری ساراماگو را می‌ماند؛ كثافت است كه از در و دیوار می‌بارد. بیچاره آنكه هنوز می‌بیند. عجب رنجی می‌كشد! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید امیرحسین مهدوی حق داشته باشد. در این شهر كوران، قلم برداشتن و راه نمودن و از اصالت و هویت و راهبرد سخن گفتن، چه معنا دارد؟ مرا بگو كه در شهر كوران، نام صفحه‌ام «ذره‌بین» بود! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با این همه، دلم نمی‌آید دل بكنم. دلم نمی‌آید در این جامعه بی‌بنیه و ناتوان و در برابر ساختار دولتی گران، از هیچ جمعی و هیچ كار گروهی كه محفلی می‌سازد و شمع آن محفل نوری – حتی برای شهر رمان كوری- می‌تاباند،   دل بكنم. به قول علی (ع) كه این روزها بسیار نامش در منابر و تكایا آمد، ترجیح می‌دهم استخوان در گلو و خار در چشم  ادامه دهم و بگویم و بنویسم و فحش بخورم و نقد شوم. تعهد اجتماعی و اخلاقی هر كسی كه دستش می‌رسد تا كاری كند، همین است؛ گرچه خود بهتر از همه می‌دانم كه این روزها دست‌ها را بسته‌اند و دسته‌های تخریب و فشار و تحكم را به میدان فرستاده‌اند. اما پرسشم این است: اگر در این زمانه سخت، اگر در این سرمای زمستانی دستها را به هم نمالیم تا اندكی گرممان كند، پس كی می‌رسیم به زمانی برای گرمی دست‌ها؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از گرمی دست‌ها گفتم. رفتن ما و بستن این پنجره، با خردك شرر مانده در دل‌ها چه می‌كند؟ آیا به فكر دل‌هایی هستیم كه بهانه‌ای می‌خواهند برای گرم شدن؟ برای برافروختن؟ برای سینه گشودن؟ برای سخن گفتن؟ برای درددل كردن؟ برای مهر ورزیدن؟ برای با هم بودن؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باباطاهر عریان ناله سر می‌داد كه «هر آنچه دیده بیند، دل كند یاد». كاش جای تو بودیم باباطاهر! دیده‌ها بسته‌ایم و خودبه‌خود، دل افسرده‌ایم. ترانه‌خوان می‌گفت: «ای بی‌بهونه! ای دل!». آری، دلمان دیگر بهانه‌ای هم ندارد. بهانه‌ای ندارد برای تپیدن، حتی برای  ترسیدن. آب از سر گذشته؛ وجب‌شماری را چه كار؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دل بی‌بهونه اما ندایم می‌دهد كه آری! بهانه‌ای هست. بگو؛ به همه بگو! به آن دوستی كه نمی‌دانی چطور یكساله به اندازه قرنی میانتان فاصله افتاد؛ به آن دانشجویی كه دیگر نه حرف تو می‌فهمد و نه تو حرفش را؛ به آن دختركی كه زنانگی‌اش سایه افكنده بر هرچه امر مشترك و گفت‌وگویی میانتان هست؛ به آن همكار سابقت كه حالا اكسیژن هوایش هم در آن طرف دنیا با اكسیژن جهان سومی تو تومنی هفت صنار توفیر دارد؛ به آن دیگری كه ناگهان آن پیرمرد دوست‌داشتنی مبارز را گذاشت و رفت آنجایی كه همه از آن فراری‌اند؛ به آن بزرگانی كه سایه هم با تیر می‌زنند؛ به همه بگو! بگو: آری من هم بهانه خویش را یافته‌ام. بهانه همرنگ شدنم را با جماعت از ترس رسوایی و شاید هم، از حرص دنیایی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بگو! نترس و بگو! بگو بهانه‌ام این است كه این موج همه را در برمی‌گیرد. نه تر و خشك می‌شناسد و نه سوخت و سوز دارد. كاترینا و گوستاو كجا و این توفان در هم پیچنده، كجا؟ آری؛ این موج ما را هم گرفت. ما هم چشم بسته‌ایم. ما هم دل افسرده‌ایم. ما هم گوشه نشسته‌ایم. بله؛ اینطوری است كه می‌توانیم بگوییم ما هم  هستیم. با نیست شدن. با بی‌هویت شدن. با همرنگ جماعت شدن. با نبودن. شاید دكارت اگر امروز بود، می‌گفت: من نیستم، پس هستم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#666666;"&gt;[مطلبی برای آخرین شماره ضمیمه هفتگی روزنامه «اعتماد»]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5794944220789123150?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/5794944220789123150/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_25.html#comment-form' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5794944220789123150'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5794944220789123150'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_25.html' title='«یك كار ناتمام دیگر»/ ما هم به سنت سیئه پایبند ماندیم'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5827008606593372816</id><published>2008-09-22T22:27:00.012+03:30</published><updated>2008-09-23T17:10:12.799+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه، دین، روزه دای'/><title type='text'>«دیالکتیک روزه‌داری» / یا: شب‌هایی که آسمان به زمین می‌پیوندد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این شب‌ها بازار افطاری دادن داغ است. افطاری دادن رسمی است نیکو که بیش از آنکه صبغه دینی داشته باشد، پایی در سنت اجتماعی دارد. گویی افطاری دادن نه یک مراسم مذهبی که اقدامی عرفی است. شب‌نشینی‌های ایرانی که در یلدا و نوروز و مهرگان و شب‌های جمعه و جمعه شب‌ها بهانه‌هایی ملی برای برپا شدنش وجود دارد، در ماه رمضان بهانه‌های مذهبی می‌یابد. دور هم نشستن و سخن گفتن و تنقلات و شامی خوردن، بهانه‌ای می‌خواهد و رمضان ماهی است پربهانه. درست مثل برنامه‌سازان سیما که چند سالی است رمضان را بهانه‌ای تازه برای حضور جدی در جمع خانواده‌ها و جذب مخاطب قرار داده‌اند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روزهای رمضان، البته آن طعم خوش شبانگاهی را نمی‌دهد. هم روزه‌دارانی را می‌شناسم که از روزهای رمضان گلایه دارند و هم روزه‌خورانی را. روزه‌داران ناراحتند که چرا بعضی که به هر دلیل اهل صیام نیستند، رعایت نمی‌کنند و هر سال نسبت به سال قبل، ناپرهیزگاری خویش را بیشتر بروز می‌دهند و جری‌تر می‌شوند و شاید بر تعدادشان افزوده می‌شود. روزه‌خوران اما، گلایه دارند که چرا حق آنها در عدم پایبندی به مناسک و شعائر مذهبی پاس داشته نمی‌شود و حتی مأموریت‌هایی خاص برای پلیس در این روزها جهت مقابله با آنها تعریف می‌شود. شاید همین گلایه جدی نسبت به ورود آمرانه حکومت به حوزه مذهب باشد که بر میزان بروز و ظهور روزه‌خواری در ماه رمضان می‌افزاید و روزه‌خواری را به نوعی «هنجارشکنی اعتراضی» در برابر «هنجار آمرانه رسمی» تبدیل می‌کند و همین امر نیز متقابلا بر میزان گلایه روزه‌داران از روزه‌خواران می‌افزاید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گویی در این ماجرا، با نوعی دیالکتیک مواجهیم. دیالکتیکی که نه در تضاد ذاتی یک تز (روزه‌داری) و یک آنتی‌تز (روزه‌خواری) که در تضادی مجعول و مصنوع فضای اجتماعی و مناسبات و مراودات قدرت، ریشه دارد. شاید در جامعه‌ای که مناسبات مذهبی چنین با مناسبات سیاسی در هم نیامیخته، دو انسان روزه‌دار و روزه‌خوار امکان روابط و تعاملی مثبت‌تر و با تنش و گلایه‌هایی کمتر را داشته باشند. همانطور که در شکل آشکارتر و عینی‌تر ماجرا، مسأله حجاب در جوامعی که آزادی پوشش به رسمیت شناخته شده، در میان افراد جامعه هم با تنش و چالش کمتری مواجه می‌شود و محجبه و بی‌حجاب در آن جوامع، روابط عادی‌تری را با یکدیگر دارند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نکته کلیدی در این بحث آن است که کارکرد حکومت را چه می‌دانیم؟ اگر کارکرد حکومت، نهادی برای «حل منازعه» باشد، طبعا منطقی نیست به حوزه‌هایی از زندگی شهروندان و روابط بین آنها وارد شود که نه تنها کمکی به رفع منازعات میان آنها نمی‌کند، که شکاف‌ها، تنش‌ها و منازعاتی تازه می‌آفریند. آنچه در «دیالکتیک روزه‌داری» شاهد هستیم، شکل گرفتن فضایی غیرعادی و توأم با حساسیت در روابط میان افراد جامعه است که حکومت نیز با ورود جانبدارانه به نفع یکی از طرفین، بر این حساسیت‌ها افزوده و خواسته یا ناخواسته، اقدامی شریعتمدارانه و عبادی را به حوزه تظاهرات سیاسی نزدیک ساخته است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شب‌های رمضان و ساعات افطار و مراسم افطاری، شاید از این‌رو از ساعات روز و زمان‌های روزه‌داری جذاب‌تر و دلنشین‌تر است که به جای شکاف و دودستگی در جامعه، زمان به هم رسیدن و با هم نشستن و گاه هم سخن شدن است. شب‌های رمضان، زمانی است که عرف به مذهب و آداب زمینی به مناسک آسمانی گره می‌خورد. این به‌هم پیوستن است که دینداری را جاذب‌تر می‌کند. گویی باید بیتی را که مولانا از زبان خداوند بر موسی می‌خواند، خطاب به مدعیان حکومت دینی بازخواند که:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تو برای وصل کردن آمدی/ نی برای فصل کردن آمدی...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5827008606593372816?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/5827008606593372816/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_22.html#comment-form' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5827008606593372816'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/5827008606593372816'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_22.html' title='«دیالکتیک روزه‌داری» / یا: شب‌هایی که آسمان به زمین می‌پیوندد'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-7592334726708412930</id><published>2008-09-21T00:36:00.004+03:30</published><updated>2008-09-21T20:03:59.154+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، روزنامه کارگزاران، مصاحبه ها، سپاه، سردار جعفر اسدی'/><title type='text'>ماجرای نواری که پاک شد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff33;"&gt;چند روز پیش از مصاحبه ام با فرمانده نیروی زمینی سپاه نوشته بودم. امروز متن مصاحبه در کارگزاران چاپ شد؛ البته با حذف بخش هایی که با نظر مسؤولان سپاه پاک شده بود. در اینجا لید مصاحبه ام را می آورم؛ بقیه را هم از سایت روزنامه بخوانید:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گفت‌وگو با یك فرمانده نظامی در مطبوعات ما كمتر اتفاق می‌افتد. دست‌كم به دلیل رابطه نه‌چندان خوشبینانه میان مطبوعات مستقل و غیردولتی با نهادهای نظامی، در این دست از رسانه‌ها گفت‌وگو با چهره‌های نظامی كمتر اتفاق افتاده است؛ به‌خصوص نظامیانی كه هنوز در صدر كار باشند. گفت‌وگو با سردار جعفر اسدی، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از این منظر تجربه‌ای متفاوت بود. گرچه شاید به دلیل همین فقدان تجربه و تعامل مثبت و روشن میان مطبوعات اصلاح‌طلب با نهادهای نظامی، مسیر گفت‌وگو با طرح یكی دو پرسش صریح به سمت تقابل و تعارض رفت. پرسش‌های مطرح شده با سردار اسدی البته ناشی از انتقادها و شبهاتی بود كه در سال‌های اخیر درباره عملكرد و سمت‌گیری سپاه پاسداران به‌ویژه در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی شكل گرفته و طبعا رفع آنها، بدون طرح صریح مطالب از سوی رسانه‌ها و پاسخ مسوولان سپاه پاسداران ممكن نمی‌شود. به عنوان نمونه وقتی بحثی همچون ورود نظامیان به سیاست، تا آن حد جدی شده كه چهره‌ای چون سیدحسن خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی كه چهره‌ای فراتر از مرزبندی‌ها و مجادلات سیاسی است، نسبت به آن هشدار می‌دهد و از ورود نظامیان به سیاست با عنوان «خروج از خط امام» نام می‌برد، جا دارد مسوولان نظامی با اقدامات مثبت در جهت كمرنگ ساختن این شبهات و نگرانی‌ها بكوشند؛ نه آنكه از طرح پرسش توسط رسانه‌ها با عنوان «شبهه‌افكنی» آشفته شوند و رسانه‌های منتقد را مغرض تلقی كنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گفت‌وگو با سردار اسدی، متاسفانه از این زاویه تجربه مثبتی نبود. پرسش‌های انتقادی مطرح شده، به همراه پاسخ‌های فرمانده محترم نیروی زمینی سپاه توسط مسوولان روابط عمومی از نوار مصاحبه پاك شد؛ حال آنكه قرار بود در مدتی‌كه نوار در اختیار دوستان قرار دارد، صرفا از آن یك كپی تهیه و نوار به روزنامه تحویل شود. با این حال، درك می‌كنیم كه صرف انجام مصاحبه با روزنامه اصلاح‌طلبی چون «كارگزاران» آنقدر تجربه‌ای متفاوت و متمایز در سطح فرماندهان سپاه پاسداران است كه نباید انتظار داشت در همین مصاحبه اول، باب طرح صریح پرسش‌های انتقادی گشوده شود و پاسخ‌های مناسب در اختیار مخاطبان قرار گیرد.&lt;br /&gt;از همین منظر، ضمن آنكه حق روزنامه و مخاطبان را در قبال دریافت پاسخ و آگاهی‌های لازم درباره مسائل مبتلا به نهادهای مختلف كشور و از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محفوظ می‌دانیم (البته تا آنجا كه مرزهای امنیت ملی كشور درنوردیده نشود)، اما در عین حال، خشنودیم كه به عنوان گام اول، در همین سطح نیز امكان تعامل و گفت‌وگو با یكی از فرماندهان عالی سپاه پاسداران فراهم شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این نكته اساسی را هم نباید مغفول گذاشت كه اصلاح‌طلبان (به‌طور عام) و روزنامه كارگزاران به عنوان زیرمجموعه‌ای از این طیف سیاسی، تقابلی با سپاه پاسداران و دیگر نهادهای نظامی و امنیتی كشور نداشته و ندارند. طرح انتقادها و هشدارها درباره جهت‌گیری و عملكرد نهادهای نظامی و امنیتی از سوی اصلاح‌طلبان، اتفاقا برخاسته از نگرانی آنها نسبت به امنیت ملی كشور و خروج از این نهادها از جایگاه ملی خود و وارد شدن به مجادلات سیاسی و حتی مسائل اقتصادی است. طرح پرسش‌هایی در این زمینه در گفت‌وگو با سردار اسدی نیز جز به همین دلیل صورت نگرفت كه در شرایط كنونی، نگرانی جدی نسبت به فاصله گرفتن سپاه از اهداف انقلابی- ملی این نهاد موثر انقلاب اسلامی وجود دارد و شائبه خروج آن از راهی كه امام به سپاه و عموم نظامیان وصیت كرد، می‌تواند این نگرانی‌ها را دامن زند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#666666;"&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?31810"&gt;[متن کامل مصاحبه در کارگزاران]&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-7592334726708412930?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/7592334726708412930/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_21.html#comment-form' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7592334726708412930'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/7592334726708412930'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_21.html' title='ماجرای نواری که پاک شد'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2099393151261102057</id><published>2008-09-19T20:59:00.005+04:30</published><updated>2008-09-21T00:47:01.258+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کامنت های من'/><title type='text'>کامنت های من/ دکتر مصدق و حاج منصور</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff66;"&gt;فکر می کنم دوستان با این حرف من موافق باشند که یکی از ویژگی های مهم فضای مجازی، ایجاد بستر گفت وگوی مستقیم و بی واسطه میان مؤلف و مخاطب است. کامنت گذاری، یکی از مهمترین راه های برقراری این ارتباط به ویژه در رسانه های کوچک یعنی وبلاگهاست. در &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.javad.30morgh.org/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff66;"&gt;وبلاگ قبلی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff66;"&gt;، تجارب خوبی در این زمینه داشتم که امیدوارم در اینجا هم تکرار شود. البته تعدادی از دوستان انتقاد کرده اند که کامنت گذاری در اینجا مشکل و حتی محال است، که سعی می کنم آن را برطرف کنم؛ گرچه بخش مهمی از قضیه به blogspot برمی گردد. اما غرض از این توضیحات آن بود که خبر دهم از این پس، متن کامنت هایی را که در وبلاگ دوستان صمیمانه تر گذاشته ام و فکر می کنم حرفی برای کاربران وبلاگ هم دارد، در اینجا منتشر می کنم، تا هم از مطالب قابل تأمل دیگر وبلاگ نویسان مطلع شوید و هم من نظرم را با شما در میان گذاشته باشم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما بعنوان اولین پست از این دست، &lt;/span&gt;&lt;a href="http://tourjan.blogfa.com/post-283.aspx"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مطلب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; خواندنی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://tourjan.blogfa.com/" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;علی‌اشرف فتحی [تورجان]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; را به دوستانی که شاید آن را نخوانده اند، توصیه می کنم که به مناسبت شب های قدر به حاج منصور ارضی و روضه هایش و البته مواضع سیاسی تند او در سال های اخیر پرداخته. در کامنتی که برای این مطلب گذاشتم، نوشتم: « من تا به حال پای روضه حاج منصور نرفتم. ولی خیلی از بچه های اصلاح طلب رو می شناسم که میگن صد تا حسینیه ارشاد حال یه حاج منصور رو نمی ده. ولی به هر حال، همین مسایل سیاسی و هتاکی ها مانع شده که دیگر پای منبرش بروند». نکته ای که تورجان عزیز هم با عبارت «بله. واقعاَ حیف!»، آن را تأیید کرده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کامنت دیگر من در این روزها، به &lt;/span&gt;&lt;a href="http://pngn-101.blogspot.com/2008/09/blog-post_18.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مطلبی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; از وبلاگ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://pngn-101.blogspot.com/" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پنگوئن 101&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; برمی گردد که از زاویه ای خاص و خواندنی به ممانعت از نامگذاری خیابانی در تهران به نام دکتر محمد مصدق پرداخته و خبری هم داده مبنی بر اینکه از جمله وصایای مصدق این بوده که نامش را بر خیابانی ننهند. پنگوئن در پایان نوشته:«می دانم مطمئنا مطرح کردن این بحث در جو فعلی جامعه ما طرفدار زیادی ندارد. همانطور که همیشه این گفته من در برابر دوستانی که با حرارت از مصدق دفاع می کنند و منتقد نبود خیابانی به نام او هستند، با عکس العمل خوبی مواجه نشده است! اما به نظر من دوستانی که علم حمایت از مصدق را برافراشته اند، نباید بر روی موضوعی که خود آن بزرگوار به آن رضایتی ندارد و این عدم رضایت راهم اعلام کرده است پای بفشارند». من اما از منظری دیگر بر این مطلب کامنت گذاشتم و نوشتم: «فکر می کنم جدلی که به آن اشاره کرده ای، بی حاصل هم نباشد. دست کم نشان می دهد حکومتی که مدعی مساله ای است که برای مشروعیت دادن به هزینه های آن، از نام مصدق و ملی شدن نفت هزینه می کند، حاضر نیست نام مصدق را بر خیابان از صدها خیابان پایتخت بگذارد. برخوردی که ادعاهای روزمره و شعارهای ملی گرایانه را مخدوش می کند».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2099393151261102057?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2099393151261102057/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_19.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2099393151261102057'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2099393151261102057'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_19.html' title='کامنت های من/ دکتر مصدق و حاج منصور'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4858762534343552563</id><published>2008-09-18T13:53:00.003+04:30</published><updated>2008-09-21T00:47:25.379+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، آرایش نیروهای سیاسی، انتخابات ریاست جمهوری'/><title type='text'>انتخابات 88 و تداوم شكاف‌ها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زنگ آغاز رقابت‌هاي انتخاباتي دوره دهم رياست‌جمهوري، خيلي زودتر از آنچه در ادوار قبل انتخابات ديده مي‌شد، به صدا درآمده است. اين اتفاق از آنجا جالب توجه‌تر مي‌نمايد كه ديده مي‌‌شود اين ورود زودهنگام به فاز اصلي انتخابات، نه صرفا از سوي يك يا چند گرايش سياسي، بلكه از سوي همه طرف‌هاي فعال در صحنه رخ داده است. اگر آرايش واقعي و گونه‌گوني صف‌بندي نيروها در عرصه انتخابات رياست جمهوري را شامل همان گرايش‌هايي بدانيم كه در مرحله اول دوره نهم شكل گرفت، تاكنون همه آن طيف‌ها وارد صحنه انتخابات شده‌اند و تقريبا با همان تنوع و تكثر آماده ورود به فاز نهايي رقابت هستند. البته شرايط سياسي و به‌ويژه تجربه چهار سال گذشته چه در سطح حاكميت و مجموعه نيروهاي حاكم و چه در طيف گسترده منتقدان حاكميت موجود، تفاوت‌هاي تاكتيكي و حتي راهبردي را شكل داده است، اما واقعيت آن است كه دست‌كم در مرحله طرح الگوها و نامزدهاي پيشنهادي، همان وضعيت تداوم يافته است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffff00;"&gt;1. جناح حاكم&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در شرایط كنونی، نیروهای جناح حاكم آشكارا به سه طیف راست سنتی، اقتدارگرایان منتقد دولت و اقتدارگرایان حامی دولت تقسیم شده‌اند. این سه طیف كه در انتخابات دوره قبل به ترتیب، از علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف و محمود احمدی‌نژاد حمایت می‌كردند، در تدارك انتخاباتی خویش برای دوره دهم ریاست‌جمهوری هم آماده ورود مجزا به صحنه شده‌اند. شكاف و حتی تقابل قالیباف (ونیز چهره‌هایی چون توكلی، افروغ و نادران) با احمدی‌نژاد امكان همگرایی دو طیف جریان اقتدارگرا را از بین برده و ورود قالیباف و یا چهره‌ای دیگر از این طیف (كه به احتمال فراوان احمد توكلی خواهد بود) به عرصه انتخابات را تقریبا قطعی نشان می‌دهد. از سوی دیگر، تهاجم دولت به پایگاه‌های راست‌سنتی از بازار و اصناف گرفته تا صندوق‌های قرض‌الحسنه و حتی حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید مستقل، امكان منطقی همگرایی راست‌سنتی با احمدی‌نژاد را نیز منتفی ساخته و از این رو هم، تشكل‌هایی چون حزب مؤتلفه با تأكید بر گزینه «ریاست‌جمهوری یك روحانی» آشكارا پتانسیل خود برای جدایی‌طلبی از احمدی‌نژاد و بازگشت به پایگاه سیاسی-هویتی خویش نشان داده‌اند. حسن روحانی و مصطفی پورمحمدی نزدیك‌ترین گزینه‌های روحانی برای نامزدی از سوی این طیف محسوب می‌شوند و در میان چهره‌های مكلا، علی لاریجانی و علی‌اكبر ولایتی در صورت نامزدی به نمایندگی این طیف به صحنه خواهند آمد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff33;"&gt;2. اصلاح‌طلبان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در جناح اصلاح‌طلب هم، عملا سه طیفی كه در انتخابات دوره نهم ریاست‌جمهوری میدان‌دار بودند، فعال مانده‌اند. طیف طرفداران تحریم و بی‌فایده دانستن مشاركت در انتخابات (با وضعیت، اثرگذاری و مشكلات كنونی) نه تنها از نظر خود بازنگشته‌اند، كه برخی احزاب، جریان‌ها و چهره‌های این طیف تلاش دارند با طرح یك نامزد رادیكال و ردصلاحیت وی، حقانیت الگوی ذهنی خویش مبنی بر مسدود شدن راه اصلاح‌طلبی بر روی اصلاح‌طلبان رادیكال را به دیگر طیف‌ها اثبات كنند. در واقع، طیف طرفدار تحریم كه در دور قبل انتخابات، رویكردی انفعالی را از خود به نمایش گذاشته بود و به همین دلیل، پس از شكست اصلاح‌طلبان با انتقاد شدید آنها مواجه شد؛ در این دوره از انتخابات، رویكردی فعال را در پیش گرفته و با طرح ضرورت معرفی و نامزد كردن چهره‌ای رادیكال و قابل اجماع و كناره‌گیری از انتخابات در صورت ردصلاحیت وی، راهبرد خویش را با انتقادهایی كمتر و مقبولیتی بیشتر به پیش برده است. طیف دوم اصلاح‌طلبان كه در عرصه انتخابات آتی حضور خواهد داشت، طیفی است كه در دور قبل انتخابات ریاست‌جمهوری با عنوان «اصلاح‌طلبان پیشرو» و با نامزدی دكتر معین در عرصه حضور یافت. این طیف كه در دوره قبل، معتقد به ناكافی بودن مقاومت و ایستادگی آقای خاتمی و طیف‌های سنتی جریان اصلاحات بود، شعار «اصلاحات گامی به پیش» را مطرح كرد و سر آن داشت كه روند اصلاحات را با شدت و سرعتی بیشتر به پیش برد. با این حال، طیف اصلاح‌طلبان پیشرو از منظر گفتمانی همچنان نزدیكی خود را با شعارها و ایده‌های آقای خاتمی حفظ كرد و حتی می‌توان مدعی شد كه تشدید انتقادهای این طیف از آقای خاتمی در سال‌های آخر دوران ریاست‌جمهوری وی، به دلیل فاصله گرفتن خاتمی از شعارها و برنامه‌های 12 گانه‌ای بود كه در سال 76 به مردم ارائه داد، اما با تند شدن فضای سیاسی بتدریج از ایستادگی رادیكال بر آن شعارها خودداری كرد. بدین‌ترتیب، اصلاح‌طلبان پیشرو در پی حركتی رادیكال‌تر از خاتمی و درعین‌حال سودجستن از ظرفیت انتخابات بودند كه در نهایت به نامزدی دكتر معین انجامید. اینك آن طیف، با دو هدف از رویكرد خود به دكتر معین عقب‌نشینی كرده و به آقای خاتمی بازگشته است: اول، ممكن نبودن اجماع و شكل‌گیری ائتلاف كلی اصلاح‌طلبان بر سر نامزدی دكتر معین و چهره‌هایی همچون او. دوم، شانس اندك رأی‌آوری دكتر معین و چهره‌هایی همچون او در شرایط سخت و دشواری چون انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری و در تقابل با احمدی‌نژاد. از همین زاویه است كه اصلاح‌طلبان پیشرو- بعنوان اصلی‌ترین طیف طرفدار حضور آقای خاتمی در انتخابات سال آینده- بر دو عنصر توانایی وی در شكل‌دهی به ائتلاف اصلاح‌طلبان و نیز رأی‌آوری وی در تقابل با احمدی‌نژاد تأكید می‌كنند و نامزدهای دیگر را به دلیل توانی كمتر در این دو بعد، رد می‌كنند. سومین طیف فعال در زیرمجموعه اصلاح‌طلبان، حامیان نامزدی آقای كروبی هستند كه با تكیه بر تجربه دور قبل انتخابات ریاست‌جمهوری و مجموعه فعالیت‌های حزبی و تشكیلاتی كه در چارچوب حزب اعتمادملی در این چهار سال تدارك دیده‌اند، قصد ورود دوباره به عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری و حمایت از نامزدی آقای كروبی را دارند. این جریان نیز با آنكه ریشه خود را با دو طیف دیگر اصلاح‌طلبان - به‌ویژه جریان پیشرو- یكسان می‌بیند، اما مجموعه تحولات و رخدادهای دوران اصلاحات كه دو گونه تعریف و نگرش از اصلاح‌طلبی را بروز می‌داد، باعث شده كه این طیف نیز چندان تمایلی به همگرایی با جریان دیگر نداشته باشد و بكوشد با به میدان آوردن نامزد هویت‌بخش خویش (كروبی) بار دیگر، شانس خود را در حركتی مجزا از طیف پیشرو اصلاحات بیازماید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffff33;"&gt;3. میانه‌روها&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;علاوه بر این جریانات كه به هر شكل، حضور و موقعیتشان در یكی از دو اردوگاه اصلاح‌طلبی و راستگرایی آشكار است، نیروهای طرفدار یا متأثر از آقای هاشمی‌رفسنجانی كه در دو طیف چپ (كارگزاران) و راست (اعتدالیون) قابل تعریف هستند نیز، در میدان انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری حضور دارند. این جریان كه در دور قبل انتخابات ریاست‌جمهوری و با كاندیداتوری آقای هاشمی‌رفسنجانی، عملا روشن‌ترین راهبرد و بیشترین شانس پیروزی را برای خود قائل بود، در انتخابات پیش رو، به دلیل موقعیت خاص و مخدوش خود از منظر هویت سیاسی، به حركتی زیگزاگی و فاقد اعتمادبه نفس دچار آمده است. حزب كارگزاران كه با نوعی چندصدایی وارد عرصه انتخابات شد و از طرح بحثی چون حمایت از نامزدی راستگرا (همچون ناطق‌نوری) آغاز كرد و سپس به طرح نامزدهای حزبی خود چون محمدعلی نجفی رسید، مدتی بعد كاملا تحت‌تأثیر گفتمان غالب اصلاح‌طلبان در حمایت از نامزدی آقای خاتمی درآمد و مدتی بعد كه بحث نامزدی آقای كروبی پررنگ شد، دوباره از سر تردید و دودلی در مقام حمایت از نامزدهای متنوع موجود درآمده است و هر روز صدایی متفاوت را از سخنگویان رسمی و غیررسمی این حزب شنیده می‌شود. طیف راستگرای زیرمجموعه آقای هاشمی (موسوم به اعتدالیون) هم، گرچه تقریبا تكلیف خود را روشن كمرده و قصد دارد با نامزدی حسن روحانی به صحنه بیاید، اما به دلیل هویت مخدوش این نامزد و قرار داشتن وی در دوراهی اصلاح‌طلبی و محافظه‌كاری بشدت نگران جلب حمایت احزاب و جریان‌های مؤثر دوجناح است و هر روز امیدش نسبت به اینكه در صورت نیامدن آقای خاتمی به عرصه انتخابات بتواند بعنوان بدیل وی مورد حمایت طیف گسترده‌ای از نیروها قرار گیرد، كمرنگ‌تر می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آنچه آمد، نگاهی گذرا بر آرایش نیروها در عرصه دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری بود. این آرایش، البته به معنای به میدان آمدن قطعی نامزدهای همه طیف‌های گفته شده و شكل گرفتن دوباره انتخاباتی متكثر و با كاندیداهای متعدد - همچون انتخابات دوره نهم ریاست‌جمهوری- نیست. نكته اصلی در تشریح این آرایش نیروهای سیاسی، پافشاری بر این نكته است كه آرایش مرحله اول دوره قبل انتخابات ریاست‌جمهوری، آرایشی واقعی و اصیل بود كه همه نیروها با تكیه بر مبانی هویتی-سیاسی خود در آن حضور یافتند و اگر قرار بر شكل‌گیری انتخاباتی جدی در دور آتی انتخابات باشد، باید این هویت‌های متعدد محترم نگاه داشته شده و هرگونه ائتلاف و همگرایی، مبتنی بر همین آرایش واقعی و اصیل باشد. در غیراینصورت، آنچه شكل خواهد گرفت، آرایشی مجعول و حاصل دادوستدی بی‌مبنا میان نخبگان احزاب و جریان‌های سیاسی خواهد بود كه حتی نخواهد توانست با بدنه این جریان‌ها ارتباطی منطقی پیدا كند؛ چه رسد به آنكه به جامعه منتقل شود و اكثریت خاموش را برانگیزد و جنبش اجتماعی شكل دهد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4858762534343552563?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4858762534343552563/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/88.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4858762534343552563'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4858762534343552563'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/88.html' title='انتخابات 88 و تداوم شكاف‌ها'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4317471500292027954</id><published>2008-09-15T19:49:00.005+04:30</published><updated>2008-09-21T00:47:44.915+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست، مطبوعات، سپاه، سردار جعفر اسدی'/><title type='text'>حاشیه‌های یك مصاحبه نظامی</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پریروز مصاحبه‌ای داشتم با سردار جعفر اسدی، فرمانده نیروی زمینی سپاه. این مصاحبه حاشیه‌ها و نكاتی داشت كه بهترین جا برای نقلش، همین وبلاگ است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SM5-jT9KH6I/AAAAAAAAABk/rFDEEalDV2M/s1600-h/sepah.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5246269761050517410" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SM5-jT9KH6I/AAAAAAAAABk/rFDEEalDV2M/s400/sepah.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; مصاحبه در محل ستاد فرماندهی نیروی زمینی سپاه انجام شد. انتهای بلوار بسیج، در همسایگی شهرك غدیر؛ شهركی برای نظامیان سپاه. گشتن در همین شهرك و خیابان‌های اطرافش هم نشان می‌داد این منطقه محلی خاص و متمایز از دیگر نقاط شهر است. از معماری خشك و محكمی كه بیش از مناطق مسكونی به پادگان‌ها شباهت داشت، تا زنانی همه چادری و مردانی با ریش‌ها و ته‌ریش‌های طراز جمهوری اسلامی و از همه جالب‌تر، پیكان‌های سفیدی كه این روزها و با همه گیر شدن پراید و پژو، از تعدد و تكثرشان در مناطق عادی شهر كم شده. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فرم مصاحبه هم استثنائی بود. در حالیكه قبل از مصاحبه، طوری هماهنگ شده بود كه قاعدتا یك مصاحبه اختصاصی باید انجام می‌شد، اما وقتی به محل ستاد فرماندهی نیروی زمینی رسیدم، فهمیدم خبرنگاران دیگری هم از صداوسیما و چند خبرگزاری حضور دارند. جالب آنكه به خبرنگاران خبرگزاری‌ها گفته شده بود كه یك مصاحبه مطبوعاتی انجام خواهد شد و به من و خبرنگاران صداوسیما قول مصاحبه اختصاصی داده شده بود. اما آنچه در نهایت رخ داد، اتفاقی كم‌سابقه بود كه شخصا تاكنون نمونه‌اش را سراغ ندارم. سردار به ترتیب با هر خبرنگار یك مصاحبه اختصاصی انجام داد كه البته توانایی او در مقام مصاحبه‌شونده و پاسخ‌های كوتاه، اما كامل او به خبرنگاران باعث شد این مصاحبه‌های متعدد به سرعت انجام شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آخرین مصاحبه را من انجام دادم. همان ابتدای مصاحبه گفتم كه چون دوستان قبلی عمدتا درباره دوران دفاع مقدس پرسیده‌اند، پرسش‌های من عمدتا به عملكرد و ساختار سپاه پس از جنگ برمی‌گردد. یكی دو سؤال كه پرسیدم، كم‌كم آثار نارضایتی در سردار روشن شد. پرسش‌هایم مربوط به فعالیت‌های اقتصادی سپاه بود و اینكه آیا این اقدامات، سپاه را از اهداف اولیه خود بعنوان نهادی انقلابی دور نمی‌كند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با انتقادی شدن فضای مصاحبه و مخصوصا پس از آنكه من از متهم شدن سپاه به مداخله در مسایل سیاسی پرسیدم، واكنش سردار تندتر شد. تا آنجا كه گفت: «ببخشید كه من این مثال را می‌زنم؛ ولی چرا وقتی شما یك آدم پالكیزه و معطر از حمام بیرون می‌آید كه فرضا جوشی هم بر صورتش دارد، شما چرا مثل مگس فقط روی آن جوش می‌نشینید؟». البته من هم بلافاصله جواب دادم كه كاركرد مطبوعات و رسانه‌ها همین است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اواخر مصاحبه هم وقتی او در مقام طرح یك مثال یادی از شهر خود، شیراز، و مسجد جامع نو كرد؛ گفتم: «سردار همشهری هستیم‌ها!». شاید همین همشهری‌گری و البته تعارف من در آخر مصاحبه به خاطر طرح سؤالات انتقادی بود كه باعث شد جو مصاحبه در آخر مثبت شود و گفت‌وگو با روبوسی و خنده تمام شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما فارغ از محتوای مصاحبه و حاشیه‌هایش، اینكه بابی گشوده شود تا حوزه‌هایی كمتر پرداخته شده در عرصه عمومی ایران، وارد فضای بحث و گفت‌وگو شود، اتفاقی مثبت است. البته در چارچوب این گفت‌وگو، هم روزنامه‌نگاران باید به ظرایف و واقعیت‌های امنیتی مربوط به نهادهایی چون سپاه وقوف داشته باشند و هم، مصاحبه‌شوندگان باید نگاهی تازه به حوزه رسانه داشته باشند و میان مطبوعات مستقل و منتقد با مصاحبه‌های رسمی بولتن‌های نظامی تفاوت قائل شوند. این، البته كه تجربه خطیری است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#999999;"&gt;[عكس: كیارش لاجورد]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4317471500292027954?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/4317471500292027954/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_15.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4317471500292027954'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/4317471500292027954'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_15.html' title='حاشیه‌های یك مصاحبه نظامی'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SM5-jT9KH6I/AAAAAAAAABk/rFDEEalDV2M/s72-c/sepah.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2201563291616431848</id><published>2008-09-14T21:48:00.010+04:30</published><updated>2008-09-21T00:48:05.525+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نگاه دیگران، امین بزرگیان، سیگار'/><title type='text'>تبلیغات حکومتی؛ انتقال کانون بحران از جامعه به خانواده</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;«امین بزرگیان» در &lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?30626"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;شماره امروز کارگزاران&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;، تأملی خواندنی داشت درباره سیگار و دلایل طرد آن از سوی نهادهای اجتماعی. مقاله مفصل امین، البته ابعاد مختلفی داشت که شما را به خواندنش دعوت می کنم؛ اما از این میان، این جملاتی که در ادامه آن را نقل می کنم، واجد نکاتی کلیدی تر بود. انگشت نهادن درست امین بر دو کارکرد تبلیغات حکومتی یعنی «انتقال کانون بحران از جامعه به خانواده» و نیز «روانشناسانه‌كردن مسائل عمیقا جامعه‌شناسانه فعلی» نکته ای است که دقت به آن در مقام نقد رویه های جاری، نشانه ای از ریزبینی و دقت منتقد است. نکات کلیدی مقاله امین را با هم بخوانیم:&lt;/em&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;ساختار مسلط فرهنگی‌ـ سیاسی ایران در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی همچون مواد مخدر، دزدی، فحشا، قتل و... (به‌طور كل، مسئله اجتماعی تبهكاری) و نمایش آن، به خانواده‌ها توصیه می‌كند كه مراقب فرزندان خود باشند تا آنها سیگاری نشوند، زیرا كه سیگار مقدمه همه این مفاسد است. ساده‌سازی این پیام، در واقع شانه‌خالی‌كردن از فهم و شناخت دقیق و حل مسائل و معضلات و در جهت محول‌ساختن این مسائل و آسیب‌ها به خانواده‌هاست. والدین چه می‌كنند؟ با نگرانی و اضطراب از سرانجام و عاقبت فرزندان‌شان، با شبح سیگار روز و شب می‌گذرانند و به عنوان واسط میان امر مسلط و فرزندان، گفتمان رایج را تحكیم می‌بخشند و خانواده را تبدیل به كانون بحران می‌كنند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;معرفی سیگار به مثابه علت‌العلل تبهكاری‌ها و فسادهای موجود در جامعه، در واقع، روانشناسانه‌كردن مسائل عمیقا جامعه‌شناسانه فعلی است. روان‌شناسان (یا همان ناكارشناسان تلویزیونی) می‌كوشند تا به هر طریق ممكن، این باور را رواج دهند كه اگر عیب و ایرادی در جامعه وجود دارد، تقصیر فرد یا روابط خانوادگی است. بنابراین، برای حل مسائل اجتماعی موجود كافی است كه فرد هنجارها را رعایت كند؛ مثلا سیگار نكشد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;اما در این بین سوالی كه مطرح می‌شود این است كه اگر چنانچه امر مسلط با حمایت قاطع دولت، ریشه فسادها را سیگاركشیدن می‌داند، پس چرا از تولید و ورود پرحجم سیگار به كشور جلوگیری نمی‌كند؟ مگر سیگار چه كمكی به گفتمان مسلط می‌كند كه با وجود تبلیغات منفی فراوان توسط خود آنها همچنان باقی می‌ماند؟&lt;br /&gt;برای پاسخ به این سوال می‌باید به مكانیسم قدرت كه همان پنهان‌سازی است، رجوع كرد. سیگار برای امر مسلط بی‌خطرترین و كم‌هزینه‌ترین مدلول، ‌به منظور علت‌یابی فساد و تبهكاری جامعه است. به‌راحتی می‌توان تمام تقصیر نارسایی‌ها و تبهكاری‌ها را به گردن ابژه آشنای در دسترسی انداخت كه همچون روحی فراگیر همه‌جا حضور دارد و والدین را متهم ساخت كه با رعایت‌نكردن نظام مراقبت و انضباط، شیاطینی را به جامعه تحمیل كرده‌‌اند. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;در اینجا سیگار، «مدلول» كاذبی است برای پنهان‌ساختن مدلول‌های راستین. سیگار به‌سبب نقش پنهان‌سازی كه دارد، برخلاف تصور رایج، كالای مورد علاقه امر مسلط است. سیگار نارسایی‌های سیستم را ازجلوی دیدگان آسیب‌دیده‌های سیستم غیب می‌كند و برای همین است كه سیگار و قربانیانش لازمه نظم گفتمانی مسلطند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2201563291616431848?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/2201563291616431848/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_14.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2201563291616431848'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/2201563291616431848'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_14.html' title='تبلیغات حکومتی؛ انتقال کانون بحران از جامعه به خانواده'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-1900356711208816224</id><published>2008-09-13T19:15:00.004+04:30</published><updated>2008-09-21T00:48:26.398+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جامعه، جوانان، سبك زندگی'/><title type='text'>مانگو</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در خبرنویسی یكی دو دهه اخیر، سبكی داریم به نام «نرم خبر». این سبك، فارغ از جزئیاتش واجد ویژگی‌هایی است كه خواندنش به مخاطب نازك‌بین مزه می‌دهد. یكی از نمونه‌های این نرم خبر را در گزارش كوتاهی كه سایت فارسی BBC از برنامه شركت تولید لباس اسپانیایی «مانگو» برای فعالیت در بازار تهران داده، دیده می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;BBC در بخشی از گزارش خود با اشاره به برنامه مانگو و نیز آغاز فعالیت شركت ایتالیایی «بنتون» از سال گذشته در بازار ایران، نوشته: «در حالی که فروشگاههای پوشاک خارجی در تهران ادعا می‌کنند که با استقبال خوبی از سوی مردم مواجه هستند، اما حساسیت‌ها درباره نوع پوشش زنان و مردان تا حدی در ایران زیاد است که در مرداد سال گذشته مجلس ایران طرحی را با عنوان طرح ساماندهی مد و لباس تصویب کرد».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;كنار گذاشتن همین دو جمله كوتاه كنار هم، هنری است از نویسنده خبر كه قالب نرم خبر در اختیار او قرار داده است. البته من در اینجا نمی‌خواستم بحث‌های خبرنویسی را باز كنم؛ غرض بیان حالی بود كه خواندن این دو جمله به دست داد. نویسندگان اصلی این خبرها البته آن جوانانی هستند كه تأكیدشان بر سبك متفاوت زندگی نه تنها خود را بر مناسبات حاكم تحمیل كرده، كه حتی پژواك مقاومتشان به آن سوی مرزها و به چشم و گوش مدیران شركت‌های تولید لباس خارجی هم رسیده.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-1900356711208816224?l=javadroh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javadroh.blogspot.com/feeds/1900356711208816224/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_13.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/1900356711208816224'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8990928947563358148/posts/default/1900356711208816224'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_13.html' title='مانگو'/><author><name>محمد جواد روح</name><uri>http://www.blogger.com/profile/18028477299863629647</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2568235984945404489</id><published>2008-09-11T13:02:00.006+04:30</published><updated>2008-09-21T00:48:49.223+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آرایش نیروهای سیاسی، قالیباف، علی حق، محمد قوچانی'/><title type='text'>نكته علی حق و یافتن معیار حق</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«علی حق» که اسم کاملش «علی شمعدانی‌ حق» است، در میان روزنامه‌نگارانی که می‌شناسمشان، از قدیمی‌ترین دوستان من است. دوستان دوران مجردی در سال‌های 77 تا اواسط 80. خاطرات داریم با هم و دوستانی که خیلی‌هایشان را سالهاست ندیده‌ام. از آن جمع دوستان دوران تجرد، فقط علی به طور جدی وارد حوزه مطبوعات شد تا حالا که همدیگر را کمتر می‌بینیم و فضای رفاقتی‌مان به غلظت آن ایام نیست، در عوض، به دو «همكار» تبدیل شده باشیم. دو همكاری كه یكی در حوزه سیاست فعال است و آن دیگر، اقتصاد. [این را هم لابد می‌دانید كه خبر علی درباره دعوای مظاهری و صمصامی بود كه به توقف انتشار «همشهری عصر» انجامید].&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما چه شد یاد علی افتادم؟ این رفیق قدیمی در وبلاگش مطلبی نوشته با عنوان &lt;/span&gt;&lt;a href="http://alihagh.blogfa.com/post-505.aspx"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«مدیرمسؤول»&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; كه خواندنش را به شما توصیه می‌كنم. او در این مطلب با به دست دادن روایتی از سرنوشت مطلبی كه ابتدا برای روزنامه اصلاح طلب «اعتماد» نوشته و در آنجا از انتشارش ممانعت شده و بعد همان مطلب در روزنامه «همشهری» منتشر و حتی برنده جایزه شده، به كنایه نوشته:«روزنامه همشهری از سوی اصلاح‌طلبان به محافظه‌كاری متهم می‌شود». &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اقدام علی از باب نوشتن چنین مطلبی و مطلع كردن مخاطبان از فضای شكل گرفته در مطبوعات، كاری درست و ستودنی است. اما نتیجه‌ای كه او كوشیده به خوا
